گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی
تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
غنچهای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند
دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی
روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی
بسکه دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی
من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی
نازنیـــــــن یـــ ــار
نپرس از من 'چـــــــــرا'....
بدان که گاه
برای بــودن باید رفتــــــ ....
وچه دلکشست وداعی دور
امـــ ـــا اما ناگریز بی راه چاره ..
به تماشای طلـــــوعی تازه در این خرابات منشین
چرا که غروبـــــــ عشـــ ــــق
طلــــــوعی در پی نخواهد داشت......
از خداوند برای عزیزم تمنـــــــای ارامش دارم

جمعه های تکراری
سیل چشمانم باز از فراقت جاریست خسته ام باز بیا جمعه ها تکراریست
در پی قافیه ها چه پریشان ماندم قافیه در شعرم با حضورت جاریست
به هوایت آقا بغض کرده شعرم آسمانش انگار نم نمک بارانیست
دل من پر غصه حال شعرم خوب نیست نفس مانده فقط جای شکرش باقیست
در فراغت آقا چشم در راهم من گرچه این جمعه همان جمعه تکراریست



گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش
عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم
گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید