نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

فقرفرهنگی




فقر اینه که ادعای مسلمونی بکنیم ولی می ریم تو اجتماع داد می زنیم که همسر

من از همه خوشکل تره ،اندامش باربی تره 

فقر اینه که بچه های ما اسپایدر من و بنتمن و شرک رو بشناسن و عکس اونارو

رو لباساشون داشته باشن ولی از همت و بابایی و زین الدین و چمران و صیاد

شیرازی هیچ خبری نداشته باشن،

فقر اینه که با محجبه ها بی احترام باشیم ولی با یه خانم سانتی مانتال خیلی مودبانه

برخورد کنی

 فقر اینه که به زمین خوردن یه خانم تو خیابون به خاموش کردن ماشین پشت

چراغ قرمز بخندیم

 فقر اینه که اگر یه خانم مسن که یک عمر  غصه زندگی پیرش کرده و دیگه

برورویی نداره اگه ازت ادرس بپرسه جوابشو ندیو روتو برگردونی

فقر اینه که وقتی با همسرت  می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و

گردنشو بپوشونه،وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمزبزنی و بهش

بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که تو خیلی از سریالها وفیلم های سینمایی و حتی کارتونا هیچ اسمی

ازخـــــــــدا نیست...

فقر اینه که با خدا باشی باز احساس تنهایی کنی

فقر اینه که بی خدا باشی فکر کنی همه چی داری

اری ای هموطن  ، گروهی به فرهنگ تغذیه نیاز دارند

وگروهی به تغذیه فرهنگی پس بیاییم

سریعا به گروه مربوطه مراجعه کنیم  که سفره جمع شدنی است
 

خیلی سخته

خیلی سخته کسی رو نداشته باشی که:

 
 بی منت بغلت کنه  
 
 بی منت باهاش درد و دل کنی  
 
 بی منت براش گریه کنی  
 
 بی منت پشتت باشه  
 
 بی منت دوسش داشته باشه  
 
 بی منت رفیقت باشه  
 
 خیلی سخته...  
 
 آهای شمای که دارید قدر بدونید

کاش چون پاییزبودم

 

کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد،

اشک هایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

زندگی به من آموخت

نظری که دیگران به ما دارند قطعا بازخوردی از اعمال و کردار خود ماست.

یک زوج زمانی که یکدیگر را انتخاب می کنند و به در کنار هم بودن به هم متعهد می شوند یقینا با فکر باز و سنجش ملاک های مختلف یکدیگر را بر گزیده اند.

اما واقعا چه میشود که روزی فرا می رسد که زوجین حسی متفاوت از روز اول به هم پیدا میکنند؟

واژگانی چون بدقولی، بد خلقی، بی توجهی، ارزش قائل نشدن و ... از کجا نشأت می گیرند؟

جواب این سوال بسیار ساده است.

فقط رفتار و کردار خود ماست که نتیجه ای اینچنین به بار می آورد.

اشتباه ، بار اول ، بار دوم و بار سوم اشتباه نامیده می شود.

وقتی یک خطا با تذکراتی که داده می شود، بارها و بارها و هر بار با توضیحات و توجیهات مختلف تکرار می شود نامش دیگر " اشتباه غیرعمدی" نمی تواند باشد.

قطعا این اتفاق با علم و اطلاع در حال تکرار است.

فرض کنید مردی با یکی از همکاران خانمش یک SMS  در رابطه با مسائل کاری رد و بدل کرده است.

همسر مرد متوجه این SMS  می شود و بنا به هر دلیلی از لحن بکار رفته در متن sms  نا خشنود می شود و این ناراحتی را به شوهرش انتقال می دهد.

در اینجا اگر همسر ایشان به واقع نیتی در دل نداشته باشد، به رسم احترام به همسر، یا دیگر با آن همکار پیامی رد و بدل نمی کند و یا آنکه با لحنی که همسرش می پسندد اینکار را می کند.

حال اگر مرد بی توجه به خواسته همسرش اقدام به تکرار این عمل کند و هر بار نیز همسرش به او نسبت به این عمل تذکر دهد، آیا می شود نام آن را کاری اشتباهی و که غیر عمدی بوده نامید؟

آیا شرط ادامه زندگی مشترک جلب نظر و احترام به خواسته های یکدیگر نیست؟

پس با تکرار یک خطا دیگر آن خطا نامیده نمی شود و عملیست که عمدا و با علم به ناخشنودی همسر و با تعمد انجام می پذیرد.

پس اگر به واسطه اعمالی که با علم و درایت به دلخوری همسرمان انجام می دهیم ، دیدگاه وی را نسبت به خود مخدوش کرده و او را نسبت به خودمان بددل کردیم، یقینا مقصر اول و آخر خود ما بودیم که با اینکه میدانستیم همسرمان نسبت به انجام دادن برخی اعمال و یا برعکس انجام ندادن برخی کارها دلخور می شود باز هم به کارمان ادامه دادیم.

بخاطر داشته باشید یک رابطه نیاز به رعایت خطوط قرمز، احترام به خواسته ها، قبول سلیقه ها، احترام به تفاوت ها، تشخیص نیازها، و صد البته گذشت دارد.

در پایان، زندگی به من آموخت ...

همیشه گزینه هایی را انتخاب کنید که ختم به انتخاب معشوق و همسرتان شود.(همیشه اعمالی را انجام دهید که برای همسرتان این ذهنیت بوجود نیاید که کسی یا چیزی را به وی ترجیح داده و هر چیز دیگری را بجز وی انتخاب کرده اید) زیرا تنها اوست که شما را صادقانه و عاشقانه دوست می دارد. تنها اوست که شما را با تمام کاستی ها با آغوش باز می پذیرد و تنها اوست که پاسخ تمام بدخلقی ها را با لبخند می دهد و صد البته تنها اوست که عشق زندگی شما بوده.

فقط با چند ثانیه تامل و تفکر پیش انجام برخی از اعمال نیازی به ساعت ها تفکر  و دلجویی و البته ناراحتی برا خودمان نخواهد بود

اما زندگی به من آموخت

همیشه یک رابطه (یا ازدواج) با در کنار هم آمدن دو نفر انسان متفاوت شکل گرفته و کم کم مانند یک درخت ریشه کرده و بزرگ می شود.

دو انسان که سالها در دو فرهنگ و یا شاید بهتر بشود گفت در دو دنیای متفاوت (از نظر جمیع جهات که برخی نیز پیش از اشاره شد) رشد و به بلوغ جسمی و فکری رسیده اند حال بنا به هر علت عقلی که برای خود دارند و هر ملاکی که برای انتخاب یکدیگر دارند قرار است سالها در کنار هم روزگار بگذرانند.

بنا به روحیات زوجین و اتفاقاتی که برایشان پیش می آید در کوتاه مدت یا زمانی طولانی تر ، از پوسته تظاهری که در دور خود تنیده اند بیرون آمده و "خود واقعی" را به نمایش می گذارند.

به قول قدیمی ها که می گویند" زندگی شش ماه اولش خوش است" گاهی بعد از همین (به اصطلاح) شش ماه زوجین روحیات واقعی خود را نشان می دهند.

آنگاه است که اگر بد دهن، پرخاشگر، خسیس، بدگو، لجوج، نکته سنج و یا هر خصلت خوب و بد دیگری داشته باشند به معنای واقعی بروز می دهند.

در آنجاست که زوجینی که حتی اندک علاقه ای به یکدیگر داشته باشدند صبر پیشه کرده و در صدد اصلاح خلقیاتی  که در نظر ایشان ناپسند بوده در وجود همسرشان بر می آیند.

این آغاز "سخت ترین مارتن زندگیست".

در ابتدا تذکرات، با روی گشاده و با صبر و شکیبایی بیشتر مطرح می شود.

کار وقتی سخت تر می شود که طرف مقابل اشتباهش را نپذیرد و بر اشتباهش پا فشاری نیز بکند.

البته در این حالت تکلیف مشخص است که میدانی همسرت به هیچ وجه اشتباهش را نمی پذیرد و کاری هم از دست شما بر نمی آید.

اما مشکل واقعی زمانی پیش می آید که همسر، به علت علاقه ای که به همسرش دارد با وجود آنکه قلبا به زشتی کارش پی نبرده و اشتباهش را نپذیرفته بخاطر به دست آوردن و یا راضی کردن همسرش بنا به تدبیر، زباناً به خطا یا اشتباهش اعتراف کرده و قول به تغییر در خود را می دهد.

اینگونه همسر راضی شده و بحث و مجادله پایان می پذیرد. اما پُر واضح است که چون این اعترافِ به اشتباه، صرفا زبانی بوده و پذیرش قلبی و شناخت نسبت به اشتباه در کار نبوده این اشتباه بارها و بارها تکرار خواهد شد و همسر می ماند و رفتار نادرست همسرش و قولی که قبلا داده شده.

اما زندگی به من آموخت که هیچگاه هیچ قولی که پذیرش قلبی در آن نبوده پایدار نبوده و دیر یا زود بنا به موقعیت ، انسانها کاری که ذاتا به آن معتقد هستند را تکرار خواهند کرد.

به همین خاطر بهترین تغییر و ماندگار ترین تغییر را در خود ایجاد کنید.

تجربه به من آموخت که هیچگاه هیچکس را نمیتوان تغییر داد(مگر با میل و رغبت خودش) پس بهتر است به جای آنکه زمانی بیهوده را صرف تغییر در دیگران کنیم همان وقت را برای تغییر در نگرش و ارزش ها در وجود خودمان کنیم.