-
چه رسمه ؟؟؟
چهارشنبه 18 دی 1392 22:38
چه رسم جالبی است !!! محبتت را میگذارند پای احتیاجت … صداقتت را میگذارند پای سادگیت … سکوتت را میگذارند پای نفهمیت … نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت … و وفاداریت را پای بی کسیت … و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
-
نامه ای عاشقانه از دکتر علی شریعتی
چهارشنبه 18 دی 1392 22:37
باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،...
-
چوب سادگی
چهارشنبه 18 دی 1392 22:37
ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیست ﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ . . .
-
برکه وماه
چهارشنبه 18 دی 1392 22:36
بـــِــرکه اشــــک ریخت وقتـــی مـــــاه را در بَــرَش تنـــها عـــــکس دید دل نـــهان کرد از عشــق ِمــــاه اما چه ســــود هرچـــه بــود نقش ِبــرآب دیـــد دل تمــــنایی نـــدارد جز صــــدای همــــدلی هــای ِیـــار زخـــــم میخـــورد به دل ، داغ داغ وقتی نباشـــد در مســـیر ِســــخت ِ راه ، همـــرهی بی تکلــــف تا...
-
کوچه
چهارشنبه 18 دی 1392 22:36
کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم آن کوچه است ... چونکه...
-
سوره عشق
چهارشنبه 18 دی 1392 22:35
خدایا ... جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالیست ، که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت ...!
-
که نیست....
چهارشنبه 18 دی 1392 22:35
پر زدن تا آرزوها بال می خواهد که نیست زندگی کردن_پرستو!_حال می خواهد که نیست رفتن ازاین جاده های سنگلاخ زندگی سینه ای از عشق مالامال می خواهد که نیست دل میان اضطراب راکد مردابها خنده ی نیلوفری هر سال می خواهد که نیست برگ های شوقمان در خاک دل پوسیده اند رویش بی ریشه هم اقبال می خواهد که نیست قلب ما امروز بعد از آنهمه...
-
دردمن
چهارشنبه 18 دی 1392 22:34
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است. . .
-
من ....
چهارشنبه 18 دی 1392 22:33
به آنجا رسیده ام که می دانم.. دنیا مال خودش نیست.. و من مال خودم نیستم.. من زندگیم را.. برای کس دیگری زندگی کردم.. که نمی دانم کیست!!
-
پدر
چهارشنبه 18 دی 1392 22:32
خدایا به بزرگیت قسم هیچ پدریو شرمنده ی زنو بچش نکن...... بگو آمین...
-
سلام آقای خدا
چهارشنبه 18 دی 1392 22:31
چپکی به این پست نگاه نکنید لطفن آقای خدا . زیاد وقتتان را نمیگیرم ، میدانم شما خیلی سرتان شلوغ است باید حواستان به آدمهای فضولی که خارج از مدار زمین پا گذاشته اند هم باشد تا زیاد از حد از محدوده مجاز پا فراتر نگذارند و جهان کائنات به همان شکل باقی بماند . میدانم حتا باید به آن آقاهه که پشت چراغ قرمز انگشتش را تا مغز...
-
حال این روزهای من...
چهارشنبه 18 دی 1392 22:31
این روزهــــا... دستم به نوشتن نمیـــــرود تقصیر من نیست!!! نوک مدادم شکسته است دلم هم ... چه بگویم؟ آن هم شکستـــــــه است!!! این روزها... زندگی را سرد سر میکشم طعم بیهودگــــــی میدهد و اجبار! این روزها... میل و رغبتم را چیزی شبیه به مرگ جویده است!
-
ببـــار بــــاران
چهارشنبه 18 دی 1392 22:30
ببـــار بــــاران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببـــار بــــاران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببـــار بــــاران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش ببـــار بــــاران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست...
-
خدایاخیلی دلم گرفته.....
چهارشنبه 18 دی 1392 22:30
خدایا خیلی دلم گرفته.دیگرازاین تکرار ملال آور روزها خسته شده ا م. خدایا توخود می دانی که چه سخت است اگرکه ماهی کوچک اسیرآبی دریا ی بیکران باشد.خدایا تو خود می دانی برای من که همیشه با تو زندگی کرده ام این سیر تکراری روزگار که نا خواسته مرا به کام خود می برد چه قدرملال آور وخسته کننده است. خدایا آخر چگونه می توان شکوه...
-
وقتی...
چهارشنبه 18 دی 1392 22:29
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﺨﺘﯽ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺭﺿﺎ ﺯﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـﺮﺩ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺷﺪﻥ ... ﺁﻗﺎ ﺯﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـﺮﺩ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺵ ﺁﮐﻞ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎﻣﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺍﺧﺮﺍﺟﯽ ﻫﺎ ﻭ ﭼﺎﺭﭼﻨﮕﻮﻟﯽ ﻫﺎ ﻭ .. ﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـﺮﺩ ... ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻭﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻓﺮﻭﻏﯽﻭﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻮﻧﺪﮔﺎﺭﻣﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺳﺎﺳﯽ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺷﮑﯿﻦ ﻫﺎ ﻭعلی شمس ﻫﺎ ﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞ...
-
وقتی دیر رسیدم
چهارشنبه 18 دی 1392 22:28
وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن... ! __________________ هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت … چـه سـاده بـه اعـتبار دسـتـانـت زمیـن خوردم !!! بی تــــــــــــفاوت باش . . به جــــــــــهــــنم که رفت ! مگر دریا مُرد از بـــی...
-
عشق عشق عشق
چهارشنبه 18 دی 1392 22:28
قلب مهـــمانخانه نیست قلب مهـــمانخانه نیست ، که آدمــــها بیایند … دو سه ساعت ، یا دو سه روزی توی آن بمانند و بعد بروند ! قلب لانه ی گنجشک نیست که در بهـــار ساخته بشود ، و در پائـــیز ، باد آن را با خودش ببرد ! قلب ؟! راستش نمیدانم چیست ! امــــا این را میدانم که جای آدمـــــهای خیلی خوب است !! تحمل تنهایی! تحمل...
-
احساس
چهارشنبه 18 دی 1392 22:27
یک فنجان قهوه با طعم تو، سالها بیدارم نگاه میدارد . مرا ببخش .. اگر به تو پیله کردم . کمی طاقت بیار . پروانه میشوم و میروم ... عکس هایت ، هنوز برایم می خندند ... هر روز به بهانه ی یک خنده ی جدید ، نگاهت می کنم ...!! دل آدم ... گاهی چه گرم می شود به یک " دلخوشی کوچک " ... به یک " هستم " ... به یک...
-
کاشکی شعر مرا می خواندی !!!
چهارشنبه 18 دی 1392 22:26
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست می توانی تو به من...
-
خدایــــــــــــــــــــــا....
چهارشنبه 18 دی 1392 22:25
خدایا سرده این پایین""از اون بـــــالا تماشا کن اگه میشه فقط گاهی""بیا دست منو«ها»کن خدایا وقت برگشــــتن""یکـــــم بامن مدارا کن شنیدم گرمه آغوشت"" اگه مــیشه منم جاکن
-
خسته ام....
چهارشنبه 18 دی 1392 22:24
خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست! دیگر نمی توانم بی دلیلی بخندم با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است! اصلا دیگر نمی خواهم که بخندم می خواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا...! چه قدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هرروز باشی...؟؟! خسته ام از تو... از خودم......
-
دلتنگی
چهارشنبه 18 دی 1392 22:24
یه دوست دخترم نداریم روز تولدش یادمون بره بهش بربخوره قهر کنه بره دیگه بر نگرده از دستش راحت بشیم !!!! مردن آن نیست که در خاک سیاه دفن شویم مردن آن است که از خاطر دوست باهمه ی خاطره ها محو شویم . . . . . لعنت به خیابان هایی که فروختن مواد در آن آزاد است . . . . . اما گرفتن دست کسی که دوستش داری خلاف . . . . . تنها که...
-
عکس تاسف بار یک دانشجوی دختر ایرانی…
چهارشنبه 18 دی 1392 22:23
عکسی متفاوت از یک دانشجوی دختر ایرانی که برای کسب درآمد و برآورد هزینه های دانشگاه اقدام به واکس زدن میکند.
-
دلخوشم!!!!!
چهارشنبه 18 دی 1392 22:22
د لـــــــ خو ش ـــــــم کــــــ ـه هـــــــر چـــــــ ه ا ز مـــــــــــــ ـن د و ر شـــــــــــــ ـو ی از آن ســــــ ـــو ی کُـــ ــــر ۀ زمـــ ــــیــــ ـــن بــــــــــــــه مـــــــن نزدیـــ ــــکـ ـــــ تـــ ــــر مـــــــی شـ ــــــو ی فــــــــــ ــــقــ ــــــــــــط مـ ــــ ـــــــــی ت ـــــــر ســـــ ــم...
-
تقدیم تمام دختران نازنین سرزمینم
چهارشنبه 18 دی 1392 22:21
مرا دختر خانوم مینامند مضمونی که جذابیتش نفسگیر است . دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون اما تمام اینها را هم در برمیگیرد . من نه ضعیفم و نه ناتوان، چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد . اشک ریختن قدرت من نیست، قدرت روح من است . اشک نمیریزم تا توجهی را به...
-
عشق ...
چهارشنبه 18 دی 1392 22:21
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﺮﮔﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ !!!!...... ﮐﻪ ﻧﻪ ﻋﯿﻦ ﺁﺩﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ...... ﻭ ...... ﻧﻪ ﻋﯿﻦ ﺁﺩﻡ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ !...... ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ..... ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ !!!..... ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﻬﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .... ﻭ ...... ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ...
-
نــان و آجـــــــر
چهارشنبه 18 دی 1392 22:19
-
زخم عشق
چهارشنبه 18 دی 1392 22:18
چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد. مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده...
-
هیچکس نمیدانست...
چهارشنبه 18 دی 1392 22:18
دختری ۱۵ ساله، نوزادی ۱ ساله به بغل داشت... (( مردم )) زیر لب بهش میگفتن فاحشه! اما هیچکس نمیدانست که به این دختر در ۱۳ سالگی تجاوز شده بود...! پسری ۲۳ ساله را (( مردم )) تنبل چاقالو صداش میکردن... اما هیچکس نمیدانست پسر به خاطر بیماری اضافه وزن داره...! (( مردم )) زنی ۴۰ ساله را سنگدل خطاب میکردن، چون هیچوقت روزها...
-
من شرم دارم که در روز محشر در محضر آقایم اباعبدالله (ع) سر داشته باشم
چهارشنبه 18 دی 1392 22:17
خاکهای نمناکی در زاویه چپ حیاط مسجد ریخته شده بود ، به دنبال رد خاکها به کتابخانه رسیدم . گودالی در وسط کتابخانه بود ، آرام جلو رفتم ؛ گودال درست به اندازه قد یک انسان بود ، ترس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت ، مردی قوی هیکل داخل گودال خم شده بود ، کمی سرش را بلند کرد ، با صدای بلند گفتم : « سلام ! خسته نباشی ، حاجی...