نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

 خدایا چرا من؟

//ارتور اشی//  قهرمان افسانه ای تنیس و بمبلبون به خاطر خون الوده ای که در یک عمل جراحی دیافت کرده بود به بیماری ایدز مبتلا شد و به بستر مرگ افتاد او از طرفدارانش در سراسر دنیا نامه هایی دریافت میکرد.
یکی از طرفدارانش در نامه ای به او نوشته بود = چرا خداوند تو را برای این بیماری انتخاب کرده است ؟؟؟؟؟ اودر جواب گفت
در دنیا 50 میلیون کودک بازی تنیس را اغاز میکنند 5 میلیون نفر یاد میگیرند که چگونه بازی کنند . 500 هزار نفر یاد میگیرند که تنیس را چگونه حرفه ای بازی کنند .  50 هزار نفر پا به مسابقات میگذارند و 5 هزار نفر سرشناس میشوند و 50 نفر به وبمبلدون میروند و  4 نفر به نیمه نهایی و 2 نفر به فینال ...............
و ان هنگام که من جام جهانی را روی دستانم گرفته بود هیچگاه نگفتم خدایا چرا من ؟؟؟؟ و حال نیز که از بیماری رنج میبرم هرگز نمی گویم = خدایا چرا من

قضاوت اشتباه یک پدر

 

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .

 

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود

 

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

 

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان  من کی دوباره رشد می کنند ؟

 

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین ..

و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

 

( دوستت دارم پدر ! )

روز بعد مرد خودکشی کرد .

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند .

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود .

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود .

مراقب رفتارت باش که عادت می شود .

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود .

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

و  اما اینکه هیچ وقت از یادت نبر که در مورد کسی زود قضاوت نکن ...

بهشت و جهنم

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم
بھشت و جھنم چه شکلی ھستند؟ 

خداوند او را به سمت دو در ھدایت کرد و یکی از آنھا را باز کرد، مرد نگاھی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دھانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنھا در دست خود قاشق ھایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ھا به بالای بازوھایشان وصل شده بود و ھر کدام از آنھا به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ھا از بازوھایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دھان خود فرو ببرند .

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنھا غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جھنم را دیدی، حال نوبت بھشت است '، آنھا به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا ھم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنھا مانند اتاق قبل ھمان قاشق ھای دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند،

مرد روحانی گفت : 'خداوندا نمی فھمم؟!'،

خداوند پاسخ داد : 'ساده است، فقط احتیاج به یک مھارت دارد، می بینی؟ اینھا یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدھند، در حالی که آدم ھای طمع کار اتاق قبل تنھا به خودشان فکر می کنند !'

ھنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، ھنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، ھنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنھا در دم آخر بر زبان آورده اند،
 
این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به ھمنوع خود مھربانی نمایید، که ھمسایه خود را دوست بدارید، زیرا که ھیچ کس به تنھایی وارد بھشت خدا (ملکوت الھی) نخواھد شد.

شتر کنجکاو

شتر کنجکاو

کلیدواژه‌ها : جایگاه کارکنان ؛ استعدادیابی ؛ شناخت استعدادها ؛ رشد و تعالی کارکنان ؛ شغل


متن حکایت

بچه شتر: چند تا سوال برام پیش آمده است. میتونم ازت بپرسم مادر؟

شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟

بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟

شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره میکنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم.

بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟

شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن این مدل پا را داریم.

بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها جلوی دید من را میگیرد.

شتر مادر: پسرم. این مژه‌ های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشمهای ما را در مقابل باد و شنهای بیابان محافظت میکنند.

بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شنهای بیابان است...

بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم.....

شتر مادر: بپرس عزیزم..

بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی میکنیم؟

______________________________________________________

مهارتها، علوم، توانائیهاو تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید.

الان شما در کجا قرار دارید؟


شرح حکایت

توانمندیها ، مهارتها ، تحصیلات ، تجربیات و استعدادهای انسان نقش بسیار مهمی را در پیشرفت و ارتقاء شغلی وزندگی او دارد. به عبارت دیگر موارد ذکر شده پتانسیل لازم جهت حرکت و رشد را فراهم می نماید. لیکن این حرکت نیاز مند بستر و مسیر مناسب نیز می باشد. چنانچه فرد در محل مناسب ، مکان مناسب و زمان مناسب قرار گیرد می توان انتظار داشت که تمامی پتانسیل وجودی وی در جهت رشد و تعالی شغلی ، شخصیتی ، اجتماعی و... بکارگرفته شود. بدیهی است در صورت محقق نشدن شرایط ذکر شده امکان رشد و شکوفائی کامل انسان بسیار کم می گردد. یکی از وظایف بسیار مهم مدیران و رهبران شناسائی استعدادهای کارکنان و فراهم آوردن شرایط رشد و پرورش و بکارگیری آنها در سازمان ودر جهت اهداف سازمان می باشد. انسانها هر یک معدنی از طلا و نقره هستند که می بایستی ابتدا کشف و شناسائی شده و سپس با صرف هزینه به بهترین شکلی به تعالی رسانده شوند و همچون نگینی بدرخشند.

 کورش بزرگ در حماسه های مردم ایسلند

به دلیل چهره برجسته کوروش بزرگ در منابع یونانی و کتاب مقدس یهودیان نویسندگانی از سراسر دنیا در مورد او بدست به تالیف شعر و داستان اقدام کردند. یکی از این کشورها که ممکن است کمتر انتظار آن را داشته باشیم ایسلند است. جزیره ای نسبتا دور افتاده در شمالغربی اروپا. در قرن های هفدهم، هجدهم و نوزدهم میلادی سه نویسنده ایسلندی اشعاری حماسی در رثای کوروش سرودند.
حماسه کوروش پارسی/
Rimur af Cyrus Persakongi- نگارش: جان سیگموندسون (1637)
حماسه کوروش پارسی/
Rimur af Cyrus Persakongi- نگارش: گوموندور بیورنسون (1767)
حماسه کوروش شاه/ Rimur af Cyrus Kongi- نگارش: داوی نیلسن (1843)
این غیر از تالیفات دیگری است که بخش هایی از آن ها به این شخصیت محبوب تاریخی پرداخته اند. به عنوان مثال می توان از “حماسه کوروش بزرگ” نام برد که بازنویسی بخشی از یک کتاب ایسلندی بزرگتر که اکنون مفقود شده است و هنوز در26 نسخه در کتابخانه ملی ایسلند وجود دارد . با در نظر داشتن اینکه نسخه های فراوانی هم از دست رفتند، نشان از محبوبیت کوروش در میان مردم این کشور است