نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

حکمت و فلسفه دعا

«دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است        بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی»

یاری گرفتن از موجودات ماورایی برای غلبه بر نیروهای مختلفی که آدمی را احاطه کرده‌اند، همیشه و همه جا در زندگی بشر مشاهده می‌شود. در این کوران حوادث و بحران‌های زمان، انسان سرگردان با مواجهه این جریانات مختلف، همواره به دنبال التیام و آرامش و ارتباط و انس با منبع غنی ماورایی است.

این کنش و یا حتی واکنش نفس آدمی را هر چه که بنامیم، حقیقت آن چیزی به جز خواندن خداوند نیست، هر چند خدا در هر دین و مذهبی به گونه ای خاص معرفی شده و با تلقی پیروان سایر ادیان متفاوت می‌باشد. ما این حقیقت را دعا می‌نامیم.

اشتراک همه انسانها در دعا کردن، ما را به عاملی مشترک در درون همه انسانها رهنمون می‌شود. که ریشه در فطرت آدمیان دارد.[1]فطرت، نوعی خاص از آفرینش است که مخصوص انسان بوده و هیچ گاه تغییر نمی‌کند[2]، هر چند ممکن است گاهی در تلاطم حوادث و غفلت‌ها دچار ضعف و فتور گردد، اما هرگاه که این پرده‌ها از برابر دیدگان حقیقت جوی آدمی به کناری روند فطرت انسانی مجال بروز و ظهور می‌یابد. ناهمواری‌ها و مشکلاتی که آدمی در برون رفتن از آنها هیچ دست آویزی نمی یابد، مهمترین عرصه تجلی این خصوصیت ذاتی انسان است.

 این نکته در قرآن کریم، در آیات 8 سوره زمر، 65 عنکبوت و 32 لقمان، مورد اشاره و بلکه تصریح قرار گرفته است.[3]خداوند متعال در این آیات کار کرد فطرت انسانی را در مواقع خطر به تصویر می‌کشد، مسافرت دریایی و گرفتاری در میان امواج سهمگین یکی از مواردی است که امید انسان را از دست یابی به ساحل نجات از بین می‌برد، و دقیقا در همین حالت است که انسان در درون خود راه نجاتی را می‌یابد و دست به دعا بر میدارد. همین حقیقت در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز مورد تاکید قرار گرفته است.[4]

بنابر این دعا تجلی فطرت خدا خواه و خدا شناس آدمی است. دکتر آلکسیس کارل نویسنده و انسان شناس فرانسوی، در نگاشته کوتاهی که درباره نیایش دارد، این احساس را احساس عرفانی نامیده و دعا را کشش روح به سوی کانون غیر مادی جهان، پرواز روح به سوی خدا، پرستش عاشقانه نسبت به مبدا حیات می‌خواند.[5]


در قرآن کریم دعا سبب توجه و اعتنای خداوند به انسان معرفی شده است، به گونه ای که می‌فرماید اگر دعای شما نبود خداوند به شما اعتنا نمی کرد.[6]در روایاتی که در باب دعا وارد شده است، نکاتی وجود دارد که در یافتن علت این توجه خاص و نیز در شناخت حکمت نهفته در دعا، ما را یاری می‌کند. همانند این که: حتی اگر بند کفشتان هم پاره شد آن را از خدا بخواهید[7] و یا این که از طرف خداوند خطاب به حضرت موسی شده است که نمک غذایت را هم از من طلب کن.[8] در حالی که می‌دانیم خداوند متعال تمام عالم را در اختیار انسان قرار داده است.[9]امام باقر ـ علیه السلام ـ نیز در روایتی در ذیل آیه«ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین.»(60 غافر) مراد از این عبادت را دعا ذکر کرده‌اند.[10]و لذا به تفسیر ابن فهد حلی، عالم بزرگ شیعی کسانی که در مقابل دعا استکبار نمایند کافر خوانده شده‌اند.[11] و می‌دانیم که هدف از خلقت انسان عبودیت دانسته شده است.[12]نتیجه آن که، دعا مظهر بندگی انسان است، بندگی آن است که انسان در مقابل پرودگار عالم از خود اراده ای نداشته باشد و تمام عالم را در ید قدرت او ببیند.

 اگر کسی این جهان بینی را نداشته باشد و برای غیر خدا قدرتی در عرض او به رسمیت بشناسد از دایره توحید خارج شده و داخل عرصه شرک و کفر می‌گردد. و دعا به محضر خداوند به معنی نفی قدرتهای غیر الهی است. و هر چه انسان در توحید به مراتب بالاتری برسد. دعای او نیز بیشتر و خالص تر می‌شود و به همین دلیل در روایت آمده است که هر که خدا را بیشتر بشناسد دعایش هم بیشتر خواهد شد.[13] و چنین فردی حتی برای تهیه نمک غذا هم در خود استقلال نمی بیند و این نهایت توحید افعالی است. و برای بیان همین نکته است که در روایات تاکید شده است که هنگام دعا از دیگران نا امید باشید و همه امیدتان به خدا باشد.[14] پس مهم ترین حکمت و فلسفه دعا این است که دعا اعلام بندگی است و اظهار فقر و وابستگی به منبع لایزال الهی و غنای مطلق اوست.

نکته دیگری که در دعا وجود دارد و از جهت دیگر بندگی انسان را به ثبوت می‌رساند، این است که خداوند خود به این عمل امر فرموده است و دعا کردن انجام یکی از فرامین الهی است. «ادعونی استجب لکم»[15]، «ادعوا ربکم تضرعا و خفیه»[16]حکمت دیگر دعا رسیدن به اهداف، از طریقی غیر از طریق مرسوم است، توضیح آنکه:
می دانیم که انسان با تمامی دانایی و توانایی در مقابل بسیاری از نیروهای شناخته و ناشناخته عالم کاری از پیش نمی برد در حالی که در موارد فراونی نیازمند غلبه بر این نیروهاست، و نیز می‌دانیم همه عالم به اراده الهی اداره می‌شود و او بر هر کاری تواناست، با توجه به این دو نکته آشکار می‌شود که دعا و طلب از خدا در واقع، به معنی به خدمت گرفتن نیروها و قوای موجود در جهان می‌باشد. یعنی دعا نیز یکی از ابزار و وسایلی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده است تا او را به اهدافش برساند، و شاید به همین دلیل باشد که در روایت آمده است که دعا قضای حتمی را نیز بر می‌گرداند.[17] و یا اینکه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دعا را سلاح مومن برای غلبه بر دشمنان و نیز فراوانی رزق او دانسته‌اند.[18] و به تعبیر امیر المؤمنین(علیه السلام) کلید خزائن الهی در اختیار انسان نهاده شده است.[19]

عالی ترین حکمت موجود در دعا این است که موجب تقرب به خداست، دعا فرصت مناجات و نجوای بی‌واسطه و انس با پروردگار عالم است که در حقیقت برترین امتیاز و ویژگی را دعا داراست. امام صادق(علیه السلام) در حدیثی می‌فرمایند: شما با هیچ وسیله ای همانند دعا نمی توانید به خدا نزدیک شوید[20]. ایشان در روایت دیگری فرموده اند نزد خدای عزو جل منزلتی است که فقط با مسألت و دعا می‌توان به آن مقام رسید.[21]

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

پی نوشتها:
[1] . اشاره است به آیه «فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله» (روم 30) در روایات بسیاری از این فطرت به توحید و یا اسلام تعبیر شده است، که می‌توانید در این مورد رک: کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق، جلد 2، صص 12 و 529.
[2] . درباره معنای فطرت رک: مطهری، مرتضی، فطرت، انتشارات صدرا، تهران، 1380، چاپ 13، ص 11، 29، و نیز جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، نشر اسراء قم، 1379، چاپ 2، ص 23، 29.
[3] . و اذا مس النسان ضر دعا ربه منیبا الیه(8 زمر).
فاذا رکبو فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین(65 عنکبوت)
و اذا غشیهم موج کالظلل دعوا الله مخلصین له الدین(32 لقمان)
[4] . صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، موسسه المشر الاسلامی، قم ،1418ق.4-5.
[5] . این رساله در منبع ذیل به چاپ رسیده است: شریعتی ، علی، نیایش، انتشارات الهام، تهران، 1370،چاپ4، ص11-35.
[6] . اشاره است به آیه 77 سوره فرقان«قل ما یعبا بکم ربی لولا دعائکم.»
[7] . ری شهری، محمد، میزان الحکمه، دار الحدیث، بیروت، 1419 ق، چ 2، ج 2، ص 872.
[8] . همان.
[9] . لقمان، 20، الم تروا انّ الله سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض ... و نیز سوره جاثیه آیه 13.
[10] . ابن فهد حلی احمد، عده الداعی و نجاح الساعی، تحقیق، احمد موحدی قمی، مکتبه الوجدانی، قم، بی تا، ص 33.
[11] . همان، ص 14.
[12] . بر اساس آیه«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات 56).
[13] . میزان الحکمه، همان، ص 869.
[14] . همان، ص 882، حدیث 5689.
[15] . سوره غافر، آیه 60.
[16] . سوره اعراف، آیه 55.
[17] . میزان الحکمه، همان، ص 870.
[18] . الطبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، موسسه الاسلامی، قم، 1414، ج 2، ص 8، حدیث 1980.
[19] . نهج البلاغه، نامه 33.
[20] . میزان الحکمه، همان، ص 872، حدیث 5571.
[21] . همان، ص 869، حدیث 5529.

محمد کاظم حقانی فضل - مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه.

دلنوشته



بهترین انسان رو ی کره ی زمینم اگه همدمت باشه!

اگه زیبا ترین عشق رو داشته باشی

یا اگه بهترین والدین و دوستان رو هم داشته باشی

بازم یه فکرایی ، یه لحظه هایی ، یه غصه هایی هست

که باید تنهایـــــــــــــــی جورشو بکشی

تنهای تنهام که نه : با افکارت ، با عقایدت ، با ایمانت ...

اونجاست که می فهمی تنها کسی که همیشه همراهته حتی اگه نخوای!

حتی اگه به کمک و خیرخواهیش ایمان نداشته باشی!

حتی اگه بهش پشت کنی ...بازم بفکرته !

خــــــــــــــــــــــداست



پس باور کن بالاترین عشق عشق خداست به بنده اش!

بی منت ... همیشگی

سخن قرآن ودوربردن گرما


            

« آیا نمی بینی خدا چگونه (تا کجا) گرما را کشید و دور برد؟ و اگر می خواست آنرا یکنواخت می کرد. افزون بر آن، خورشید رانیز دلیلی برای آن قرار دادیم ـــ سپس آنرا در چنگ خود به طرف خود کشیدیم کشیدنی نامحسوس».

ظِـلّ اسم است بمعنی: چیز  یکنواخت، یکسان، یکسانی و یکنواختی. در معنی دوم خود از جمله به "سایه" اطلاق شده (به اعتبار: "یکنواختی حرکت آن و یا یکنواختی و یکسانی آن با صاحب خود)و بعد به "گرما" اطلاق شده، که اشاره ضمنی و تلویحی بوده به: رفتن به "(سایه). در آیه به بمعنی "گرما" بکار گرفته شده است. و گرما در آیه مجاز است. یعنی منظور

از دور بردن گرما "دور بردن زمین" است. (در مقدمه در رابطه با مجاز صحبت شده).

حرف « ثـُمّ » پیش از فعلِ «جَعَـلـنـا» برای بیان رده و رتبه است. که چیزی را بالاتر یا افزون بر چیزی قرار می دهد.

«قبض» بمعنی: در چنگ داشتن و در چنگ خود گرفتن است. و این به این معنی است که زمین در چنگ خورشید است. (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم).

نکات آیه:

1ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده.

2ـــ علاوه بر دور بردن گرما خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده.

3ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود.

1ــ گرما دور برده شده است و متغیر قرار داده شده:

زمین در آغاز پیدایش و شکل گیری خود در نزدیکی خورشید بوده است. بعد دور برده شده و مداری تقریباً بیضی شکل برای آن در نظر گرفته شده تا به خورشید دور و نزدیک بشود و گرمای زمین متغیر باشد.

منظور از "چگونه" دور بردن گرما در آیه نیز "تا کجا بردنِ آن" است. که منظور این است که زمین حساب شده از خورشید فاصله داده شده است. یعنی اگر مثلاً دورتر برده می شد آبهای کمتری از سطح زمین تبخیر می شد و

یا اگر نزدیکتر از آنچه هست قرار داده می شد آبهای بیشتری تبخیر می شد، و وضعیت آب و هوائی زمین به گونه فعلی خود که بهترین وضع است نمی بود.

 

2ـــ علاوه بر دور بردن گرما، خورشید نیز دلیلی (سببی) برای عدم یکسانی گرما قرار داده شده:

نقاط سیاهی که روی خورشید می بینیم مناطقی هستند که سردتر از بقیه سطح خورشید هستند. از آنجا که خورشید به دور خود می چرخد (تقریباً هر 4 هفته یک دور به دور خود می چرخد)، گاهی آن نواحی از خورشید روبروی زمین قرار می گیرند و گاهی نیز نیستند. وقتی روبروی زمین هستند گرمای کمتری به طرف زمین می آید. و به این شکل خود خورشید نیز در عدم یکنواختی گرما نقش دارد.

3ـــ گرما (زمین) در چنگ خورشید است و بطور نامحسوسی بطرف آن کشیده می شود:

گرما (که پیش از این گفتیم منظور از آن زمین است) در چنگ خورشید است (که ما آنرا نیروی جاذبه خورشید می نامیم). و خورشید زمین را به طوریکه برای ما نامحسوس است بطرف خود می کشد، و ما به خورشید نزدیک تر می شویم وهوا گرمتر می شود، که همان فصل تابستان است.

خارپشت ها

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند

خارپشت ها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند.


وقتی نزدیکتر بودند گرمتر می شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد.

به همین خاطر تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی با این کار از سرما یخ زده می مردند.

ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین برکنده شود . 

 

آنها دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که، با زخم های کوچکی که از همزیستی با نزدیکان بوجود می آید، زندگی کنند چرا که گرمای وجود دیگری مهمتراست

و این چنین شد که توانستند زنده بمانند

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه

آن است که هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید .

 

زندگـــــــــــــــی


شب آرامی بود


می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

شعری زیبا و پر معنی درباره زندگی از سهراب سپهری


زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!