نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

کلاس ریاضی حضرت علی علیه السلام


سه نفر در تقسیم 17 شتر با هم نزاع می کنند . اولی مدعی 1/2 دومی 1/3 و سومی 1/9 از شترها بودند و به هر ترتیب که می خواستند شتر ها را تقسیم کنند نتوانستند یعنی :


17*1/9=1.8 17*1/3=5.6 17*1/2 =8.5 



هیچ یک از علمای وقت نتوانستند مشکل آنان را حل کنند موضوع را نزد علی (ع )می برند.....

ایشان یک شتر خود را به آن 17 شتر اضافه می کند ، سپس 2/1 آن یعنی 9 شتر را به اولی و 3/1 که 6 می شود را به دومی و 9/1 آن را که 2 می شود به سومی می دهد و جمع کل شترهای تقسیم شده 17 نفر می گردد. و در نتیجه یک شتر باقی مانده خود را نیز بر می دارد .

در ته چشمهای تو...

در ته چشمهای تو

خدا شیطنت میکند

یا شیطان خدایی...؟


سوزش شلاقی که بیدارم کند بهتر از نوازش دستی ست که خوابم کند ...


سوزش شلاقی که بیدارم کند بهتر از نوازش دستی ست که خوابم کند ...



پاداش یک شب نماز خواندن


دزدى به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت ، اما چیزى نیافت که قابل دزدى باشد . خواست که نومید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت :اى جوان!سطل را بردار و از چاه ، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزى از راه رسید، به تو بدهم ؛ مبادا که تو از این خانه با دستان خالى بیرون روى ! دزد جوان ، آبى از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.
روز شد ، کسى در خانه احمد را زد ؛ داخل آمد و 150 دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه ، به جناب شیخ است . احمد رو به دزد کرد و گفت : دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبى است که در آن نماز خواندى . حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اعضایش افتاد. گریان به شیخ نزدیک تر شد و گفت : تاکنون به راه خطا مى رفتم . یک شب را براى خدا گ
ذراندم و نماز خواندم ، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بى نیاز ساخت . مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه صواب را بیاموزم . کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت