نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

اینقدر بی رحمانه رفتار نکنیم !! (عاشقانه ای زیبا)


دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...


به یک احوالپرسی ساده...

به یک دلداری کوتاه ...

به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...


... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!

به یک همراهی شدن کوچک ...

به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...

به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"


به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان چای !

... به یک وقت گذاشتن برای تو...

به شنیدن یک "من کنارت هستم "...

به یک هدیه ی بی مناسبت ...

به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...
 
اینقدر بی رحمانه رفتار نکنیم !! (عاشقانه ای زیبا)


به یک غافلگیری:به یک خوشحال کردن کوچک ...

به یک نگاه ...

به یک شاخه گل...

دل آدم گاهی ...چه شاد است ...

به یک فهمیده شدن ...درست !


به لبخند!

به یک سلام !

به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!


و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم هم دریغ میکنیم و تمام محبت و دوست داشتن مان را گذاشته ایم کنار تا به یک باره همه آنها را پس از مرگ نثار هم کنیم

شفاعت بی چون و چرا امام حسین ( ع ) !!!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید



خواب دیدم خواب اینکه مرده ام / خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود / وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت / قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب / تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود/ غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد / زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت / سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی / ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک / تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست / آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر / نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو / کارهای نیک و زشتت را بگو

ما که ماموران حق داوریم / نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود / دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار / می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد / از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان / نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود / درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش / در رکابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور / جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حیات / بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین / طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود / بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین / از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند / بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه / آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده / گویی بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد / مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را / خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده / کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است / گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است / سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین / ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله / دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست / او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است / چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد / عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است / خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می کشید / پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا به خواهرم زینب نمود / گاه میشد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است / خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده / او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد / جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت / ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن / روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم / با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است / او بسوزد صاحبش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش میدهم / پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت / میشود همسایه من در بهشت

آری آری هرکه پا بست من است / نامه ی اعمال او دست من است


::::::::::چگونه از زندگی لذت ببریم::::::::::::

بیاییم این یک عمر که داریم، زندگی کنیم. اگر عمر دیگری خدا به ما بخشید صرف کارهای مهم دیگر کنیم.معلوم نیست که تا کی زنده هستیم پس صرفا زنده نباشیم بلکه زندگی کنیم و از زندگی کردن و از لحظات خوب و بدش لذت ببریم و بدانیم زندگی همه رنگ دارد…

واقعا درست زندگی کردن و لذت بردن از زندگی یک هنر است که افراد کمی به این هنر آراسته اند. وقتی همیشه از خاطرات گذشته لذت می بریم و برای بودن در روزهایی که گذشت حسرت می خوریم، یعنی در حال حاضر هم در روزهایی زندگی می کنیم که بسیار دوست داشتنی و قشنگ اند اما از آنها غافلیم.

کسانی که جز حسرت خوردن برای گذشته و انتظار کشیدن برای آینده چیزی بلد نیستند کی می خواهند از زندگی لذت ببرند؟ زندگی همین حالا زیباست.

اسباب و اثاثیه می خریم که با آنها راحت زندگی کنیم اما حواسمان پرت می شود و انقدر می خریم و می چینیم که لاجرم خدمتکار اثاثها می شویم . حالا به جای اینکه آنها به ما خدمت کنند ما تمام وقتمان را برای نگهداری و تمیز کردن و … اثاثها صرف می کنیم. و مهمتر از همه همسر و فرزندانمان را هم دائما برای نگهداری از آنها آزار می دهیم.

مشغول کار می شویم تا پول لازم برای شروع زندگی را تهیه کنیم. فکر می کنیم چند وقتی از تفریح و استراحت و با هم بودن کم کنیم تا مقدمات زندگی فراهم شود بعد در کنار هم زندگی خواهیم کرد. اما کم کم یادمان می رود هدفمان چه بوده . شب ها تا دیر وقت سر کار می مانیم و روزها چنان درگیر می شویم که فرصت یک تلفن زدن پیدا نمی کنیم … تا زندگی تمام می شود ولی ما هنوز زندگی نکرده ایم.

چه بسا همسران میانسالی که وقتی به همه چیز رسیدند،تازه در بن بست حسرت گرفتار می شوند. چرا که عقده های دوران جوانیشان که در سختیهای بسیار و مقرارت خفه کننده گذشته است، دست و پای آنها را بسته است. بسیاری از بی عاطفگی های سالمندان در قبال فرزندانشان، عقده های دوران گذشته زندگی است. گاهی از رفتار والدینی که با وجود توان مالی به زندگی سخت فرزندانشان نمی رسند تعجب می کنیم. اما اگر پای حرفهایشان بنشینیم خواهیم شنید که تمام جوانیشان برای جمع کردن مال و رسیدن به این نقطه از زندگی گذشته است . گویا اکنون دوست دارند از جوانهای رفاه طلب امروزی ،با کمک نکردن و دریغ کردن انتقام بگیرند. اگر می خواهید این عقده ها رفتار شما را در آینده تحت تاثیر قرار ندهد، و شما را به پیرهای خسیس و بداخلاق و … تبدیل نکند، از حالا زندگی کنید. آینده هم مثل حالاست.

زندگی های بی جهت سخت

گاهی یک طرز فکر خاص و عجیب پیدا می کنیم و روی آن آنقدر پا فشاری می کنیم تا زندگی را کج و کوله می کنیم و اصرار داریم که تا آخر عمر، هم خودمان سختی های بی جهت بکشیم و هم به خورد دیگران دهیم. چه دلیلی دارد که برای همیشه از تفریحاتی مثل سینما، غذا خوردن در رستوران، سفرهای تفریحی و … اعراض کنیم. به فرض که محیط یک سینما خوب نباشد، از سینمای دیگری استقبال کنید.

به فرض که شما دوست ندارید غذای بیرون را بخورید به خاطر همسر و فرزندانتان گاهگاهی این کار را بکنید. به هر حال یک خانواده نیاز دارد گاهی سینما گاهی شهربازی، سفرهای تفریحی و … را تجربه کند. اگر از بی بند و باری و خیلی چیزهای دیگر می ترسید با روش خودتان از اماکن تفریحی استفاده کنید اما از خانواده، انتظار غیر عادی زندگی کردن را نداشته باشید. اگر فرزندانتان را طوری بار بیاورید که هرگز شهر بازی را تجربه نکنند، قطعا برای آنها یک عقده ایجاد کرده اید اگرچه انقدر شهامتشان را کشته باشید که هرگز راجع به عقده هایشان حرف نزنند.

هنر زندگی نزد واقع بین هاست

کسی که واقع بین است، زندگی خود را در همان شرایطی که هست قبول می کند، با مشکلاتش مبارزه می کند، و همواره در اصلاح معایب آن خواهد کوشید . چنین کسی می تواند از زندگی لذت هم ببرد.

آنها که دائما در خارج از زندگی شان دنبال خوشبختی می گردند و همواره بی هیچ زحمتی منتظرند تا در آینده یک زندگی عجیب و غریب برایشان شروع شود، هیچ وقت از زندگی لذت نمی برند آینده هم برای اینها بهتر از گذشته نیست. اینها هیچ وقت مشغول زندگی کردن نمی شوند ، بلکه وقت تلف می کنند تا عمرشان سرآید. زندگی حق کسانی است که بلدند در شرایط خودشان و با داشته های خودشان خوشبخت باشند. کسی که برای خوشبخت بودن شرایطی تعیین نکرده باشد در هر شرایط و موقعیتی می تواند خوشبخت باشد. زندگی زیباست این ما هستیم تعریف زیبایی را عوض کرده ایم . به قول سهراب چشمها را باید شست جور دیگر باید دید....

پــــــَــــــــر !



  جـــز تـ ـ ـ ـو 


تـــمام  دنیـــا ...

پــــــَــــــــر !


می دانی؟


دلم بالکنی می خواهد رو به شهر...

و کمی باد خنک و تاریکی!

یک فنجان بزرگ قهوه...

یک جرعه تو...

یک جرعه من!

و سکوتی که در آن دو نگاه گره خورده است...

بی کلام!

می دانی؟

دلم یک من می خواهد برای تو

و یک تو تا ابد برای من...!


50601446223433276028.gif