نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

انواع حج

حج بر سه قسم است: افراد، قران و تمتّع. دو قسم اول مخصوص اهل مکه است و تمتع به غیر اهل مکه اختصاص دارد، که شامل دو بخش است:

الف. عمره تمتع

ب. حج تمتع

عمرۀ مانند حج، بر دو قسم است: واجب و مستحب‌

واجب:بر کسى که منزل او در مکه یا تا شانزده فرسخى (۴۸ میلى) آن باشد، (که وظیفۀ وى حج إفراد یا قران است)، در طول عمر، یک بار به شرط داشتن استطاعت، واجب است.

بر کسى که مى‌خواهد داخل مکه شود واجب است با احرام وارد شود، که اگر در‌ ماه هاى حج (شوال، ذى القعده، ذى الحجه) باشد و بخواهد حج انجام دهد باید با احرام عمرۀ تمتع یا حج إفراد یا قران وارد شود، و در غیر این ‌صورت باید با احرام عمرۀ مفرده وارد شود.

مستحب‌:

بر کسى که وظیفۀ او حج تمتع است، (منزل او بیش از شانزده فرسخ از مکه فاصله دارد)، عمرۀ مفرده فى‌نفسه (خود به خود) مستحب است


آیا از علمای شیعه کسی بوده است که سنی شده باشد؟

پاسخ: بعد از بیان مطالب زیر، پاسخ این پرسش روشن می گردد.

1. همه می دانیم که شیعه دارای فرقه های و شاخه هایی متعددی است که شامل امامیه اثنی عشریه، زیدیه، اسماعیلیه و شیعیان علوی ترکیه می شود. برای همین مناسب است ابتدا تعریفی از معنای شیعه داشته باشیم:

شیعه در لغت برد و معنا اطلاق می شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی کردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می شود که بر خلافت و امامت بلافصل علی ـ علیه السّلام ـ معتقدند، و بر این عقیده اند که امام و جانشین پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - از طریق نصّ شرعی تعیین شده و امامت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شده است.[1]

با این تعریف مشخص شد مراد از شیعه در پرسش، شیعه اثنا عشریه و شیعه واقعی از نظر اعتقادی است.

2. اصطلاح اهل سنّت، در مقابل اصطلاح شیعه، یعنی اعتقاد به این که درباره ی امامت و خلافت نصّی از کتاب و سنّت وارد نشده و تعیین خلیفه ی پیامبر و پیشوای مسلمانان پس از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. این معنا بر همه ی فرق اسلامی غیر از شیعه منطبق است.[2]

اهل سنت دارای چهار مذهب فقهی هستند:1. حنفی. 2. شافعی. 3. مالکی. 4. حنبلی.

آنچه امروز از لفظ اهل سنت متبادر می شود همین گروه های چهار گانه است که دارای عقاید خاص و فقه خاص می باشند و البته از لحاظ کلامی ده ها فرقه کوچک و بزرگ را شامل می شود.

3. مراد از علمأ شیعه کسانی هستند که در سطح عالی در حوزه های علمیه تحصیل کرده باشد و به درجه اجتهاد رسیده و یا در یکی از علوم اسلامی متخصص باشد.

با این توضیحات، و معیارهایی که بیان گردید، کسی از علمای شیعه را سراغ نداریم که از مذهب خود دست برداشته باشد و با دلایل منطقی به اهل سنت گرویده باشد. گرچه شاید اهل سنت مدعی باشند که کسانی از شیعه به مذهب اهل سنت گرویده اند در حقیقت این ادعا به چند دلیل قابل اثبات نیست:

1. اولاً آنچه که آنها مدعی آن هستند از علماء شیعه نیست.
2. هویت آنها معلوم نیست، با این توضیح که اول شیعه بوده باشد و بعد سنی شده باشد.
3. شاید از عوام شیعه در اثر تهدید، تطمیع و یا جاهل بودن به مذهب خود و یا در محیط اهل سنت بودن، سنی شده باشند و این گونه سنی شدن نه تنها حقانیت مذهب تسنن را ثابت نمی کند بلکه دلیلی بر ضعف علمی و منطقی آن خواهد بود.

یکی از علمای اهل سنت به نام ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ به علامه سید مرتضی عسکری که با تالیفات گرانسنگ خود صدها نفر از اهل سنت را به مذهب تشیع راهنمایی کرده است نامه ای نوشت و در آن مدعی شده که ابوعمر محمد باقر مسعودی شیعه بوده است و اکنون سنی شده است.

علامه در جواب مرقوم فرموده اند که: جناب آقای ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ! اینکه نوشته اید: جوان بی تجربه شیعه ای در ایران گفته است من شیعه بودم و سنی شده ام، در پاسخ به این گفتار شما می گوئیم:

اولاً: آیا این جوان به یک عالم شیعه مراجعه کرده و پاسخ کافی نشنیده است؟
ثانیاً: چنانچه شمابه کار و گفتار این جوان بی تجربه استناد می نمائید در مقابل باید بگوئیم: بسیاری از علما و استادان دانشگاه های مصر و سودان و مغرب و الجزایر و دیگر کشورها با خواندن کتابهای این بنده ضعیف خدا، شیعه شده اند و نامه ها به این جانب نوشته اند.

همین جریان سبب شد که ان شاء الله تعالی این نامه ها را به صورت مستقل، چاپ و نشر کنیم.[3] بعد نامه ها را یک، یک آورده اند.

در مقابل،‌ افراد بسیاری از علمای اهل سنت هستند که هم هویت مشخصی دارند و هم افراد شناخته شده ای در جامعه خود بودند که از بدو تولد تا عالم شدنشان سنی مذهب بودند و بعداً مستبصر شده و به حقیقت رسیده اند که نمونه های فراوانی را می شود نام برد. مثلاً:

دکتر محمد تیجانی، وی در شهر قفصه «یکی از شهرهای جنوبی کشور تونس» در سال 1936 میلادی در خانواده ای سرشناس و مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در همانجا ادامه داد، تا به رتبه مهندسی نائل آمد. ایشان از کودکی به معارف دینی علاقه فراوان داشت و با استعداد فوق العاده ای که داشت در علم و تقوی معروف گردید و در همان سنین جوانی امام جماعت شهر بود و تدریس تفسیر و فقه نیز می نمود، وی مسافرت های متعددی به کشورهای مختلف نمود و در همین مسافرت ها و برخوردها به حقانیت مذهب شیعه پی برد و رسماً تشیع خود را اعلام نمود. در حال حاضر ایشان با داشتن مدرک دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن پاریس، مشغول به تدریس می باشد.

همچنین سعید ایوب مصری، احمد یعقوب اردنی، اسعد وحید فلسطینی، صالح الوردانی مصری[4] در عصر حاضر و دهها افراد دیگر که مجال آوردن نام همة آنها نیست، پس از استبصار، خود را وقف مذهب و مکتب تشیع کرده اند و در طول تاریخ نیز افراد زیادی چون محقق دوانی، محقق خضری و... به آیین تشیع گرویده اند.

برخی از نویسندگان مانند احمد الکاتب، بعضی از اصول شیعه را قبول ندارد و در عین حال سنی هم نشده، و در یک حالت به اصطلاح روشنفکری به برخی از احکام شیعه اعتراض دارد، که نو اندیشی و تجدید گرایی فرهنگی از عواملی است که در تزلزل افکار و اعتقادات این گونه روشنفکران نقش اساسی را بازی می کند.

آنچه حاصل شد این بود که هیچ یک از علمای شیعه دست از تشیع برنداشته و سنی نشده اند. ولی در مقابل بسیاری از علماء آنها مستبصر شده و شیعه را به عنوان مذهب حق قبول کرده اند.

پی نوشت:
[1] . ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، انتشارات دارالفکر، چاپ اول، 1378، ص179.
[2] . ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ سوم، 1383، ص171.
[3] . عسکری، سید مرتضی، ولایت امام علی ـ علیه السلام ـ در کتاب و سنت، مجمع جهانی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، چاپ اول، 1424 ق.
[4] . تیجانی، محمد، اهل بیت ـ علیهم السلام ـ کلید مشکلها، ترجمه سید محمد جواد مهری،‌ بنیاد معارف، چاپ اول، 1376، ص10.

 

 


چرا باید نماز بخوانیم؟

نماز و سجده

 

بحث درباره فلسفه و حکمت نماز در واقع آشنایى با اسرار و رموزى است که در این عمل عبادى نهفته است . باید توجه داشته باشیم که خداوند متعال هیچ دستورى را بدون حکمت و علت بر بنده‌اش واجب و یا حرام نمى‌سازد. در این شکی نیست که وقتی خداوند عملی را برای انسان واجب می‌کند قطعا برایش سود و فایده بسیار دارد و بالعکس وقتی عمل و یا چیزی را حرام می‌کند یقینا ضرر بسیاری برای انسان دارد و همین طور است مواردی که مکروه و مستحب اعلام شده‌اند. در این زمان که علم پیشرفت کرده؛ بسیاری از علل و سود و زیان‌هایی برای اعمال ذکر می‌شود که نشانگر حکمت و فلسفه حرام و واجب شده اعمال و برخی چیزهاست.

شایان ذکر است که انسان مومن و متعهد، در مقابل پروردگار روحیه تعبد و تسلیم پذیری دارد و نیازی به دانستن علل و حکمت احکام ندارد، گرچه دانستنش هم مشکلی ندارد. ولی اصل بر تعبد در برابر خداوند است. 
 

خداوند، خالق تمام هستی است و همه موجودات به خالقیت خدا اعتراف دارند و خدا را تسبیح می‌کنند:

«یسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض الملک القدوس العزیز الحیکم؛ تسبیح مى‌گوید خدا را آنچه در آسمان‌ها و در زمین است آن پادشاه پاک عزیز حکیم را.»(1)

حال وقتی که همه موجودات، خدا را تسبیح می‌گویند و او را عبادت می‌کنند ؛ آیا جا ندارد انسان که اشرف مخلوقات است در برابر خداوند اظهار بندگی و عبودیت نماید و هیچ بودن خود را به منصه ظهور برساند و در مقابل پروردگارش خاکساری نماید؟

امام رضا (علیه‌السلام) در حدیثی علت اقامه نماز را اینگونه بیان می‌فرمایند: «علة الصلاةِ انَّها اقرارٌ بالربوبیّة لله ـ عزّوجل ـ و خلعُ الانداد و قیامٌ بین یدى الجبّار جلّ جلاله بالذّل والمسکنة والخضوع والاعتراف؛ علت نماز، اقرار به ربوبیت خدا و نفى هرگونه شریک براى او و ایستادن با خضوع و کوچکى و بیچارگى در پیشگاه خداست.»(2)

در وجود انسان دو قدرت عقل و شهوت وجود دارد که دائما در کشاکش نیز می‌باشند. حال چنین انسانی که نیروی شهوات و هواهای نفسانی در وجودش قوی است قطعاً دچار گناه و لغزش هم می‌شود، و پنج بار نماز در مقابل پروردگار، به معنای اعتراف به گناهان و طلب آمرزش و بخشش است . در روایتی نیز آمده است: 
 

«نماز، با اعتراف به گناه و درخواست آمرزش گناهان پیشین و نهادن صورت بر زمین، پنج بار در شبانه‌روز، با عظمت خدا، همراه است.»(3)

حال که هواى نفس، هر لحظه انسان را به غفلت و سرکشى سوق مى‌دهد و به غرور و خودخواهى دعوت مى‌کند و به افزون‌طلبى و تمامیت‌خواهى فرا مى‌خواند باید در مقابل آن، عاملى بسیار قوى و نیرومند که مقابل این رذایل سد شود؛ وجود داشته باشد تا او را به سمت عزت و عظمت انسانى سوق دهد و آن نماز است. چون نماز تنها عنصر بازدارنده از رذائل اخلاقى و گناهان است. و خداوند در آیه‌ای یکی از علل و خواص نماز را اینگونه معرفی می‌فرماید:

«أَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ(4) ؛ نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند باز مى‏دارد.»

و در روایتی از معصوم (علیه السلام) آمده است که: «نماز موجب یاد خدا و دورى از غفلت و سرکشى و باعث خشوع، فروتنى و خواهان طلب افزایش معنوى و مادى است.»(5)
 

از آنجایی که انسان موجودی فراموشکار است، بیم می‌رود که خداوند را فراموش کند و نیز از یاد ببرد که موقعیتش به عنوان انسان در هستی چیست؟ و عمر خود را در حیوانیت و نفسانیت سپری نماید. لذا اینجاست که:

«نماز او را به مداومت بر ذکر خدا در شب و روز بر مى‌انگیزاند تا بنده، مولى و مدبر و آفریدگار خود را فراموش نکند چرا که فراموشکارى، باعث طغیان و سرکشى خواهد بود.»(6)

پس فلسفه نماز، حضور در پیشگاه خداوند و اظهار بندگى و عبودیت و اقرار به یکتایی پروردگار و جاودانگى او است که نتیجه‌اش اصلاح و سعادت انسان و به کمال رسیدنش می‌باشد. «انسان در حال نماز در محضر خدا و به یاد خداست و همین حالت او را از معاصى بازداشته و از همه تباهى‌ها و تاریکى‌ها او را مانع مى‌شود.»(7)

 
گروه پاسخگویی به سوالات دینی،فضایی مناسب برای طرح سوالات دینی دوستان عزیز ایران بیستی.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ سوره مبارکه جمعه، آیه 1.

2 ـ میزان الحکمة، ج5، ص376.

3ـ میزان الحکمه، ج5، ص376.

4- سوره : العنکبوت - آیه : 45 -

5 ـ میزان الحکمه، ج5، ص376.

6 ـ همان.

7ـ میزان الحکمه، ج5، ص376.

خداونداااااااااااا


 

خداوندا......

 

تو خیلی بزرگی

 

و من خیلی کوچـک

 

ولی جالب اینجاســـت

 

تـــو به ایـــن بزرگـــــــــــــی من کوچک را فراموش نمیکنی ؛

 

ولـــــی من به این کوچــــــکی تو را فرامـــــــــــــــوش کرده ام


 

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن
 

یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید
 

مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن.......
 

آذرخش در آسمان غرید ، اما مرد اعتنایی نکرد
 

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : تو کجایی ؟؟؟؟
 

بگذار تو را ببینم ......
 

ستاره ای درخشید، اما مرد ندید
 

مرد فریاد کشید " خدایا یک معجزه به من نشان بده " .....
 

کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد
 

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم .....
 

از تو خواهش می کنم ......
 

پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد .....
 

ما خدا را گم می کنیم ......
 

در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد ......


 

خدا تنها.....


خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود …

تنها کسی ایست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد …

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت …

تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد …

تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند …

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید …

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود …

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن …