حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از پنج نور پاکی است که آیات فراوانی درباره آنها نازل شده و یا در تفسیر قرآن، به آنها تأویل میشود.
در این زمینه ما فقط به چند آیه مشهور اشاره می کنم:
۱- سوره کوثر
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَرْ * إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَر»[کوثر/۱تا ۳]
به نام خداوند بخشنده مهربان * ما به تو کوثر [خیر و برکت فراوان] عطا کردیم! * پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن! * (و بدان) دشمن تو قطعاً بریدهنسل و بىعقب است.»
این سوره حضرت فاطمه (س) را کوثر معرفی می کند.
۲- آیه تطهیر اهل بیت علیهم السلام
«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»[احزاب/۳۳]
اى اهل بیت، خدا مى خواهد پلیدى را از شما دور کند و شما را پاک دارد»
حضرت علىّ علیه السّلام به جماعتی فرمود: اى مردم، آیا تصدیق مىکنید که خداوند پس از نزول آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع نموده و بر ما کسا و شمدى فدکى کشیده و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن منند، آزار و ناراحتى و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگى را از وجود اینان زائل نموده و آنان را تطهیر فرماى!»، امّ سلمه با شنیدن این کلمات نزدیک کساء آمده و عرض کرد: من نیز [از اهل کساء مى باشم]؟ فرمود: تو بر خیرى، ولى این آیه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و کسى را در آن اشتراکى نیست. جماعت با شنیدن این سخن یکپارچه گفتند: گواهى مى دهیم که امّ سلمه این مطلب را براى ما نقل نموده[۱]
۳-آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»[شوری/۲۳]
بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى خواهم.»
ابن عباس می گوید: « وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ » رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « علی و فاطمه و حسن و حسین » (تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص: ۵۷۲)
۴- سوره انسان
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُکمُْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا»[انسان/۹-۸]
و غذاى (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى دهند! * (و مى گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهیم!»
در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است….در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمتها و رحمتها و بهشتهایی را وعده میدهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمتهای بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است.
۵- آیه مباهله
«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»[آل عمران/۶۱]
از آن پس که به آگاهى رسیدهاى، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»
شکی نیست که مصداق مباهله کنندگان مسلمان، پنج تن بودند. و اسقف نجران با دیدن پنج تن (علیهم السلام) گفت:«ای گروه نصاری، من افرادی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خدا آن را میکند. با اینها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی روی زمین باقی نخواهد ماند.»[۲]

در بحارج ۸۹ از حضرتصادق(ع) روایت نموده: هر کس پیش از ظهر روز جمعه دو
رکعت نماز بکند در هر رکعت یک مرتبه سوره(حمد) و شصتمرتبه سوره (قُل هُوَ
اللّه) را بخواند و در سجودش بگوید( بعد از ذکر سجود):
سَجَدَ لَکَ سَوادی وَ خیَالی وَ آمَنَ بِکَ فُؤادی وَ أبُوءُ إلَیْکَ وَ أعْتَرِفُ لَکَ بِالذِّنْبِ الْعَظیم عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرلی ذُنُوبی فَإنِّهُ لا یَغْفِرُ الذِّنُوبَ إلاّ أنْتَ أعوذُ بِعَفْوکَ مِنْ عُقُوبِتَکَ وَ أعوذُ بِرِضاکَ مِنْ سَخَطِکَ وَ أعوذُ بِکَ مِنْکَ لا أبْلُغُ مِدْحَتَکَ وَلا اُحْصی نِعْمَتَکَ وَلا الثّناءَ وَ عَلَیْکَ أنْتَ کَما أثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ وَعَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْلی ذُنُوبی إنِّهُ لا یَغْفِرَ الذِّنُوبَ إلاّ أنْتَ.
پس کسی که این کار را بکند ثواب آن را دارد که چهلمرتبه قرآن را قرائت نموده.
پرسش :
دیدگاه قرآن را درباره برزخ و خصوصیات آن تشریح فرمائید؟
پاسخ :
برزخ در لغت و اصطلاح: واژه برزخ در اصل به معنی چیزی است که در میان دو شیء حائل میشود و نمیگذارد به هم برسند.[1]
به حسب اصطلاح به عالمی که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته است، برزخ گفته میشود. از عالم برزخ به عالم ارواح، عالم قبر، و عالم مثالی[2] نیز تعبیر میشود.
برزخ از دیدگاه قرآن: از آیات، استفاده میشود که انسان، بعد از مرگ و پیش از برپایی قیامت، دورانی زیاد در عالم قبر و برزخ میگذراند.
«ومن ورائهم برزخٌ الی یوم یبعثون»[3] (... و پشت سر آنها برزخی است، تا روزی که برانگیخته میشوند.)
آیه شریفه دلالت روشنی بر وجود چنین عالمی دارد و تنها آیه ای است که کلمه برزخ را به صراحت بیان نموده است.
پس مراد به این برزخ، عالم قبر است و مردم در آن عالم که عالم بعد از مرگ است، زندگی میکنند، تا قیامت برسد.[4] و تعبیر «الی یوم یبعثون» (تا روز قیامت)، گواه بودن برزخ میان دنیا و آخرت است.[5]
این آیه مبارکه تنها وجود عالمی را بنام «برزخ» اثبات میکند، اما در آن، حیات وجود دارد یا نه؟ ساکت است و لکن از آیات دیگری استفاده میشود که در آن منشاء حیات واقعی برای انسان وجود دارد، که آن را بیان مینمائیم.
«ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون» (به آنها که در راه خدا کشته شدند مرده مگوئید بلکه آنها زنده اند ولی شما نمیفهمید.)
آیه فوق از دلائل روشن اثبات جهان برزخ است و به روشنی بر این که بعد از زندگی دنیا، و قبل از قیامت زندگی به نام «برزخ» هست،[6] دلالت میکند، و میرساند که شهیدان در راه خدا پس از مرگ زنده اند ولی زندگی و کیفیت آن برای ما قابل درک نیست.
پس آیه شریفه میتواند از ادله اثبات برزخ باشد، و هم دلیل بر وجود حیات واقعی در آن عالم است.
«قالوا ربّنا امتّنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل إلی خروج من سبیلٍ»[7] (آنها میگویند: پروردگارا ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی، اکنون به گناهان خود معترفیم، آیا راهی برای خارج شدن از دوزخ وجود دارد؟)
در این که منظور از «دوبار میراند» و «دوبار زنده کردن» چیست؟ مفسران چندین تفسیر ذکر کرده اند که از میان همه این تفاسیر، این تفسیر مناسب است که منظور از دو بار، میراندن، مرگ در پایان عمر و مرگ در پایان برزخ است. و منظور از دو مرتبه احیاء، احیای برزخی و احیای در قیامت است.[8] و[9]
پاداش و عذاب برزخ: در آیات قرآنی به پاداش و نعمت و عذاب جهان برزخ اشاره شده است، یعنی در برزخ نیز بهشت و دوزخ برزخی داریم که شهیدان و مؤمنان پیشرو در آن متنعم و طاغیان و کافران گرفتار عذابند. نمونه بارز، پاداش شهیدان است که در قرآن مجید آمده است: «شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند»[10] البته روشن است که شهیدان خصوصیتی ندارند، چرا که قرآن گروهی از صالحان و خاصان را همین طور از آنها شمرده است.[11]
با این آیه شریفه که «قیل ادخل الجنَّه قال یا لیت قومی یعلمون»[12] (دربارهی مجاهدی که جان بر کف به نام حبیب نجار[13] نازل شده است. مسلماً این بهشت، بهشت جاویدان رستاخیز نیست، بلکه بهشت برزخی است. چون که بر طبق آیات ورود در آن بهشت جاویدان رستاخیز، در قیامت پس از حساب محشر صورت خواهد گرفت و هنوز کسی داخل آن نشده است.
و یا در مورد عذاب و دوزخ برزخی، خداوند متعال درباره طاغیان همچون آل فرعون میفرماید: «مجازات دردناک آنها همان آتش است که هر صبح و شام بر آتش عرضه میشوند، و روزی که قیامت برپا میگردد و دستور میدهد، آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید.»[14]
از آنجا که آیه شریفه میفرماید: که آنها صبح و شام بر آتش عرضه میشوند، اما در قیامت آنها را وارد اشد عذاب میکند، این به خوبی دلالت دارد که عذاب اول عذاب برزخی است که بعد از این دنیا و قبل از قیام قیامت است، و کیفیت آن عرضه و نزدیکی به آتش دوزخ است، و عذاب دوم مربوط به دوزخ در روز رستاخیز است که هنوز کسی وارد آن نشده است.[15]
و دربارهی قوم نوح چنین آمده است: «... اغرقوا فادخلوا ناراً...»[16] یعنی قوم نوح به خاطر خطاهای زیادی که داشتند غرق شدند و داخل آتش شدند.
مراد از این داخل آتش شدن همان آتشی است که در برزخ است.
نتیجه بیان این آیات این شد، بهشت و دوزخ دیگری در عالم برزخ است که نمونه ای از بهشت و دوزخ رستاخیز است. چنانکه در روایات امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در مورد قبر وارد شده است: «قبر باغی از باغ های بهشت است نام حفره ای که حفره های برزخ.»[17]
خصوصیات برزخ:
الف) از روایات بسیاری استفاده میشود هنگامی که انسانی را در قبر گذاشتید دو فرشته از فرشته های الهی به نام های نکیر و منکر به سراغ او میآیند، و از اصول عقاید او، توحید و نبوت و ولایت، و از چگونگی مصرف کردن عمر در طرق مختلف، و طریق کسب اموال و مصرف آنها از او سئوال میکنند.[18]
ب) فشار قبر: به نظر میرسد که فشار قبر اولین نقطه کیفرهای عالم برزخ است. و طبق روایات زیادی وجود فشار قبر امری مسلم است. چنانکه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «هیچ مؤمنی نیست مگر این که فشاری در قبر دارد.»[19]
ج) ارتباط برزخ با این جهان: روایات متعددی وجود دارد که نشان میدهد روح به هنگام انتقال به عالم برزخ به کلی از دنیا بریده نمیشود، بلکه گهگاه با آن ارتباط برقرار میکند.
محتوای یکی از روایات این است که «افراد با ایمان، و حتی افراد بیایمان گهگاه به دیدار خانواده خود میآیند. مؤمنان تنها خوبیها و خوشی های خانواده خود را میبینند و خوشحال میشوند، و کافران تنها بدیها و ناخوشیها را و غمگین میشوند.»[20]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج5، انتشارات امیر المؤمنین، قم.
2. المیزان، سید محمد حسین طباطبائی، ج15، انتشارات مؤسسه الاعلمی، بیروت.
3. معاد، سید عبدالحسین دستغیب، انتشارات دار الکتاب، قم.
4. معاد، محسن قرائتی.[1]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج1، ص181.
[2]. برزخ را عالم مثالی میگویند چون مثل این عالم است البته از لحاظ صورت و شکل ولی از لحاظ ماده و خواص و خصوصیات فرق میکند. «ر.ک: دستغیب، معاد، ص32.»
[3]. مؤمنون/100.
[4]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1397 هـ ق، ج15، ص68. طبرسی، فضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء تراث العربی، 1379 هـ ق، ج4، ص118.
[5]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، 1353 هـ ش، ج14، ص315.
[6]. المیزان، ج1، ص347، تفسیر نمونه، ج1، ص521، پیام قرآن، ج5، ص448، مجمع البیان، ج1، ص236.
[7]. مؤمن/11.
[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، داراکتاب الاسلامیه، ج24، ص 43، ج24، ص43.
[9]. آیات دیگر پیرامون عالم برزخ، سوره آل عمران آیه 169ـ170؛ سوره مؤمن آیه 46ـ47؛ سوره نوح آیه 25؛ سوره روم آیه 55.
[10]. آل عمران/169.
[11]. نساء/ 69؛ که صدیقین و شهدا و صالحان در کنار هم آورده شده است.
[12]. یس/26.
[13]. ر.ک، تفسیر نمونه، ج18، ص348.
[14]. مؤمن/46.
[15]. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، داالکتب الاسلامیه، ج24، ص115.
[16]. نوح/25.
[17]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1397 هـ ق، ج20، ص 109.
[18]. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1404 هـ ق، ج6، ص 212، باب 8، احوال برزخ و ... .
[19]. همان، ص 221.
[20]. کلینی، محمد؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ ش، ج3، ص 230، حدیث 1.