نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

قبل از عاشق شدن یاد بگیرید


قبل از عاشق شدن یاد بگیرید

چطور از وابستگیتان کم کنید بدون آنکه از دلبستگیتان کم شود !

سرنوشت تلخ 5 نوزاد رها شده

هنگامی که ترنم ابرهای پاییزی با صدای بال پرندگان و خش‌خش برگ‌های پاییزی به استقبال صبحی سرشار از نیکبختی و امید می‌رفتند و رنگین‌کمان رنگارنگ جلوه‌ای از زیبایی زندگی را به تصویر می‌کشید، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد در گوشه‌ای از جهان پرهیاهو فرشتگانی کوچک تلخی تنهایی را به آغوش سرد بکشند.آری فرشتگان خدا همه در آسمان نیستند. بسیاری از آن‌ها با بال‌های شکسته و قامتی کودکانه در میان ما زندگی می‌کنند
به گزارش ایران، کسانی که خانواده این کودکان را می‌شناسند یا از سرنوشت آنها اطلاع‌دارند می‌توانند با شماره‌های 21-88761620 گروه شوک روزنامه‌ایران تماس بگیرند و در بازگرداندن کودکان به آغوش خانواده‌هایشان یاری کنند.

آن‌ها به میان ما آمده‌اند تا عطر یاس‌های بهشت را هدیه دهند، اما خیلی‌ها در شلوغی شهر گم شده‌اند، انگار دیگر دلی نمی‌تپد و همه می‌ترسند تا از عقربه‌های ساعت جا بمانند.

در این هیاهو داستان‌های تلخی نگاشته می‌شود و کودکان قربانیان اصلی‌اند. چه شد، چه بر سر مادری آمد که از نوزاد چند روزه‌اش گذشت و او را در گوشه بیمارستان رها کرد. ای کاش بغض مادر هنگام رهاکردن کودکش می‌ترکید، ای کاش اشک‌هایش امانش را می‌گرفت و تاب رفتن را از وی می‌گرفت، ای کاش فرشته کوچولو آرام نمی‌خوابید، ای کاش با صدای گریه‌اش دنیا را خبردار می‌کرد تا پرستاران می‌فهمیدند و مانع رفتن مادرش می‌شدند.

باور می‌کنید پنج نوزاد بی‌گناه در دو ماه گذشته در دو بیمارستان کرج رها شده‌اند! سناریویی تکان‌دهنده که قلب‌ها را به درد می‌آورد.مادران این نوزادان در حالی جگرگوشه‌‌هایشان را در بیمارستان تنها گذاشته‌اند که خیلی‌ها آرزوی شنیدن صدای کودکانه‌ای در فضای خاموش خانه‌شان را دارند و دست به هر کاری می‌زنند تا واژه پدر یا مادر را بشنوند.

شاید مادران این پنج نوزاد هرگز تصور نمی‌کردند روزی چشم بر عاطفه‌شان ببندند و حالا حتماً شب‌ها خواب ندارند و نگران سرنوشت کودکانشان هستند.

شاید در خانه سرنوشتی جز بدبختی در انتظار این پنج کودک نبود اما عاطفه مادری کافی است تا این نوزادان شب‌ها آرام بخوابند و نفس گرم مادر خنده بر لبانشان بنشاند. نادیا، هستی، حنانه، ساره و نریمان پنج فرشته کوچولویی هستند که تنها مانده‌اند و از بیمارستان به جای خانه راهی جز بهزیستی نیافتند.

هستی دخترکی است که در بیست و هفتمین روز آبان ماه سال جاری در بیمارستان کمالی کرج متولد شد. مادرش پس از ترخیص هرگز برای بردن دخترک نیامد. پرستاران و مسئولان بیمارستان به امید یافتن مادر به آدرس پرونده وی رفتند و واقعیتی باورنکردنی را از نزدیک لمس کردند، مادر آدرسی دروغین داده بود.

حنانه، فرشته دیگری است که در 28 آبان ماه سال جاری در همین بیمارستان متولد شد.
مادرش در ساعت ملاقات، همان زمانی که همه با گل و شیرینی باید به دیدار حنانه کوچولو می‌آمدند و آغاز زندگی‌اش را شادباش می‌گفتند، او را تنها گذاشت و از بیمارستان فرار کرد.
حنانه روز 20 آذر راهی بهزیستی استان البرز شد.

ساره در میان این نوزادان از همه بزرگ‌تر است، او هفتم آبان سال جاری به دنیا آمد، او هم آغاز زندگی و آغاز تنهایی را در بیمارستان کمالی کرج تجربه کرده است. مسئولان بیمارستان می‌گویند مادر ساره پس از زایمان توسط پلیس بازداشت شد و نوزاد در یازدهم آذر مهر تنهایی و بی‌سرپرستی روی پرونده‌اش نقش بست و راهی بهزیستی شد، اما مادر ساره پس از آزادی برای بردن دخترش برنگشت.

نریمان پسری که کمتر از دو ماه از زندگی‌اش می‌گذرد در 20 آبان در بیمارستان باهنر متولد شد. نمی‌دانیم نریمان از نوزادان دیگر خوش‌شانس‌تر بود یا بدشانس‌تر. مادرش او را از بیمارستان ترخیص کرد، نریمان بیشتر از بقیه حضور مادرش را احساس کرد اما در سرمای بی‌رحم زمانه در منطقه اشتهارد رها شد و در 16 آذرماه در حالی که هنوز یـــک ماه از تولدش نگذشته بود مهمان بهزیستی شد.

نادیا کوچولو در 21 آبان سال جاری متولد شد، اما او هم گرمای خانه را احساس نکرد و در سرمای پاییز در گوشه‌ای رها شد.

مأموران پلیس وقتی از یافتن مادرش ناامید شدند او را در بیمارستان باهنر بستری کردند. نادیا دچار نقص عضو در لاله هر دو گوش است و شاید این جرم او باشد و دلیل تنهایی‌‌هایش! اما مگر او خودش می‌خواست این‌گونه به دنیا بیاید. نادیا با تنهایی باید تاوان نقص عضوش را بدهد.

حرف دل همه فرشته‌های تنها این است که مادر! بیا و ما را به خانه ببر. ما عروسک زیبا و لباس‌های قشنگ نمی‌خواهیم، ما شکلات خارجی و خوراکی‌های رنگارنگ نمی‌خواهیم؛ ما نگاه پرمهر مادر و شانه‌های استوار پدر را جست‌وجو می‌‌کنیم.

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.


بهترین لحظات زندگی, مطالب خواندنی و زیبا

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

 به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

 به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

 به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

بهترین لحظات زندگی, مطالب خواندنی و زیبا

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند، سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،گریه می کنم.

 به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

بهترین لحظات زندگی, مطالب خواندنی و زیبا

قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...

دلتنگم


 

دلتنگم،
مثل مادر بی سوادی
که دلش هوای بچه اش را کرده
ولی بلد نیست شماره اش را بگیره.

 

 درد دل باخدا, سخنان اموزنده

خیلـــ ـــی تـٌـنـــد رفت !


خیلـــ ـــی تـٌـنـــد رفت !
کـودکـــ ـــی هایـَـــ ـــــم
با آن دوچرخـــ‌ه قراضـــ‌ه اَش
کاش همیشــــ‌ه
پنچــَـــر می مــآند ...