نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نظریه‌ی نسبیت و محاسبه‌ی سرعت نور با نگرش مِصداقی به آیه‌ی 4 از سوره‌ی معارج

یکی از مصادیق «آیه‌ی 4 از سوره‌ی معارج»، که منطبق با «نظریه‌ی نسبیت» و هم مشخص کننده‌ی سرعت نور است، در 1400 سال پیش، توسط وحی در قرآن‌عظیم آمده است:

﴿تَعْرُجُ الْمَلَئکةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فى یَوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْف سنَةٍ

فرشتگان و روح (فرشته‌ی مخصوص) به سوى او عروج مى‌کنند، در آن یک روزى که مقدارش برای انسان دنیایی، پنجاه هزار سال است.

در این آیه گفته شده است وقتی فرشته‌ها حرکت می‌کنند برای آن‌ها یک روز زمان می‌برد، ولی برای انسان‌ها و به حساب آن‌ها پنجاه هزار سال طول می‌کشد!

حال، این سوال پیش می‌آید، چرا در آیه‌ی فوق به 000ر50 سال اشاره کرده است؟

فرشتگان  اگر با سرعت نور حرکت کنند، 000ر50 سال در کهکشان راه شیری در حرکت هستند و این کهکشان می‌تواند جزو یکی از هفت آسمان‌های عرش خداوند متعال باشد

حال ممکن  است  این  سوال پیش  بیایید که  چرا فرشته ها باسرعت نور  درحرکت  اند؟

چون طبق آیات قرآن‌کریم، آفریده‌های عاقل، توسط پروردگار عالم، سه دسته‌اند:

1-انسان، که از جنس خاک است؛ 2-جن، که از جنس آتش است؛ 3-فرشتگان، که از جنس نور هستند

بخاطرهمین حرکت  فرشتگان باسرعت  نور سنجیده  میشودچون  از  جنس  نورهستند

سرعت فرشتگان (سرعت محاسبه شده از طریق آیه‌ی 4 سوره‌ی معارج) تقریباً برابر سرعت نور است؛ یعنی، یک مقدار ناچیز کم‌تر از سرعت نور است که آن‌هم به قولی می‌تواند به این دلیل باشد که فرشته یک وجودی دارد و جرم‌اش صفر نیست! این موضوع، اعجاز عجیب و بسیار دقیق و شگف‌انگیز است که در 14 قرن پیش رخ داده است! و از طریق وحی و معجزه‌ی جاویدان قرآن‌مبین برای ما به ارمغان گذاشته شده است.

ا جابه‌جایی فرمول، سرعت فرشتگان بر اساس انبساط زمان به دست می‌آید:

V2= C2×(1-T’2/T2)                                                                                    

v برابر سرعت فرشتگان، c سرعت نور، T’ زمان حرکت فرشتگان، T زمان حرکت آدمیان در دنیا است.

یک سال قمری، حدود 354 روز است؛ یعنی، میزان اختلاف زمان ما (000ر50 سال) با یک فرشته (یک روز) در حال حرکت برابر 50000×354= 17700000 روز است. پس اعداد را در فرمول جایگزین می‌کنیم:

V2=C2×(1-T’2/T2)

V2=C2×(1-12/(50000×354)2)=C2×(1-12/(17700000)2)

V=C×0.99999999999999840403460052985924

ضریب به دست آمده (0.99999999999999840403460052985924) نزدیک عدد «یک» است و در نتیجه سرعت فرشتگان تقریباً برابر با سرعت نور است (V≈C).

 نظریه‌ی نسبیت

طبق نظریه‌ی نسبیت، وقتی جسمی سرعت بسیار بالا، نزدیک به سرعت نور بگیرد، زمان برای او به نسبت ما کند احساس می‌شود و در دید ما خیلی طول می‌کشد. سرعت جهانی نور یکی از اصول موضوعه‌ی نظریه‌ی نسبیت خاص است که اینشتین در سال ۱۹۰۵ میلادی آن را مطرح کرد.

بنا به اظهارات اینشتین، «نسبیت» سبب می‌شود که حوادث برای یک ناظر در مقایسه با ناظری دیگر کندتر پیش بروند و این شامل وقایع مربوط به زندگی مانند فرآیند پیری نیز می‌شود.

اینشتین در مقاله‌ی سال 1905، به گونه‌ای موارد ریاضی را در آن افزود. وی، وجود رابطه‌ای بین انرژی و جرم را به اثبات رسانید. به موجب فرمولی که او برای کمی کردن آن رابطه‌ای ارائه داد: محتوای انرژیِ (E) مقدار ماده‌ای به جرم مشخص (M)، برابر با حاصل‌ضرب مقدار جرم (M) آن ماده در مجذور سرعت نور (C) است. این فرمول را عموماً به صورت  E=MC2 می‌نویسند. اهمیت نظریه‌ی نسبیت خاص برای علم به اندازه‌ی اهمّیّت وجود اتم برای آن، بنیادی و مهم است.

اینیشتن در یکی از رساله‌های پایانی عمر خود با عنوان: «دی ارکلرونگ» یعنی: "بیانیه" که در سال 1954 آن را در آمریکا و به زبان آلمانی نوشته است، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می‌دهد و آن را کامل‌ترین و معقول‌ترین دین می‌داند

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه‌ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی است که توسط مترجمان برگزیده‌ی شاه ایران، محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله «نظریه‌ی نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن‌کریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه، احادیث بحارالانوارِ علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی تحت نظر آیت الله العظمی بروجردی ترجمه و شرح می‌شده است) تطبیق داده و نوشته که هیچ‌جا و در هیچ مذهبی چنین احادیث پرمغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن، نظریه‌ی پیچیده‌ی «نسبیت» را ارائه داده‌اند، ولی اکثر دانشمندان نفهمیده‌اند.

از آن جمله، حدیثی است که علامه‌ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم، صلی الله علیه و آله و سلّم، نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر، صلی الله علیه و آله و سلّم، به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود؛ امّا، پس از این‌که پیامبر اکرم، صلی الله علیه و آله و سلّم، از معراج جسمانی باز می‌گردند،مشاهده می‌کنندکه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف درحال ریختن روی زمین است.»

خلاصه ای  از  داستان معراج پیامبر(ص):

یکى از حوادث زندگانى حضرت محمد (ص) مسأله معراج می‌باشد. سفر شبانه و عروج آسمانى به جهت نشان دادن بخشى از آیات عظمت الهی، به پیامبر(ص) انجام گرفته با توجه به اینکه حضرت رسول اکرم (ص) به مرحله بندگى و عبودیت کامل رسیده بودند، این سفر زمینى و عروج آسمانى زمینه را براى اطمینان کامل ایشان به قدرت عظیم الهى فراهم کرد.در حالى که حضرت رسول اکرم (ص) در خانه خود خفته بودند،‌جبرئیل و میکائیل پیش او آمدند و گفتند براى دیدار آنچه از خداوند مسألت کرده بودى حرکت کن.........

اینشتین این حدیث را از گران‌بهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه‌ی «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. همچنین اینشتین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون، عمل و عکس‌العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند؛ یعنی، اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

 

 

نامه باور نکردنی انیشتین به آیت الله بروجردی

 

نامه انیشتن و گرویدن به دین اسلام به آیت الله بروجردی، اکنون دین مبین اسلام را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم هنگامی که ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده مبدانستند بپذیرم؟ فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است.

معارف دین در نماز


 

مقدمه
حقیقت و گستره هر چیز را از درک نحوه هستی آن می توان بدست آورد، بنابراین از آنجا که در شب معراج (و در واقع در برزخ نزولی) چهره ملکوتی نماز برای مقام ختم مرتبت جلوه نمود،[1] و در قبر (در واقع در برزخ صعودی) برای مومن نماز گزار متمثل می شود،[2] بخوبی می توان فهمید که نماز فراتر از وجود اعتباری دنیایی که به صورت ارکان مخصوصه تحقق پیدا می کند، دارای وجود حقیقی و عینیت ملکوتی نیز هست. به دلیل این ویژگی نماز است که برخی از معارف دینی بخوبی در آن تجلی کرده و در واقع گستره هستی نماز تجلیگاه بسیار دیگری از معارف دینی نیز هست که در این جا به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

1. نماز نمودار کامل توحید و یگانه پرستی است، زیرا نماز با تسبیح و تنزیه ذات حق تعالی شروع می شود و به آن ختم می گردد. به عنوان مثال، گذشته از تسبیح های توحیدی که در رکوع، سجود، اذان، اقامه، تشهد و رکعت های نماز اداء می شود و نماز گزار با گفتارها و کردارهای توحیدی یگانه پرستی خود را به منصه ظهور می رساند، گفتن تکبیرات متعدد در آغاز و انجام نماز زیباترین شعار توحیدی است که در نماز اداء می شود، زیرا تکبیر گرچه نشانه جمال حق است، ولی جلال الهی نیز در آن نهفته است، چون خود تکبیر عین تنزیه الهی است، بدلیل آن که معنای «الله اکبر» این نیست که خداوند بزرگتر از اشیای دیگر است، بلکه معنایش این است که خداوند بزرگتر از توصیف است. و از آن جا که در اذان و اقامه و تکبیر های متعدد افتتاحی و همچنین در تکبیرهای سه گانه تعقیب نماز خداوند تنزیه می گردد،[3] پس بدین ترتیب معلوم می شود که معارف توحیدی به زیباترین وجه در نماز جلوه کرده است که شاید در کمتر عبادتی بدان گونه تجلی کرده باشد.

برخی از بزرگان نکته آموز در این باره می گویند: «در نماز این مرقاه (وسیله) وصول الی الله، پس از هر ستایش تکبیری وارد است،‌ چنانچه در دخول آن تکبیری است، که اشاره به بزرگتر بودن از ستایش است ولو اعظم آن که نماز است. و پس از خروج تکبیر است که بزرگتر بودن او را از توصیف ذات و صفات و افعال می رساند.»[4]

2. معارف زکات که یک عبادت مالی است نیز در نماز نهفته است، زیرا زکات محک محبت است و گذشتن از ملک خود در راه تامین رضای دوست و فنای هستی خود در هستی او در پرداخت زکات متبلور است، این اثر در نماز به صورت دل انگیزی تجلی کرده که اوج آن به هنگام قرائت جمله نورانی «مالک یوم الدین»[5] است.[6]

برخی از بزرگان با اشاره به نمود دل انگیز چهره زکات در کسوت نماز، و این که برای صالحان که با براق نماز به معراج وصال راه می یابند و اصل قرآنی:«لِمن المُُلک الیوم، لِله الواحدِ القهار»[7] قبل از گذارندن عقبه کئود مرگ طبیعی و برزخ برای او جلوه می کند چنین تصریح کرده اند: «سر نماز در خرق و پاره کردن همه حجاب های ظلمانی و نوری است و معنای خرق، ندیدن است نه نبودن و خرق نهایی عبارت است از خود را ندیدن، نه نابود شدن، چون نابودی کمال نیست بلکه ندیدن هنر است، سالک که به مقام فناء تام راه یافت، چیزی جز خدا نمی بیند.»[8]

بنابراین اگر گفته می شود که زکات به عنوان یکی از احکام و معارف دینی در نماز نیز تجلی کرده است،‌ مراد آن است همان طور که گذشتن از مال و دادن زکات محک محبت است، هستی خود را ندیدن و خویشتن را فانی در هستی مطلق حضرت دوست دیدن کامل ترین زکاتی است که سالک راه و مال آن را در راه دوست می پردازد و این زیباترین و کامل ترین تزکیه است. پس بنابراین اثر زکات نیز در نماز به صورت کامل تر از هر زکاتی در نماز نهفته است.

3. چون همه مفطرات روزه، (چیزهایی که روز را باطل می کند) در نماز حرام است و سبب بطلان نماز نیز می شود، پس نماز اثر و خاصیت روزه را نیز داراست و در واقع احکام و معارف روزه نیز در نماز تجلی کرده است، بخصوص آن که غیر از مفطرات روزه گفتن کلام مخلوق نیز در نماز حرام است.[9]

پس نماز تجلی روزه کامل تر است و هر اندازه که نماز کامل تر باشد نمودار روزه ای کامل تر خواهد بود، چون در روزه کامل گذشته از امساک های عمومی، از شهود غیر حق تعالی نیز امساک می شود و نماز گزار باید بکوشد با حضور قلب، خود را در حضور و محضر خدا ببیند و تنها او را با قلب و حقایق ایمانش مشاهده کند، در راستای این نکته است که برخی از اهل معنا گفته اند: (طهارت باطنی از ناپاکی شرک و پلیدیِ رویتِ غیر، در نماز و روزه همچون سایر عبادت ها شرط است و همه نماز گزاران باید تلاش کنند تا خود را با زمزم توحید و نور ایمان و اخلاص از آلودگی دیدن غیر خداوند منزه کنند.)[10]

4. مسئله دیگر تجلی معارف حج در نماز است، زیرا حج که قصد و توجه و سفر به سوی کعبه ظاهری است، در نماز نه تنها حج به مفهوم قصد قبله ظاهر لازم است بلکه توجه به سوی کعبه دل که بیت المعمور در کشور وجود انسانی است نیز تحقیق می یابد، و این زیباترین جلوه معارف حج در نماز است،[11] زیرا در این حج (نماز) قصد جامع و کاملتری با سیر معنوی نماز گزار در دو نشئه‎ی افاقی و انفسی‌ (توجه به قبله ظاهر و باطن) انجام می شود و سالک خانه حضرت دوست با سلوک معنوی خویش کعبه جان را قصد کرده و از آن طریق به وصال جان جانان بار می یابد.[12]

برخی از بزرگان نکته آموز با اشاره به مطالبی بلند در این باره چنین تصریح کرده اند:
(اتصاف انسان نماز گزار که در واقع سالک خانه دوست است به مقام فناء برای او عیدی بزرگ است و بقائی بعد از فنا برای او عیدی کامل تلقی می شود و نماز این دو عید را در مقام خاصی که عبارت از مقام وحدت حقیقی باشد بجا می آورد)[13] بنابراین نماز کاملترین جلوه گاه حج است. بخصوص آن که نماز یک نحوه حرکت خاصی است آنهم نه در مقوله های عرضی نظیر: کیف، متی، این، و مانند آن بلکه در جوهر نماز گزار، زیرا صحت آن به نیت است و نیت همان انبعاث روح انسان نماز گزار از خلق به سوی حق است.[14]

5. یکی دیگر از معارف دین که در نماز به صورت بسیار دل انگیز جلوه نموده است، جهاد است، زیرا در اینجا تردید نخواهد بود که نماز شورانگیزترین میدان جهاد است، آنهم نه جهاد اصغر بلکه جهاد کبیر و اکبر، بدلیل آن که هرگاه انسانی مومن به نماز بر می خیزد، ابلیس همه ذریه خود را بسیج می کند تا به هر نحو ممکن در نماز او مشکل ایجاد کند، به این جهت نماز گزار برای اداء نماز واقعی باید با تمام جنود ابلیس و نفسانی جهاد کند. برخی از بزرگان اهل معنا در این باره چنین زیبا گفته اند:

«راه وصول به این مقام منیع نه تنها به صِرف تحصیل شرایط و آداب و احکام نماز حاصل نمی شود، بلکه با اکتفا به جهاد مستمر با نفس نیز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اکبر هم لازم است و هرگز با اکتفاء به جهاد اوسط که نبرد با نفس می باشد میسر نمی شود، و جهاد اکبر همانا نبرد عشق و عقل است که اگر سالک از قید عقل مصطلح برهد و به عقل ناب که همان عشق به عبادت و سپس حصر در معبود است برسد، در جهاد اکبر پیروز شده است.»[15]

پس بدین ترتیب معلوم می شود که نماز بزرگترین میدان جهاد و تجلیگاه معارف جهاد نیز هست.

6. احکام و معارف دینی دیگر نیز در نماز نهفته است به عنوان نمونه: پاک بودن و غصبی نبودن لباس و مکان نماز، اقرار به رسالت و امامت در اذان و اقامه و تشهد، اعتراف به معاد و روز واپسین، ذکر و تسبیح و تقدیس، دعا و نیایش، طلب رحمت و مغفرت در قنوت نماز و ده ها آموزه دیگر دینی در نماز وجود دارد که شرح و بیان آن از ظرفیت این مقاله بیرون است و تنها به عنوان حُسن ختام باید به کلام نورانی امیر مؤمنان درباره خاصیت و اثر گناه شویی نماز اشاره شود که فرمود: امر نماز را مراعات کنید، و بر آن محافظت نمایید، و این عبادت بزرگ را فراوان به جای آورید، و با آن به خداوند تقرب جویید، که نماز بر مومنان فریضه ای است دارای وقت مخصوص، مگر پاسخ دوزخیان را نشنیدید که وقتی از آنان پرسیده می شود: چه چیز شما را وارد جهنم کرد؟ می گویند: ما از نماز گزاران نبودیم.[16]

نماز گناهان را همچون برگ درختان می ریزد و ریسمان معصیت را از گردن گناهکاران می گشاید آن گونه که مهار از گردن حیوانات باز می شود، رسول خدا نماز را به چشمه آب گرمی تشبیه کرده که بر در خانه انسان است و او شبانه روزی پنج بار خود را در آن می شوید، آیا دیگر هیچ آلودگی در او باقی خواهد ماند؟[17]

آنچه اشاره شد تنها جلوه ای از معارف دینی در نماز بود و باید توجه داشت که حقایق و معارف فراوان دیگری نیز در نماز وجود دارد که در این مختصر ، مجال بیش از این نبود.

پی نوشتها:
[1] . صدوق، علل شرایع، ج2، ص5، باب1. نشر موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1408 ق.
[2] . مجلسی، بحار، ج6، باب 8، حدیث50، ص134، نشر موسسه الوفاء بیروت، 1403ق.
[3] . جوادی آملی، عبدالله، نقل از: سرالصلوه امام خمینی، ص19 تا ص20. نشر موسسه نشر آثار امام 1378ش.
[4] . امام خمینی، سرالصلوه، ص29، نشر پیشین.
[5] . سوره حمد.
[6] . حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، نکته ای 103، نشر مرکز فرهنگی رجاء، تهران، 1364.
[7] . سوره غافر، آیه 16.
[8] . جوادی آملی، عبدالله نقل از: سرالصلوه، امام خمینی، ص17، نشر پیشین.
[9] . حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، نکته 103، ج1، ص101، نشر پیشین.
[10] . سید حیدر آملی، اسرار شریعه، ص211، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران (بی تا).
[11] . حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، نکته 103، ج1. ص100، نشر پیشین.
[12] . سید حیدر آملی، اسرار شریعه، ص223 و ص233، نشر پیشین.
[13] . سید حیدر آملی، اسرار شریعه، ص243، نشر پیشین.
[14] . جوادی آملی، عبدالله، نقل از: سرالصلوه امام خمینی، ص16، نشر پیشین.
[15] . جوادی آملی، عبدالله، نقل از: مقدمه سر الصلوه امام خمینی ص15، نشر پیشین.
[16] . سوره مدثر، آیه 42 و 43.
[17] . نهج البلاغه، خطبه 199.

محمد امین صادقی - مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه.

 

 

اشتباه رو پیدا کن...

img_1343009663_109.jpg

اگه گفتی اشتباهش کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟

" بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد "
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوب دیگه نگرد

اشتباهی نداره

ثواب ختم یه قرآن رو بردی

منم تو ثوابتون شریکمااااااااااااااا

اگه دوست داری بقیه هم از این ثواب بهره مند بشن دعوت کن

اللهم عجل لولیک الفرج

آثار نماز در زندگی فردی و اجتماعی انسان

آثار نماز در زندگی فردی و اجتماعی انسان

نماز نه تنها قرب و نزدیکی به خداوند را برای انسان به ارمغان می آورد بلکه تاثیرات آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان نیزبی شمار است،آثاری که در بهبود زندگی آدمی نقش بسزایی دارد و بی شک با پرپا داشتن نماز ، با توجه به آثار و فواید بی شمار آن ، جامعه رفته رفته به سوی کمال و سعادت ، پیش می رود.

بعضی از آثار نمازعبارتند از :

1-فلسفه اصلی نماز ، یاد خداست ، که در آیات و روایات از آن به "ذکر الله " تعبیر می شود. ذکر الله از آن جهت دارای اهمیت است ،که نماز گزار همواره ، وجود خدا را در هر لحظه و هر مکان یاد آور می شود و همواره در امور خویش خدا راناظر می داند و بدین ترتیب ،اعمال نیک و شایسته ، سرلوحه ی زندگی انسان قرار می گیرد و اعمال ناشایست و پلید ، از کارنامه ی اعمال انسان زدوده می شود امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید:

                  ((انسان باید هنگام انجام کارهای حلال و حرام به یاد خدا باشد.))
 

2-نماز وسیله زدوده شدن گناهان ومغفرت و آمرزش الهی است ، زیرا در صورت توجه و حضور قلب در نماز، انسان به خداوند نزدیک می شود و در نتیجه گناهان و آلودگی ها ازمیان می رود ، و زنگار های شرک و ظلم و سیاهی ، از صفحه ی دل انسان رخت برمی بندد .((پیامبر(ص) نماز را به رودی زلال تشبیه می کند که انسان با شستن بدن در آن ، از آلودگی ها پاکیزه می گردد. نماز نیز انسان را از حصار گناهان و پلیدیهای باطنی رها میسازد.
 

3-نماز سدی در برابر گناهان آینده است ، چرا که روح تقوا و پرهیزکاری را در دل انسان پرورش میدهد و نهال ایمان را به درختی تنومند مبدل میسازد . و بی شک تقوا و پرهیزکاری از یک سو و سلاح قدرتمند ایمان از سوی دیگر ، سدی نیرومند در برابر گناهان است . اگر نماز با تمام شرایط بر پا شود روح ایمان و تقوا در انسان رشد می کند و در نتیجه هر چه می گذرد ، از گناهان انسان کاسته می شود ، چنانکه قران می فرماید :

                     (( هر آینه نماز ، انسان را از زشتی وآلودگی باز میدارد .))
 

4-نماز پرده های غفلت و سستی را از برابر دیدگان انسان می زداید ، چرا که در طول تاریخ آنچه انسانها را از حرکت در مسیر صحیح باز داسته است ، غوطه ور شدن در لذایذ زود گذر مادی و گرفتاری در انبوه غل و زنجیرهای ناشی از پیروی هوای نفس بوده است . و بی تردید بر پا داشتن نماز دز پنج نوبت ، موجب میشود که انسان خدا را فراموش نکند و در نتیجه لذایذ موقتی و فریبهای اهل دنیا ، نتواند وی را از یاد خداوند و در نتیجه ، پیروی از دستورات او ، باز دارد ، نماز همواره هدف از خلقت انسان را یاد آور میشود و به جایگاه وی در نظام عالم آفرینش و وظیفه ی خطیر او به عنوان جانشین خدا در زمین ،اشاره میکند .
 

5-نماز خودبینی و غرور انسان را در هم می شکند ، چرا که در نماز آدمی در برابر عظمت بی انتهای خداوند با حالتی مملو از ضعف و ناتوانی می ایستد و سپس سر به خاک می ساید و خود را ذره ای ناچیز در برابر عظمت بی انتهای خداوند می شمارد و در نتیجه کبر و غرور که عامل هلاکت و تباهی انسان است ، به یکباره فرو میریزد و انسان در می یابد که موجودی ناتوان و درمانده ، که در برابر کوچکترین ناملایمات سر به شکوه و فغان می گذارد و عصاره ی وجودش از گل آفریده شده است ، سزاوار غرور و خودپسندی نیست . علی (ع) نیز پیرامون فلسفه ی وجودی نماز می فرماید :

  ((خداوند ایمان را برای پاکسازی انسانها از شرک واجب کرده است و نماز را برای دوری از آنان از تکبر.))
 

6-نماز وسیله ی پرورش فضایل اخلاقی و تکامل معنوی انسان است . هنگامی که انسان به نماز می ایستد ، گویی در اقلیم دیگری گام می نهد ، سرزمین متفاوت و دور از مادیات .انسان در نماز ، پرواز میکند .آسمانها را در می نوردد و حصارها را می شکند و با فرشتگان همراز و همصدا می شود ، بنابراین نماز ، عملی است ، که تکامل معنوی انسان را به دنبال دارد و انسان را قادر می سازد که در سایه ی تعلیم والای آن صفات و فضایل پاک اخلاقی را در ضمیر خویش پرورش دهد ، و دارای صفاتی شود که مورد رضایت است ، حضرت علی (ع) درمورد رابطه ی نماز و تکامل معنوی انسان می فرماید :

                           ((نماز وسیله ی تقرب هر پرهیزکاری به خداست.))
 

7-نماز به سایر اعمال انسان ارزش می بخشد ، چرا که نماز روح اخلاص را در انسان زنده می کند . نماز مجموعه ای است از نیت خالص و گفتار نیکو وحرکات خشوعی که تکرار آن در شبانه روز ، بذر اخلاق و توجه به رضایت خداوند را در نهاد انسان بارور می سازد و همچنین در روایات بسیاری ، نماز به عنوان اولین عملی که در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرد ، مطرح شده است ، چنانکه امام صادق (ع)می فرماید :

((نخستین عمل بندگان که در قیامت حساب می شود ، نماز است ، اگر قبول افتد ، سایر اعمال نیز قبول می شود و اگر پذیرفنه نشود دیگر اعمال نیز پذیرفته نخواهد شد .))
 

8-نماز عدالت اجتماعی و رعایت حقوق دیگران در جامعه را به دنبال دارد چرا که در دین مبین اسلام مقدمات نماز مانند مکان و لباس نمازگزار و آب وضو وغسل او باید از هر جهت بدون اشکال باشد و نماز گزار نمی تواند در لباسی که به زور از دیگری گرفته یا در مکانی که از آن دیگری است ، بدون رضایت صاحبان آنها نماز بگزارد . و با توجه به این اصل کسی که آلوده به غصب حقوق دیگران باشد و نیازمندیهای خود را از اموال دیگران تهیه کرده باشد ، با آن اموال نمی تواند به نماز بایستد و هنگامی نماز چنین شخصی مورد قبول واقع خواهد شد که تمامی اموال نا مشروع را از مال خود خارج کرده و با رعایت مو به موی شرایط صحت نماز ، نماز را به پا دارد .
 

9-نماز علاوه بر شرایط صحت ، شرایط قبول را نیز لازم دارد ، بنابراین هر نمازی که از نظر ظاهر صحیح است ، ممکن است در واقع مورد قبول خداوند نباشد ، چرا که عوامل بسیاری موجب عدم قبولی نماز در درگاه خداون می شود و اثر آن را از بین میبرد . در بسیاری از احادیث موانع قبول نماز ذکر شده است ، چنانکه پیامبر (ص)می فرماید : ((نماز شرابخوار تا چهل روز قبول نمیشود مگر اینکه توبه کند.)) و همچنین بنا به روایات ،«کسی که زکات نمی پردازد ، نمازش قبول نخواهد شد.» بنابراین بر پا داشتن نماز ، انسان را از بدیها و گناهان بسیاری باز می دارد ، به علاوه بر آنکه انسان را به سوی قله ی بلند سعادت پیش می برد ، در سازندگی اجتماع نیز نقش موثری دارد.
 

10-نماز روح انظباط و پاکیزگی و طهارت ظاهری را در انسان تقویت می کند . چنانکه می دانیم هر یک از نمازهای واجب ، زمان مخصوص به خود دارد و انسان موظف است که نماز را در زمان مشخصی به جا آورد .ئ و تاخیر و یا تقدیم در اقامه آن موجب بطلان نماز یا کیفر الهی می شود ، بی شک این برنامه دقیق ومنظم ، روح نظم را در انسان پرورش می دهد و در نتیجه دیگر اعمال انسان نیز در سایه نظم همواره با موفقیت و کامیابی همراه است.

  منبع : کتاب نماز نردبان عروج

 

فخرفروشی


برخى از مردم به خاطر مباهات و فخر فروشى مبتلا به غیبت مى ‏شوند، یعنى براى اینکه اظهار وجود کنند و فضل و کمال خود را به رخ بکشند دیگران را کوچک مى ‏شمارند و از آنان بدگویى مى‏ کنند و با گفتن جملاتى از این قبیل که فلان کس چیزى نمى‏ داند و چنین و چنان است با این هدف و انگیزه که خود را از او بهتر معرفى کند، به گفتن عیوب وى مى ‏پردازد، ولى از این نکته غفلت دارد که این گونه برخورد علاوه بر اینکه نظر مردم را جلب نمى ‏کند ممکن است عقیده آنها را نیز نسبت به او سست کند. این بیمارى (خودستایى و فخر فروشى) عامل بسیارى از گناهان کبیره مى ‏تواند باشد که یکى از آنها غیبت است. از این رو قرآن کریم و ائمه معصومین -علیهم السلام- به شدت با آن برخورد کرده و آن را مورد نکوهش قرار داده ‏اند که به طور اختصار به چند مورد اشاره مى‏ کنیم:

خودستایى از نظر قرآن
قرآن کریم دستور مى دهد هیچگاه انسان نباید خود را تزکیه و از دیگران بدگویى کند، زیرا هیچ کس از درون دیگران با خبر نیست، آنجا که مى ‏فرماید:
... فَلا تُزکُّوا أنْفُسَکُمْ هُوَ أعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى‏ [1] خودستایى نکنید چرا که او پرهیزکاران را بهتر مى ‏شناسد.

و در جاى دیگر مى‏ فرماید:
أ لَمْ تَرَ إلَى الَّذینَ یُزَکُّونَ أنْفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکّى مَنْ یَشاءُ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلا [2] آیا ندیدى آنهایى را که خودستایى مى‏ کنند؟ (این خودستاییها ارزش ندارد) بلکه خدا هر کس را که بخواهد مى ‏ستاید و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.

پس انسان باید از خودستایى بپرهیزد و هیچگاه خود را از عیوب و نقایص پاک و منزّه نشمارد، که این، کار شیطان و شیوه متکبّران و نابخردان است.

خودستایى در روایات
در احادیث اسلامى نیز خودستایى به طور جدّى مذمّت شده است که به چند مورد اشاره مى ‏کنیم.

حضرت على - علیه السّلام- متّقین را این گونه توصیف مى ‏کند:

لا یرضون من أعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر، فهم لأنفسهم متّهمون، و من أعمالهم مشفقون، إذا زکّى أحد منهم خاف ممّا یقال له فیقول أنا أعلم بنفسى من غیرى، و ربّی أعلم بی منّی بنفسى. اللّهمّ لا تؤاخذنی بما یقولون و اجعلنى أفضل ممّا یظنّون و اغفر لی ما لا یعلمون ... .
(پرهیزکاران) از اعمال خویش به اندک خشنود نیستند و اعمال فراوان خود را زیاد نمى‏بینند. آنان خویشتن را متّهم مى ‏سازند و از کردار خود بیمناکند (که مبادا مورد قبول خداوند نباشد). هرگاه یکى از آنها ستوده شود، از آنچه در باره‏ اش گفته شده در هراس مى ‏افتد و مى‏ گوید: من از دیگران نسبت به خود داناترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏تر است. پروردگارا مرا بهتر از آنچه آنها گمان مى‏ کنند قرار ده و گناهانى را که نمى ‏دانند بیامرز...

آن حضرت در ضمن نامه ‏اى که به معاویه بن أبی سفیان نوشت مى ‏فرماید:
و لولا ما نهى اللّه عنه من تزکیه المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمّه تعرفها قلوب المؤمنین و لا تمجّها اذان السّامعین... .
... اگر نه این بود که خداوند نهى کرده است که انسان خویشتن را بستاید، فضایل فراوانى را (درباره خود) بر مى‏ شمردم که قلوب مؤمنان با آن سابقه آشنایى دارد و گوش شنوندگان آن را بیگانه نمى‏ شمارد...

 و در جاى دیگر فرمود:
أقبح الصّدق ثناء الرّجل على نفسه. زشت‏ترین سخن درست مدح و ثناى انسان نسبت به خویشتن است.

به هر حال، انسان نباید خود را از دیگران برتر بداند بلکه وظیفه دارد دیگران را از خود بهتر بداند، آن گونه که حضرت على بن موسى الرضا - علیه السّلام- در ضمن حدیثى فرمود:

 (عقل هیچ مسلمانى کامل نمى ‏شود مگر اینکه ده خصلت در او باشد) سپس فرمود: آیا مى ‏دانید دهمین (خصلت) کدام است؟ گفته شد: چیست؟ فرمود:
هیچ کس را ننگرد مگر اینکه بگوید او از من پرهیزکارتر است. همانا مردم (دو دسته ‏اند): گروهى که از او بهتر و پرهیزکارتر، و گروهى که از او بدتر و زبون‏ترند.
پس، هرگاه کسى را ببیند که از او پست‏تر است بگوید شاید درونش بهتر باشد و آن بهتر بودن باطن براى او بهتر است و خوبى من ظاهر است و شاید این ظاهر خوب در واقع به ضرر من باشد، و هرگاه کسى را ببیند که بهتر و با تقواتر از او باشد در برابرش فروتنى کند تا به او برسد، و هنگامى که این گونه رفتار کند عزّت و احترامش بالا مى‏ رود و نامش به نیکى برده مى‏ شود.

خلاصه هرگز نباید انسان به بهانه تزکیه خویش (که خود این تزکیه نیز از نظر اسلام نکوهیده است) از دیگران بدگویى کند و ناگفته پیدا است کسانى که از طریق مباهات، دیگران را تحقیر مى ‏کنند باید بدانند که ممکن است در اثر غیبت آنان عدّه‏ اى به شخص غیبت شونده بد بین شوند. لکن غیبت کننده علاوه بر اینکه براى جلب رضایت مردم ارزش و فضیلت خود را نزد خدا از دست مى ‏دهد در روز قیامت نیز مردم نمى ‏توانند او را از غضب الهى نجات دهند.

پی نوشتها:
[1] . سوره‌ نجم، آیه‌32.
[2] . سوره‌ نساء، آیه‌42.

آیت الله مهدوی کنی - نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص191