-
آنچه که به شمالذت می بخشد
جمعه 4 بهمن 1392 18:27
-
خوبم ...اما... اما باورنکنید...
جمعه 4 بهمن 1392 18:22
خوبم...باورکنید... اشک هاراریخته ام.غصه هاراخورده ام.نبودن هاراشمرده ام.... این روزهاکه میگذرد خالی ام..... خالی ازخشم...نفرت...حتی عشق...خالی ام ازاحساس.... خوبم ...اما... اما باورنکنید...
-
ماامروززندگی می کنیم
جمعه 4 بهمن 1392 18:21
-
نمی توانیدبرای اینکه خودتان پابرجابمانید
جمعه 4 بهمن 1392 18:19
-
فصل ها
جمعه 4 بهمن 1392 18:17
-
بهترین احساس
جمعه 4 بهمن 1392 18:16
-
الهی...
جمعه 4 بهمن 1392 14:04
الهی! گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟ الهی! اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است. الهی! بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است الهی! تو دوستان را به دشمنانت مینمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود...
-
تنهایے آدمے را عَوضــ مےڪند
چهارشنبه 2 بهمن 1392 18:20
تنهایے آدمے را عَوضــ مےڪند. از تو چیزے میسازد ڪہ هیچــ وقتــ نبودے... گاهے آنقدر بے تفاوتـــ مے شوے ڪہ حتے اگر در جایے با همـ دیدیشاטּ حتے پلڪـــ همـ نزنے! گاه آنقدر حساســ ڪہ خاطره هایشــ تو را یڪسره خاڪستر ڪند! آنقدر با خودتـــ حرفــ مے زنےڪہ وقتے به او رسیدے لامـ تا ڪامـ دهانتــــ باز نمے شود . ساعتها زیر دوشــ مے...
-
گوش کــــن لعنتــــی ...
چهارشنبه 2 بهمن 1392 18:14
گوش کــــن لعنتــــی ... ایـن کــه مـــــن میکشــــــم درد بـی تـــــــــــو بـــــودن نیســـــــت ! تـــــــــاوان بــــــــا تــــــــــو بــودن اســـــــت ...
-
چه دردناک
چهارشنبه 2 بهمن 1392 18:07
-
تو بخند
چهارشنبه 2 بهمن 1392 18:06
لبخندت تمام تعادل شهر را به هم میریزد تو بخند ، من شهر را دوباره می سازم
-
لاف می زدم که فراموشت خواهم کرد !
چهارشنبه 2 بهمن 1392 18:03
لاف می زدم که فراموشت خواهم کرد ! کجایی که ببینی این روزها توبه ی من از گرگ ها هم مرگ تر است …
-
اشتراکِ من و دریا
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:59
اشتراکِ من و دریا دل شوره هایی ست که درونمان موج میزند اما هیچ کدام تو را نمک گیر نکرد
-
جملاتی زیبا که ویـتامیـن روح هستنـد
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:52
بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند ... تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی! یکی دیروز و یکی فردا ... خوبی بادبادک اینه که میدونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ولی بازم تو آسمون میرقصه و میخنده ... با کسی زندگی کن که مجبور...
-
یادرست حرف بزن یاعاقلانه سکوت کن
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:51
-
چنان زندگی کن
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:50
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند، بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند ...
-
حدیث نبی (ص)
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:43
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : این سخن مرد که به همسرش می گوید : واقعا ترا دوست دارم ، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد ... شافى جلد 2 ص 138
-
الـتـیـام همه غـمـهـا حـرم سـلـطـان است
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:41
بـهـترین نـقـطه دنیا حرم سلطان است پـاکـتـر از دل دریـا حـرم سـلـطـان اسـت بی پناهی؟ اگراز غصه به خود می پیچی الـتـیـام همه غـمـهـا حـرم سـلـطـان است
-
ﻣﻮﺍﻇﺐ باش
چهارشنبه 2 بهمن 1392 17:40
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ! ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻦ ﻧﻪ ﺷﺎﯾﺪﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻦ.. ﻓﻘﻂ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﯿﺴﺘﻦ...
-
خشکسالی شده است...
چهارشنبه 2 بهمن 1392 01:25
خشکسالی شده است... درختان جنگل سبزم سوختند حال من مانده ام و خاکستری از خاطرات سبز... باغبانی پیر دلشکسته ازهمه ی دنیا سیر... خدایا... دیگر مرا باتو هم کاری نیست...
-
هر چه برمن گذشت حقم بود
چهارشنبه 2 بهمن 1392 01:23
هر چه برمن گذشت حقم بود من از این بیشتر سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا مرگ بر من که دوستت دارم از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش از نسیمی که پیام اورتوست از بهاری که مرا رسوا ساخت از خدایی که خودش می داند عشق وحشی تر از ان است که پنهان ماند
-
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
چهارشنبه 2 بهمن 1392 01:22
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من...
-
کاش کاری کنیم ...
چهارشنبه 2 بهمن 1392 01:20
صدفهای دریا ، صدای دریا را با خود دارند، و فلسهای ماهی بوی ماهی را؛ کاش کاری کنیم که در زندگی و بودنمان، عطر و بویی از انسانیت، دنیا را احاطه کند ... کاش کاری کنیم ...
-
55پندوجمله زیبا(کیانا)
چهارشنبه 2 بهمن 1392 01:07
به آنان که در زمین اند رحم کن تا کسی که در آسمان است به تو رحم کند . . . می خواستم دستان خدا را بگیرم ندا آمد: دستان افتاده ای را بگیر . . . “عشق و محبت” ردپای خدا در زندگیست امیدوارم زندگیت پر از ردپای خدا باشد . . . عهدی را که در طوفان با خدا می بندی در آرامش فراموش نکن . . . خدای را باید شناخت که اوست دهنده بی منت...
-
فقط گاهی وقت ها...(متنش فوق العاده ست....حتما بخونید)
چهارشنبه 2 بهمن 1392 00:50
لازم است گاهی .... لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟! لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟! لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چهقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟ لازم است گاهی...
-
بی خبر می آیم
چهارشنبه 2 بهمن 1392 00:38
بی خبر می آیم ترسم که پاسبان را خبر کنی به جرم حبس نفست و شاید هم اسارت روحت با شادی تو لبخند بر لبانم نقش می بندد بگذار برود هر آنچه دلتنگی هست من می آیم٬ اما ... چه فایده که تو نمی مانی گویا با هر آمدنی رفتنی هست ما با همیم گرچه دور اما نزدیکتر از هر نفس به هم همین مارا بس است. آری من برای همیشه دوستت خواهم داشت
-
گفته بودی درد دل کن
چهارشنبه 2 بهمن 1392 00:37
گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد غنچهای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟ گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند دور باد...
-
آزاد شو از بند خویش
چهارشنبه 2 بهمن 1392 00:33
آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش زیبا و زشتش دست توست تقدیر را باور نکن تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن خالق تو را شاد...
-
سکته مغزی!!!!!!!
چهارشنبه 2 بهمن 1392 00:13
حتما بخوانید وجان عزیزان خود را نجات دهید نجات از سکته مغزی !!! در یک پارتی خانمی پایش به سنگی خورد و با بشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدیدش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود. دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است و ناراحتی ندارد. مهماندار...
-
به یاد داشته باش!
دوشنبه 30 دی 1392 21:40
خدا در دستیست که به یاری میگیری ، در قلبیست که شاد میکنی ... در لبخندیست که به لب مینشانی ... خدا در عطر خوش نانیست ، که به دیگری میدهی در جشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی و آنجاست که عهد میبندی و عمل میکنی ... !