نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

«یا فاطمة ان منهما مهدی هذا الأمة»


چرا در برخی احادیث در بارۀ حضرت مهدی(عج) این عبارت آمده است: «یا فاطمة ان منهما مهدی هذا الأمة»، در حالی که بر اساس اعتقاد شیعه مهدی آل محمد(ص) از نسل امام حسین(ع) است، نه از نسل حضرت امام حسن مجتبی(ع)؟

پرسش

در مورد این حدیث سؤالی دارم: «فقال: حبیبتی ان الله اطّلع على أهل الأرض اطلاعة فاختار منهم أباک فبَعَثه برسالته، ثم اطّلع اطلاعة فاختارَ منها بعلک و أوحى اِلی ان أنکحکِ أیّاه. یا فاطمة نحن أهل بیت قد أعطانا الله سبع خصال لم تعط أحداً قبلنا و لا تعط أحداً بعدنا: خاتم النَبیّین و أکرمَهُم على الله عَزّوجَلّ ... منا سبطا هذه الأمة و هما ابناک الحسن و الحسین و هُما سیدا شباب أهل الجنة و أبوهما ـ و الذی بعثنی بالحق ـ خیر منهما، یا فاطمة ان منهما مهدی هذا الأمة اذا صارت الدُنیا هَرجاً ومرجاً و تظاهرت الفتن و تَقَطّعت السُبل...». بر اساس اعتقاد شیعه، مهدی آل محمد(ص) از نسل حسین بن علی(ع) می باشد، نه از نسل امام حسن(ع). حال آن که در این حدیث یا احادیث مشابه این عبارت آمده: «یا فاطمة ان منهما مهدی هذا الأمة». لطفا توضیح بفرمایید.

 

 

پاسخ اجمالی

 

در کتاب «منتخب الأنوار المضیئة» که نویسنده آن از دانشمندان قرن هشتم بوده، بعد از نقل روایت، پاسخ شبهه مطرح شده در پرسش را به بیان زیر داده است:

 

اگر ادعا شود عبارت «یا فاطمة إن منهما مهدی هذا الأمة» با اعتقادات امامیه که می گویند، حضرت مهدی(عج) از نسل و فرزندان امام حسین(ع) است، همخوانی ندارد؛ زیرا حضرت مهدی(عج) از نسل امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر دو بیان شده است. در پاسخ چنین گفته می شود: مخالفت این حدیث با اعتقادات شیعه، مورد پذیرش نیست؛ زیرا پیامبر(ص) اشاره به ظهور مهدی(عج) از نسل هر دو (امام حسن و امام حسین) نمودند و این سخن درستی است؛ بدان جهت که امام باقر(ع) از نیاکان امام مهدی(عج) است؛ زیرا مادر امام باقر(ع) امّ عبداللّه(فاطمه)، دختر امام حسن مجتبى(ع) است و امام باقر(ع) اولین فاطمی است که نسبشان از ناحیۀ پدر و مادر هر دو به حضرت فاطمۀ زهرا(س) می رسد. بنابراین، تمام امامان(ع) و کسانی که بعد از امام باقر(ع) -از نسل ایشان- تولد یافته اند از فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر دو هستند.[1]

 

 

 

[1]. بهاء الدین نیلى نجفى، على بن عبدالکریم، منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجّة(ع)، محقق و مصحح: حسینى کوهکمرى، عبداللطیف‏، ص 86، انتشارات خیام، قم، چاپ اول، ‏1360ش.

 

یک ایده جالب برای دادن صدقه پنهانی


به بقالی ها و سوپرمارکت ها و میوه فروشی های محل های فقیر نشین برید و از مغازه دار بخواهین  دفتر بدهی های مشتریان رو بهتون نشون بده. بدون شک زنان بیوه و فقیرانی را خواهید یافت که اجناس و مایحتاجشون رو بصورت نسیه میخرند و صبر میکنند تا حقوقشون رو دریافت کنند و یا اینکه از جایی بهشون کمک برسه ،خواهید دید حجم بدهی هاشون در دیدگاه شما بسیار کم خواهد بود ولی برای آنان بار سنگینی در زندگیشانهست .بدهی هایی که قادر هستید رو بپردازید ، حتی اگر توانستید جزیی از اون رو پرداخت کنید .هر ماه این کار رو در مغازه های مختلف تکرار کنید تا این خیر شامل تعداد زیاد از خانواده ها شود .اگر حتی قادر به اینکار نیستی این ایده و فکر رو به دیگری بگید شاید دیگری آنرا عملی کند .

                               مطمئنا اجر و ثوابتون پیش خدا محفوظ  میمونه...                    

تورویادچی میاره وقتی نام کوچه بنی هاشم میشنوی ......


کاش کوچه ای نبود، کاش خانه در نداشت

 

مانده بود چه بگوید. حرفی برای گفتن نداشت. از خجالت سرش را پایین انداخته بود و اشک می ریخت. چاره ای نبود ... دو دستی امانتی را تحویل داد و گفت: «ببخشید! امانتدار خوبی نبودم؛ پهلویش شکست» .

 

به یاد سیلی خوردن حضرت زهرا (س) کوچه ی بنی هاشم : کوچه ها پر زحرامی و عوام اناس بود چشم حیدر پر زاشک و دل پر از احساس بود ای که ره بستی به روی فاطمه در کوچه ها گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود.

 

 

رسول خدا(صلی الله علیه وآله)درمورد فرزندشان امام مجتبی (علیه السلام)می فرمایند

کسی که براو بگریدکور نمی شودروزی که چشم هانمی بیند

وکسی که برآن حضرت محزون باشددلش محزون نمی شودروزی که دل ها محزون است

وکسی که آن حضرت را(دربقیع)زیارت کندقدمش برصراط ثابت می ماندروزی که قدمها برصراط

می لغزد

 

 

روزهای آخر ماه صفر از راه رسید  و رسیدیم به آخرین مصیبات این ماهه پر از بلا و سختی برای اهل بیت علیهما السلام. واقعیت امر اینه که به عقیده من اگه این ماه خیلی سنگین هست و روزهای اون سختر از هر ماه دیگری برای انسان می گذره ، حقیقتا دلیلی جز بلا و مصیباتی که در این ماه بر پیامبر اسلام و اهل بیت مطهرشون وارد شده ، که مهمترین اونها بدون شک غم اسارت و حضور خانم زینب کبری سلام الله علیها در شام هست ، نداره. دادن صدقه در ماه صفر خیلی توصیه شده بالاخص از زبان مبارک رسول خدا صل الله علیه و آله . و چه بهتر که این صدقه برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) صورت بگیره. نه به خاطر ما و مشکلات ما نه !!!! و بدون شک فقط و فقط به خاطر راحتی مولا از غم اسارت  در بند غیبت و انشاءالله گرفتن اذن فرج از خداوند متعال که جز خداوند متعال ، هیچ کس از روز موعود خبر دار نیست.

بگذریم 28 ماه صفر روز درگذشت پیامبر اکرم و شهادت  امام حسن مجتبی علیه السلام است. در مورد پیامبر صلوات الله علیه ، الحمدلله مطالب و مقالات فراوان وجود داره ولی غربت امام مجتبی در روز شهادتش  نمایان و چشم گیره و چه بسا بر اثر کم لطفی برخی مداحان و ذاکرین در سایه مصیبت پیامبر اکرم (ص) ، ذکر مصیبت برای این امام کریم خیلی کم رنگ باشه .

لازم به ذکر که ، مصیبتی که امام حسن مجتبی علیه السلام مشاهده کردند ، هیچ امام و امام زاده ای تحمل نکردند و این مصیبت گران چیزی نیست جز سیلی خوردن دختر پیامبر ، همسر علی بن ابیطالب علیه السلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ام ابیها ، در میان کوچه های بنی هاشم می باشد. یعنی صحنه ای که نه علی دید ، نه زینب دید ، نه حسین دید ، و نه پیامبر دید ، فقط و فقط مادر بود و پسر و یک نا مرد حرام زاده که با سیلی به صورت دختر پیامبر ، مزد رسالت پیامبر را داد!!!. و سختر از آن این بود که حضرت فاطمه سلام الله علیها ، از امام حسن علیه السلام خواستند این موضوع را تا زمان زنده بودن ایشان ، به هیچ کس نگوید ، تا مبادا غمی بر غمهای مظلوم عالم علی علیه السلام افزوده شود . و مسیری که در زمان رفتن دست در دست مادر سپرده بود تا از آن خارج نشود ، اکنون باید امام مجتبی دستان مادر را می گرفت تا راه منزل را گم نکنند. و وقتی از مولا پرسیدند چرا شما از همه بیشتر در مصیبت شهادت مادرتان بی قراری میکنید ، فرمودند : اگر آنچه را من دیدم ، بقیه هم می دیدند همینگونه بودند.

و اکنون هم قبر بی شمع و چراغ مولا که حتی عاشقان اهل بیت علیهما السلام حق نزیدک شدن به آن تپه خاکی را نیز ندارند . و مظلومیت ایشان در خانه نیز نمایان بود چون همسر و یاور و دلبر مولا ، قاتل جان مولا بود.

آجرک الله امام زمان . آقا جان بدون شک مظلومیت تمامی انبیا و اولیا و اوصیا و صلحا در عالم از ابتدا و تا قیام قیامت ، به اندازه مظلومیت شما نبوده و نخواهد بود . به امید آمدن شما به زودی زود . انشاءالله . التماس دعا. یاعلی .

 

 

 

 

 

 

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم

نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم

مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

سیلی محکم او چشم مرا تار نمود

مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد

لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد

مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد

حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد

باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد

قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما

وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد

 

 

 



کاش غربت مرا هیچ کس خبر نداشت



کاشکی فدک نبود، حرمت نمک نبود



کاش این زمین شوم از فدک اثر نداشت



کاش هیچ مادری وقت راه رفتنش



دست روی شانه ی خسته ی پسر نداشت



قبل از اینکه کوچه ها راه مادر مرا



سد کنند، مادرم، دست بر کمر نداشت



هرچه ناله می زدم مادر مرا نزن



بی مروّتِ زبون، باز دست بر نداشت



ریشه ی مرا زدند ساقه ام شکسته شد



دشمن پلید ما کاشکی تبر نداشت



وای مادرم شبی سر نهاد بر زمین



چادری به سر کشید سر ز خواب بر نداشت

 

 

قضاوت ناعادلانه


پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی،

پزشک با عجله راهی بیمارستا...ن شد. او پس از اینکه جواب تلفن را داد،

بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود.

به محض دیدن دکتر، پدر داد زد:

چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟

مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟

مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت:

"متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی،

هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون،

امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانیت گفت:"آرام باشم؟!

اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟

اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد:

"من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم"

از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم ,,,

شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ,,,

پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ,,,

برو و برای پسرت از خدا شفا بخواه ,,,

ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد:

(نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است ),,,

عمل جراحی چند ساعت طول کشید

و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ,,,

خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود،

با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت :

اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید ,,,

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت:

"چرا او اینقدر متکبر است؟

نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :

پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ,,,

وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم،

او در مراسم تدفین بود ,,,

و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد

تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."

امیدوارم هیچوقت در زندگی قضاوت ناعادلانه نکنیم