نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

پیداکردن شماره تلفن خود با ماشین حساب!

ابتدا یک ماشین حساب آماده کنید تا با هم پیش رویم.ماشین حساب موبایل هم می شود.

 

۱.هفت رقم شماره ی تلفن خود را در نظربگیرید.

 

۲.حالا سه رقم اول آن را وارد ماشین حساب کنید.یعنی اگر تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ باشد ۱۲۳ را در ماشین حساب وارد کنید.

 

۳.حالا این سه رقم را در ۸۰ ضرب کنید و حاصل را با ۱ جمع کنید.

 

۴.عدد به دست آمده را در ۲۵۰ ضرب کنید.

 

۵.حالا چهار رقم پایانی تلفن خود رابا عدد به دست آمده جمع کنید. یک بار دیگر چهار رقم پایانی شماره ی خود را با آن جمع کنید.

 

۶.عدد ۲۵۰ را از حاصل به دست آمده کم کنید.

 

۷.حالا حاصل را تقسیم بر ۲ کنید.

 

حالا این شماره برای شما آشنا نیست؟

برای خودت یه مهمونی بگیر ...


ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﮕﯿﺮ
ﺗﻮﺵ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﻦ
ﺍﻭﻥ ﻟﺒﺎﺳﻪ ﻫﺲ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺎﺩ
ﻭ ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﭙﻮﺷﯿﺶ ﺩﻟﺖ ﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ
ﮐﻪ ﮐﺎﺵ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺪﯾﺪ ... ﻫﻤﻮﻧﻮ ﺑﭙﻮﺵ

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﮕﯿﺮ ...
ﻫﻤﻮﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻏﺼﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ

ﺍﻭﻥ ﻗﺪﺭ ﻋﻄﺮ ﺭﻭ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺟﺎ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻮﺕ ﺑﻤﻮﻧﻪ

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﮊﺍﻧﺲ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﮐﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯼ

ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﮑﺮ ....
ﯾﻪ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺮ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﺕ ﺑﺎﺷﻪ ...
ﯾﻪ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺍﺭﻭﻣﻪ
ﯾﻪ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ ﻭ ﺭﻭﺵ ﺑﺸﯿﻦ ﻭ ﮐﺎﺩﻭ ﻭ ﮐﯿﻔﺖ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﺬﺍﺭ
ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺪﻩ ﻭ ﭘﺎﺗﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺭﻭ ﭘﺎﺕ
ﺍﺭﻭﻡِ ﺍﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ...
ﻣﺜﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻪ, ﻫﯿﭽﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻭ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﺸﻦ .....

ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﺕ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ ﺣﺴﺶ ﮐﻦ
ﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ

ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺩﻣﯽ ...
ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺭﺍﻩ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ...
ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺷﮑﺴﺘﯽ
ﯾﻪ ﺳﻄﺢ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﯿﺮ ﺑﯿﺎﺭ ﻭ ﭘﺎﻫﺎﺗﻮ ﺭﻭ ﺍﻭﻥﺑﺰﺍﺭ
ﯾﻪ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿــــــــــــــــﻖ ﺑﮑﺶ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺭﻭﻡ ﺷﺪﯼ
ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ:
" ﻫﺮﭼﯽ ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﮎ,ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ
ﻫﺮ ﺳﻘﻮﻁ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﯾﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻗﻮﯼ ﺗﺮ ﺑﺴﺎﺯﻡ ".....

ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﯾﺴِﺖ ﺷﻮ
ﮐﺎﺩﻭﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﻭ ﺫﻭﻕ ﮐﻦ
ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ
ﺑﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﻫﺎﺕ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ
ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺿﺮﺑﻪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﻨﺎﻫﻪ
ﺿﺮﺑﻪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﻨﺎﻩ ﺗﺮﻩ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺸﯽ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﯿﺮﯼ
ﺍﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭﺍﺗﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺎﺧﺘﺖ ﺷﺪﻩ
ﻫﻤﺮﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎ ﭼﺎﻝ ﮐﻦ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻄمئنی ﯾﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﯼ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﺕ ﺭﻭ ﺍﻭﻥ ﺟﺎ ﺟﺎ ﺑﺰﺍﺭ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﯾﻪ ﻃﺮﻓﻪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺮﺩﻧﺖ ﻣﯿﺸﻪ
ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ
ﺍﺭﻩ ...ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﺩﮐﻤﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻃﺮﻓﺖ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ
ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﻪ
ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺷﺎﮐﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﮐﯿﻨﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﯽ
ﺗﻮﻟــــــــــﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﺕ ﺭﻭ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯿﮕﻢ
ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﻡ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ ...

ساده که میشوی...



ساده که میشوی

همه چیز خوب میشود

خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدمهای اطرافت

حتی دشمنت

 

یک آدم ساده که باشی

برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست

که قیمت تویوتا لندکروز چند است

فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

 

مهم نیست

نیاوران کجاست

شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه

کدام حوالی اند

رستوران چینی ها

گرانترین غذایش چیست

  

ساده که باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود

همیشه لبخند بر لب داری

بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی

زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی

 

آدم برفی که درست میکنی

شال گردنت را به او میبخشی

  

ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند است

کفایت میکند

نیازی به غذای چینی نیست

آبگوشت هم خوب است

ساده که باشی 

 

آدمهای ساده را دوست دارم

بوی ناب آدم میدهند

 

ساده که می‌شوی

فرمول نمی‌خواهی

ایکس تو همیشه مساوی ایگرگ توست

ساده که می‌شوی

درگیر رادیکال، انتگرال و مشتق و ریاضت‌ها نیستی

هرجایی به راحتی محاسبه می‌شی

ساده که می‌شوی

حجم نداری، جایی نمی‌گیری

زود به‌یاد میایی و دیر از خاطر میروی

ساده که می‌شوی

کوچک می‌شوی

توی دل هر کسی جا می‌شوی

حکایت ماه و پلنگ عشق...


«عشق» پلنگی ست که در رگهایم می دود.پلنگی که میخواهد تا خدا خیز بردارد.

من این پلنگ را قلاده نمی بندم و رامش نمی کنم. حتی اگر قفس تنم را بشکند...

خدا ماه است و این پلنگ می خواهد تا ماه بپرد. حکایت پلنگ و ماه عجب نا ممکن است.اما هرچه نا ممکن تر است،زیباتر است...

پلنگ عشق به هوای گرفتن ماه است که به آسمان جست می زند; اما هزار هزار فرسنگ مانده به ماه می افتد.دره های جهان پر از پلنگان مرده است که هرگز پنجه شان به آسمان نرسیده است...

خدا اما پرش پلنگ عشق را اندازه می گیرد،نه رسیدنش را...

و پلنگان می دانند که خدا پلنگی را دوست تر دارد که دورتر می پرد!!!

چرا یه شاه چراغ شاه چراغ میگویند؟

حضرت سید امیر احمد(ع) ملقب به شاهچراغ و سیدالسادات الاعاظم، فرزند بزرگوار امام موسی کاظم(علیه السلام) است. پسران امام هفتم علیه السلام بنا به مشهور نوزده نفر می باشند. حضرت احمد بن موسی(ع) و محمد بن موسی(ع) از یک مادر که ((ام احمد)) خوانده میشد متولد گردیدند. آرامگاه ایشان اکنون در شهر شیراز، میعادگاه عاشقان است.
شاید برای شما هم این سوال پیش بیاید که چرا به امامزاده احمدبن موسی(ع) شاهچراغ می گویند؟ روایتی در این باره که در کتابی تاریخی نقل شده است را در اینجا نقل می کنیم.
«تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».واز آن به بعد به شاه چراغ معروف گردید.»