نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

خدا در امروز.....


 ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﯾﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ
ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ؟ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺣﺎﻟﯿﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺭﺩ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺘﻪ؟ ﻭﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ
ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻣﯽ ﺩﯾﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯿﺸﻪ؟ ﺍﻣﺎ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﮐﻠﻮﺏ
ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺸﻪ؟ ﻭﻟﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ . ﺁﯾﺎ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ؟ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺩﺵ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ؟ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﻮﻥ ﻫﻢ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ . %80 ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﯽ
ﻓﺮﺳﺘﯿﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﻮﻥ ﺭﺩ ﮐﻨﯿﺪ ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﯼ ﺑﺴﺘﻪ
ﻣﯿﺸﻪ ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ . ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ، ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺑﻔﺮﺳﯿﺪ ﺣﺘﯽ ﻣﻦ !
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻠﮏ ﺑﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣﻨﻪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻨﻪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺗﻮﯾﺘﺮ ﻫﻢ
ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻢ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺁﻧﻼﯾﻨﻪ ! ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ 
ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻣﯿﺪﯾﻦ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ
-1 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﮔﻔﺘﻦ ﺳﺒﺤﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ 100 ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯﺑﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻒ ﺩﺯﯾﺎ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ
-2 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ . ﺩﻭ ﺭﮐﻌﺖ ﺳﻨﺖ ﺿﺤﯽ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ 360 ﺻﺪﻗﻪ ،ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﯽ ﻧﻬﯿﻢ ﻭﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ
-3 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍﺭﻭﺯﻩ ﺳﻨﺖ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ،ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﺮﮐﺖ ﺁﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ 70 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ . ﺭﻭﺯﻩ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ .
-4 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ :ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﯾﮏ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ،ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ 70 ﻫﺰﺍﺭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻣﻐﻔﺮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،
ﺍﯾﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻣﺮﯾﺾ ﺭﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ
-5 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﻧﻤﺎﯾﺪ،ﻭﺗﺎ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﮐﻨﺪ ،ﺩﻭ ﻗﯿﺮﺍﻁ ﺍﺟﺮ ﮐﺴﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ) ﻗﯿﺮﺍﻁ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻮﻩ
ﺍﺣﺪ ﺍﺳﺖ (
ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻣﯿﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ .
-6 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ . ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﮐﻨﺪ ﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻻﻧﻪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻧﯿﺎﺯﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ
ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ .
ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺖ ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺳﻬﯿﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻭﻟﻮ ﺑﻤﺒﻠﻎ 10 ﺩﯾﻨﺎﺭ .
-7 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺑﯿﻮﻩ ﺯﻧﯽ ﻭﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﯾﺘﯿﻤﺶ ؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﻧﮑﻨﺪ ،
ﻭﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﺨﻮﺍﺑﺪ . ﺁﯾﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ؟
-8 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ؛ ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﻢ ﯾﮏ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﺴﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ،
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﭼﻘﺪﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ .
-9 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ : ﺣﺞ ﻣﻘﺒﻮﻝ ﭘﺎﺩﺍﺷﺶ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ،ﻭﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻃﻮﺭﯼ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ،ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺞ
ﺁﯾﺎ ﻫﯿﭻ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ .
-10 ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺷﺮﻑ ﻣﻮﻣﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ
ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻭﺍﺻﺤﺎﺏ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺵ ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ . ﻭﺷﺮﮐﺖ ﻭ ﺟﻬﺎﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﻮﺩﻥ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ .
ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ .
-11ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺁﻣﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻫﯿﭻ ﺷﮑﯽ ﺩﺭﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﻗﺒﺮﻫﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ،ﻭﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻼﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ،
ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻤﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺴﺎﺏ ﻭﮐﺘﺎﺑﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ !!!
ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ
ﻫﺮﻧﻔﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻭﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﺍﺯ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ
ﺭﻭﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ
ﻭﺧﻮﺩﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺴﺎﺏ ﻭﮐﺘﺎﺏ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ ،
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭﺍﺯ ﺯﻥ ﻭﻓﺮﺯﻧﺪ ﻓﺮﺍﺭ ﻭ ﮐﻨﯿﻢ
ﻭﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ .
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺁﯾﺎ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ؟
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ ﮔﻮﺍﻩ ﺑﺎﺵ 

داستانی زیبا و حکمت آمیز


داستانى که در زمان حکومت حضرت على (ع)

 اتفاق افتاده است، زیبا و عبرت آموز

 

 

سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.

 امام علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشه، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه میشود.

 امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟ مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد. امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر آیا این مرد را ضمانت میکنی؟ ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم! ابوذر عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین.

آن مرد رفت . و سپری شد روز اول و دوم و سوم ... و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود... اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد.

 و در حالیکه خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی.

 امام علی (ع) فرمودند:

 

چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟

 

آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفت...

 

امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

 

ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفت...

 

اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم...

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟

 

گفتند: میترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...

 

و اما من این پیام را برای شما فرستادم تا نگویند "دعوت به خیر" از میان مردم رفت...

سادگی....


ساده باش ؛
اما ساده قضاوت نکن نیمه ی پنهان آدم ها را  !


ساده زندگی کن ؛
اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی !


ساده لبخند بزن ؛
اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی !

ساده بازگرد ؛
اما هرگز برنگرد به دنیای او که به زخم زدنت عادت کرده (حتی اگر شاهرگ حیاتت را در دستانش یافتی)

و
به یاد داشته باش :
هیچکس ارزش زانو زدن و شکسته شدن ارزش هایت را ندارد ...

"گاهی خودت را زندگی کن"


دایره های روح


افلاطون گفته روح دایره است;
من دایره های روحم را کشف کردم
5 دایره دور روحم کشیدم

و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم
مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟
پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم

همه ی ما دلمون می خواد
که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی
ما می گذارند بستگی دارد
اونایی که در دایره آخر هستند سعی می کنند
اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن



نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد
گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود
حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجودت که تو را ((تو )) می کند از دست بدهی

گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیش تر از آن چه که
خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ..
در کنار او می توانم خودم باشم؟
بااو می توانم رو راست باشم؟
میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟
فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است .. نه پیش داوری
پس با خودت رو راست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن
خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر
روز اوقاتی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد قدرتمندی .......
ارزش ها ی مشترک با آنها داری
دوستانی خارق العاده

دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ..آموزگاران
و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن
چیزی به تو اضافه نمی کنند
.ولی در عین حال هم باعث نمی شوند
که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکارانت و اقوامت هستند
و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی
در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی
به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ..
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی

دایره آخرجای دورترین افراد است
جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند
کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و
احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی .

خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند
مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه
وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...
یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.

هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،
و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.


وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی.
وقتی دائم میگی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.
وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.
انتخاب با خودته...


ما کسایی که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم... به گریه می اندازیم.
و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستن.
این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.


اگه این رو بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست