-
پسرک سیاه پوست
پنجشنبه 12 دی 1392 23:29
وقتی به دنیا می آیم ,سیاه هستم. وقتی رشد می کنم,سیاه هستم. وقتی زیر افتاب باشم ,سیاه هستم. وقتی می ترسم ,سیاه هستم. وقتی سردم می شود,سیاه هستم. وقتی مریض می شوم ,سیاه هستم. وقتی می میرم ,هنوز سیاه هستم. اما تو دوست سفید پوست من! وقتی به دنیا می ایی,صورتی هستی. وقتی رشد می کنی,سفید می شوی. وقتی زیر افتاب می روی ,سرخ می...
-
آسان ترین راه
پنجشنبه 12 دی 1392 23:28
آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ولی گرم و صمیمی . آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه . آسان ترین راه عذر خواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است . آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است . آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است . آسان ترین راه پول در آوردن آن است که همواره در کارت رعایت...
-
فقرفرهنگی
پنجشنبه 12 دی 1392 23:25
فقر اینه که ادعای مسلمونی بکنیم ولی می ریم تو اجتماع داد می زنیم که همسر من از همه خوشکل تره ،اندامش باربی تره فقر اینه که بچه های ما اسپایدر من و بنتمن و شرک رو بشناسن و عکس اونارو رو لباساشون داشته باشن ولی از همت و بابایی و زین الدین و چمران و صیاد شیرازی هیچ خبری نداشته باشن، فقر اینه که با محجبه ها بی احترام...
-
خیلی سخته
پنجشنبه 12 دی 1392 23:22
خیلی سخته کسی رو نداشته باشی که: بی منت بغلت کنه بی منت باهاش درد و دل کنی بی منت براش گریه کنی بی منت پشتت باشه بی منت دوسش داشته باشه بی منت رفیقت باشه خیلی سخته... آهای شمای که دارید قدر بدونید
-
کاش چون پاییزبودم
پنجشنبه 12 دی 1392 23:21
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد، اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
-
زندگی به من آموخت
پنجشنبه 12 دی 1392 23:21
نظری که دیگران به ما دارند قطعا بازخوردی از اعمال و کردار خود ماست. یک زوج زمانی که یکدیگر را انتخاب می کنند و به در کنار هم بودن به هم متعهد می شوند یقینا با فکر باز و سنجش ملاک های مختلف یکدیگر را بر گزیده اند. اما واقعا چه میشود که روزی فرا می رسد که زوجین حسی متفاوت از روز اول به هم پیدا میکنند؟ واژگانی چون...
-
اما زندگی به من آموخت
پنجشنبه 12 دی 1392 22:57
همیشه یک رابطه (یا ازدواج) با در کنار هم آمدن دو نفر انسان متفاوت شکل گرفته و کم کم مانند یک درخت ریشه کرده و بزرگ می شود. دو انسان که سالها در دو فرهنگ و یا شاید بهتر بشود گفت در دو دنیای متفاوت (از نظر جمیع جهات که برخی نیز پیش از اشاره شد) رشد و به بلوغ جسمی و فکری رسیده اند حال بنا به هر علت عقلی که برای خود دارند...
-
زن یعنی.... تو بگو یعنی چه؟
پنجشنبه 12 دی 1392 22:46
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟ " سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!" در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر...
-
دعایت می کنم امشب
پنجشنبه 12 دی 1392 22:46
دعایت می کنم،عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست دعایت می کنم با این نگاه خسته ،گاهی مهربان باشی ، به لبخندی تبسم رابه لب های عزیزی هدیه فرمایی بیا بی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها ، بخوانی نغمه ای با مهر دعایت میکنم،در آسمان سینه ات ، خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم،روزی زلال قطره اشکی، بیاید راه چشمت را...
-
در جامعه من فاحشگی مٌد شده...
پنجشنبه 12 دی 1392 22:45
زنان شوهردار هوس همخوابی با معشوق جوانی دارند و مردان س ک س پنهانی در زیر میز اتاق کارشان دختران پول پرست شدن و فکرشان تیغ زدن پسرها شد پسرها ذکرشان دوستت دارمهای الکی و تفریحشان زدن بکارت دختران نوجوان است ... دختران همه، همه جای خود را عمل کردند که مثلا مانکن شوند و عکسهای مدلینگ الکیشان را توی فیسبوک آپلود کنند و...
-
جانم فدای ایرانو ایرانی
پنجشنبه 12 دی 1392 22:45
تو ژاپن قورباغه و هشت پا و بعضی دیگه از آبزی ها رو زنده زنده تو رستورانها پوست میکنن میخورن، روز ملی ............ مردان دارن و جشن میگیرن!!!!!! تو چین سگ و گربه و به قول خودشون هر موجود زنده ای رو میخورن. ماهی رو زنده زنده میندازن تو روغن سرخ میکنن و لذت میبرن. 2000 نفر جمع میشن تو یک سالن در عین بی حیایی2 به 2...
-
گاهی ....
پنجشنبه 12 دی 1392 22:44
گاهی گمان نمی کنی و می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود
-
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
پنجشنبه 12 دی 1392 22:44
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر سینه گو شعله آتشکده فارس بکش دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر دولت پیر مغان باد که باقی سهل است دیگری گو برو و نام من از یاد...
-
لیلی تشنه تر شد
پنجشنبه 12 دی 1392 22:43
لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است. خاکستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟ خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گیرم. لیلی گفت: کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل می کرد. خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه سوختن؛ تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی. لیلی گفت: دلم زندگی می...
-
نامه ای از طرف خدا
پنجشنبه 12 دی 1392 22:40
ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی سارا به خانه برگشت ، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود . فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود . او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل ان را خواند : ” سارا عزیزم ، عصر امروز به خانه ی تو می ایم تا تو را ملاقات کنم . با عشق ، خدا ” سارا همان...
-
دیگر احتیاط لازم نیست
پنجشنبه 12 دی 1392 22:38
کاش میفهمیدی ســـکوت همیشه علامت رضــــایت نیست گاهی سکوت یعنی "امــــا " یعنی "اگــــــر " یعنی هزار و یک دلیل که " دل "میترســــد بلند بگوید دیـــــگر احتیاط لازم نیست . شکستنی ها شکست هر جور مایلیـــــد حمل کنید .. !! ........... ﻣﻦ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺷﺐ ﻫﺎ...
-
چقدر حرف می ماند ، که نمی نویسم .. بعد از من ...
پنجشنبه 12 دی 1392 22:38
... چقدر حرف می ماند ، که نمی نویسم .. بعد از من ... بعد از من اگر چه دردی نمی ماند برای این تن افسرده .. افسوس که حرف هایم ، همه حبس می شوند در قفس خاک و با کفن ِ کهنه ی تنهایی هایم برای همیشه چال می شوند .. و گیتــــــــــــار .. وای ... بعد از من خزان ها می آیند و پشت سرش اسفند ها می میرند و بهار ، گرما را نوید می...
-
لبخنــــــد بزن
پنجشنبه 12 دی 1392 22:37
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت پس همیشه شاد باش امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن شاید امید تنها دارائی او باشد اگر...
-
مــــــا کوچک شده ایم !!!
پنجشنبه 12 دی 1392 22:35
می گویند دنیا کوچک شده است دنیا هرگز کوچک نمی شود ما کوچک شده ایم، آنقدر کوچک که دیگر هیچ گم کرده ای نداریم . دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا کسی ما را گم کرده است و دارد در به در دنبالمان می گردد . کسی که زنگ در را همیشه بعد از هجرت ما به صدا در خواهد آورد ...
-
مــن در شــهری زنــدگی میــکنم که..!
پنجشنبه 12 دی 1392 22:34
مــن در شــهری زنــدگی میــکنم که..! وقتی تــمام فــهم یک شهر از یک جانــباز میشود.. سهـمیه دانشـگاه و بـعد از شـــهادت شاید اسم یک کــوچه..! . . مــن در شـــهری زنـــدگی میـکنم که..! بعضی از متــمدنین پوشـیدن چادر را نشـانه عقب افتادگی از مْـد روز میدانند.. و میگویند چـرا با چــادر خــودت را جــلد مـیکنی..!؟ . ولـــی...
-
ماه من ...
پنجشنبه 12 دی 1392 22:33
ماه... به این دلیل ماه شد در جایی که همه چیز سیاه و تاریک بود... سفید ماند ؛ مهم نیست سیاه یا سفید ؛ مهم این است که حتی اگر همه به اشتباه ؛ سفید شدند..!! تو سیاه بمانی ...
-
خدا از من پرسید؟
پنجشنبه 12 دی 1392 22:33
خدا از من پرسید : دوست داری با من مصاحبه کنی؟ پاسخ دادم : اگر شما وقت داشته باشید . خدا لبخندی زد و پاسخ داد : زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ من سؤال کردم : چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟ خدا جواب داد ... اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر...
-
این روزهای بی تو
پنجشنبه 12 دی 1392 22:32
مرد من هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای.. نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند این روزها نبودنت زیاد شده است..... به جایی رسیده ام که دیگر فقط برای دل خودم اینجا هستم. فعالیت میکنم وخودم به خودم امتیاز میدم و عالی بود...
-
کاش می شد....
پنجشنبه 12 دی 1392 22:31
کاش می شد قلبها آباد بود کینه و غمها به دست باد بود کاش می شد دل فراموشی نداشت نم نم بارون هم آغوشی نداشت کاش می شد کاشهای زندگی گم شوند پشت نقاب زندگی کاش می شد کاشها مهمان شوند در میان غصه ها پنهان شوند کاش می شد آسمان غمگین نبود ردپای قهر و کین رنگین نبود کاش میشد اشک را تهدید کرد فرصت لبخند را تمدید کرد کاش میشد...
-
ع ش ق
پنجشنبه 12 دی 1392 22:30
ای مسیحای زندگی عشق و زیبایی : بهترینم تلاش برای ترسیم سیمای تو به آن می ماند که بخواهم رنگین کمان را در قفسی به بند بکشم و یا ابرهای آسمان را در مشت خویش جمع کنم تو همچون شن های ساحل دریا از میان انگشت های فهم من می لغزی و مانند شبنمی بازیگوش با بالا آمدن آفتاب کنجکاوی من محو می شوی . تو اهل اینجا نیستی اهل هیچ جا...
-
یادمان باشد
پنجشنبه 12 دی 1392 22:29
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی...
-
پاییز،زیباست
پنجشنبه 12 دی 1392 22:28
الهی خدای مهربان من چه بسا هر گره ای که در کارم می اندازی همچون گره های قالی باشد که با آنها برای سرنوشتم نقشی زیبا بیافرینی آمین شک نکن درست در لحظه ی آخردر اوج توکل و در نهایت تاریکی نور نمایان می شود معجزه ای رخ می هد خدا در راه است زندگی جیره ی مختصری ست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه ی قند زندگی را...
-
عشق تو شوخی دردناکی بود که خداوند با قلبم کرد...
پنجشنبه 12 دی 1392 22:27
و تو ... و من ... و پایان یک حادثه به نام عشق... نبودنت نداشتنت باز هم تکرار خواهد شد ولی این بار بی امید... در حضور مبهم این اوراق بی انتها خواهم گریست... کاش کمی مهربانتر بودی... امروز تمام خیابانها را برای یافتن قاصدکی گشتم... لا به لای تمام بوته ها و شمشادها... ولی نبود... نشد که ارزو کنم نری... و حال در هجوم...
-
پسر گرسنه اش میشود ....
پنجشنبه 12 دی 1392 22:26
پسر گرسنه اش میشود ، شتابان به طرف یخچال میرود در یخچال را باز میکند عرق شرم …بر پیشانی پدر مینشیند پسرک این را میداند دست میبرد بطری آب را بر میدارد … کمیآب در لیوان میریزد صدایش را بلند میکند ، ” چقدر تشنه بودم ” پدر این را میداند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
-
کمی عاشقانه...
پنجشنبه 12 دی 1392 22:25
نگران نباش حال دلم خوب است !!! … نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست نه از شیون های مداومش ، به وقت خواستن تو … آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته ، و رویاهایش را به خاک می سپارد ************************************** باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام...