عمری که تلف شد و بهره درست را از آن نبردی...
وقتی که اندک اندک به مانند ساعتی شنی افتاد و گذشت... .
آبی که از جوی گذشت دیگر بر نخواهد گشت...
می گذرد غمی نیست؟.... نه می خوام نگذرد... غمی هست...
چگونه گذشت؟!
ای وای من...
چگونه پاسخ دهم؟...
امشب... هجوم فشارهای بی لیاقتی از هدیه خداوند خواب را از چشمانم
ربوده...
انگار باید جواب دهم و بعد چشمانم را به روی هم گذارم...
دلم از کسی نگرفته... خود مقصرم...
قصور کردم... قصور...
چه زیبا تمام وجود مرا احاطه کرده ای ...خدا...
برنامه هایم را به خیال واهی خودم یک به یک چیدم و به طرفه نگاه تو همه
را برچیده دیدم...
بسته می گویم....
عنانم در دست توست....
هرکجا که می خواهی بکش...
اشک سبک می کند دلم را...
وتو چه زیبا با دلم بازی میکنی...
مغرورش می کنی... آرامش می کنی... مطیعش می کنی... . گاه امیدم به صلاح
تو سرکش می شود...
آشفته خیال و آشفته قلمم...
انگار امشب...
نه...
می خواهمت... می خوانمت...
ای کاش جوابم را بگیرم...
خود میدانی ... شوق من به رضای تو بسیار است... مرا از نفسم نجات ده...
نمی توانم بنویسم...
خود نامه نا نوشته ام را بخوان...


"هر سد یا مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد"

احوال غرق شدگان
من
از غرق شدگان در دریا واب سخن نمیگویم، سخن از غرق شدگان در دریای گناه
ومعاصی است، از کسانی که شبانه فیلم وسریالها را دنبال میکنند ونماز صبح را
در خواب اند، کسانی که در مساجدجبین وپیشانی شان به سجده وکمرهارا به رکوع
خسته میکنند ولی بیرون مدد کارشیطان اند، از کسانی که نام هنرپیشه ها،
بازیگران، رقاصان وزنان اوازه خوان را حفظ اند ولی ازنام و لقب سیدالبشر
واز سیرت او و اصحاب و ازواجش غافلند.
ای مسکین غرق در گناه
آیا
میدانی تو خدایی را نافرمانی میکنی که اولین واخرین اوست، قادرو تواناست
وهیچ امری به غیر اذن او انجام نمیگیرد. ای ضعیف ناتوان، تو پروردگاری را
نافرمانی میکنی که اوپادشاه قادر وتواناست. ای متکبر مغرور، بترس که
اوکلامت رامیشنود، جایگاهت را میداند سر ونجوایت را میشنود واگاه به همه
احوالت است:
أولا یعلمُونَ أنّ اللّه یعلَمُ ما یُسرُّونَ ومَا یُعلنُونَ (البقره 77)