نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

بیادداشته باش

به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام..


منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است..


تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند..


لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان..


و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى..


و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه..


ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى..


می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم..


می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم...


این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد..


تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم..


قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است..


دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند..


حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند..


دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم..


چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى..


من قابل ستایشم و تو هم..


من می‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

 من می‌توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم. من می‌توانم سکوت کنم،

نادان و یا دانا باشم. چرا که من یک انسانم و این‌ها صفات انسانى است..


یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد..


به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى..


همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان،

 با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا..

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى

و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند..

به امید بهتر زیستن...

به امیدبهترزیستن


به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام..
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است..
تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند..
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان..
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى..
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه..
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى..
می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم..
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم...
این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد..
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم..
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است..
دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند..
حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند..
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم..
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى..
من قابل ستایشم و تو هم..
من می‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.
 من می‌توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم. من می‌توانم سکوت کنم،
نادان و یا دانا باشم. چرا که من یک انسانم و این‌ها صفات انسانى است..
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد..
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى..
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان،
 با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا..
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى
و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند..

به امید بهتر زیستن...


متوقف نشو


هیچگاه متوقف نشو.شایدموفقیت دریک قدمی شماباشد

 

رازندگی...

گفتند: چهل‌ شب‌ حیاط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو کن

 شب‌ چهلمین، خضر خواهد آمد

  سال ها  خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روییدم‌ و خضر نیامد.

 زیرا فراموش‌ کرده‌ بودم‌ حیاط‌ خلوت‌ دلم‌ را جارو کنم.

 ========================================

 گفتند: چله ‌نشینی‌ کن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت.

 شب‌ چهلمین‌ بر بام‌ آسمان‌ برخواهی‌ رفت

  و من‌ چهل‌ سال

از چله‌ بزرگ‌ زمستان‌ تا چله‌ کوچک‌ تابستان

را به‌ چله‌ نشستم، اما هرگز بلندی‌ را بوی‌ نبردم

 زیرا از یاد برده‌ بودم‌ که‌ خودم‌ را به‌ چهلستون‌ دنیا زنجیر کرده‌ام

=======================================================

گفتند: دلت‌ پرنیان‌ بهشتی‌ است

 خدا عشق‌ را در آن‌ پیچیده‌ است

 پرنیان‌ دلت‌ را واکن‌ تا بوی‌ بهشت‌ در زمین‌ پراکنده‌ شود

 و تازه‌ دانستم‌ بی‌آن‌ که‌ باخبر باشم،

  شیطان‌ از دلم‌ چهل‌ تکه‌ای‌ برای‌ خودش‌ دوخته‌ است

چنین‌ کردم،رنگ نفرت‌ عالم‌ را گرفت

 ==============================================

 فرشته‌ای‌ دستم‌ را می‌گیرد و می‌گوید

هنوز فرصت‌ هست،

 به‌ آسمان‌ نگاه‌ کن

 خدا چلچراغی‌ از آسمان‌ آویخته‌ است‌ که‌ هر چراغش‌ دلی‌ است.

 دلت‌ را روشن‌ کن. تا چلچراغ‌ خدا را بیفروزی

 ==================

روزی که خداوند جهان را آفرید

  فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و

 از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند

                                                  ============

 یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا آنرا در زیر زمین مدفون کن

 فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریا ها قرار بده

 و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده

ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم

 فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود

 آن را بیابند

 در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت

 ======================================

ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده

 زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که

 برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند

امید

امید، بهترین سرمایه برای ادامه زندگی است...

باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی , بدان که روشنی . . .