نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

دردمن

درد من حصار برکه نیست

درد من زیستن با ماهیانی است که 

فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است. . .



من ....




به آنجا رسیده ام که می دانم..

دنیا مال خودش نیست..

و من مال خودم نیستم..

من زندگیم را..

برای کس دیگری زندگی کردم..

که نمی دانم کیست!!

پدر

 خدایا به بزرگیت قسم هیچ پدریو شرمنده ی زنو بچش نکن......


 بگو آمین...


سلام آقای خدا

چپکی به این پست نگاه نکنید لطفن آقای خدا . زیاد وقتتان را نمیگیرم ، میدانم شما خیلی سرتان شلوغ است باید حواستان به آدمهای فضولی که خارج از مدار زمین پا گذاشته اند هم باشد تا زیاد از حد از محدوده مجاز پا فراتر نگذارند و جهان کائنات به همان شکل باقی بماند . میدانم حتا باید به آن آقاهه که پشت چراغ قرمز انگشتش را تا مغز توی دماغش فرو کرده است هم ، حواستان باشد که تدبیر مراقبت از مغزش را بکشید تا به این زودی ها خودش را به کشتن ندهد . آقای خدا ، میدانم شما خیلی سرتان شلوغ است ، من هم خیلی سرم این روزها گرم است و شلوغ . باید زودتر پی کارم بروم پس نگران نباشید آقای خدا . یک سوال داشتم و متقابلن درخواست راهکاری دارم از شما ، میشود جواب بدهید همین یکبار؟

راستش را بخواهید مدت زیادی است چند راز سر به مهر به راز های قبلیه قلبم اضافه شده اند که خیلی حجیم تر از همیشه هستند . این چند ماه اخیر آنقدر حجیم شده اند که از قلبم انگار میخواهد بزند بیرون و من با چنگ و دندان دوباره به قلبم برمیگردانم . گاهی آنقدر زورشان زیاد است که از چشمم میریزد بیرون ، بی صدا و پنهانی . با تمام سماجت و حجیم بودنشان سعی کرده ام به کسی نگویم تا از حجم عذابشان کم کنم و کمی قلبم سبک تر شود . قول داده‌ام بین خودم و صد البته شما میماند تا همیشه آقای خدا . این راز ها از آن مدل راز هاییست که خود صاحب راز هم از وجودشان در قلب من خبر ندارد . چند باری هم با صاحب رازی که نمیداند من از خیلی چیز ها مطلع هستم در ارتباط بودم و آبروی بنده‌ات را حفظ کردم ، ادعایی نیست فقط چند سوال داشتم که لطفن جوابم را بدهید .  یک . شما وقتی  خطایی میبینید ، وقتی گناهی میبینید و اینگونه رازی به راز های قدیمیتان اضافه میشود که حتا صاحب آن خطا هم خبر ندارد ، دردتان میگیرد؟ دو . آقای خدا؛ ستارالعیوب بودن چطور ؟ اصلن ستارالعیوب بودن هم درد دارد؟ میشود به من هم کمی ستارالعیوب بودن بدهید ؟ درمان این دردها چیست؟

 لطفن این سوالات را جدی بگیرید آقای خدا ، نمیدانم چرا مدت زیادیست درد عجیبی در دلم ریشه گرفته است و طاقت ام را بریده است . این درد دست و پا هم دارد ، برای شما هم دست و پا دارد ؟ زمانی پی به وجود دست و پایش بردم که خودش را میکشاند به مرز دندان و لبم و بعد توی قلبم پرت می شود . آنقدر محکم خودش را به قلبم میکوبد که تمام وجودم را حرص و درد فرا میگیرد . من دور خودم میپیچم از درد و گریه نمیکنم .میخواهم از شما ستارالعیوب بودن یاد بگیرم آقای خدا. ببینید درست میگویم ، ستارالعیوب بودن این شکلیست؟ برخوردم را در برابر شخص مذکور بی قضاوت و عادی نگه دارم و لحظه ایی یادم برود که باطنش چیست و کیست ، آبروی بنده‌ات را نریزم و راز دارش بمانم تا ابد . حتا اگر شخص مذکور تا ابد نفهمد و من را همان خر فرض کند .

اما آقای خدا ، خیلی درد دارد . ندارد؟  این درد چشم هم دارد . مثلن وقتی  این درد ، صاحب راز را میبیند سعی میکند ظاهر امر را حفظ کند و به روی آن بنده‌ی خدا نیاورد . و باز با من قهر میکند و دوباره خودش را پرت میکند توی قلبم و قلبم درد میگیرد چند باره و برای چند مدت نمیتوانم ساکتش کنم. آقای خدا ، شما با این همه درد چه میکنید؟ راهکاری به من پیشنهاد بدهید لطفن . طاقتم خیلی کم شده است این مدت ...

حال این روزهای من...


 این روزهــــا...

دستم به نوشتن نمیـــــرود

تقصیر من نیست!!!

نوک مدادم شکسته است

دلم هم ...

چه بگویم؟

آن هم شکستـــــــه است!!!

این روزها...

زندگی را سرد

سر میکشم

طعم بیهودگــــــی میدهد

و اجبار!

این روزها...

میل و رغبتم را

چیزی شبیه به مرگ

جویده است!