نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

مواظب باش


سلام



دلی را نشکن شاید آنجا

خانه ی خدا باشد


انسانی را تحقیر نکن شاید او

محبوب خدا باشد


کمک کوچکی را دریغ نکن شاید آن

کلید در بهشت باشد


گناهی را کوچک مشمار شاید آن لحظه

مرگ تو باشد


وقت نماز حاضر شو شاید این

آخرین دیدار باشد.



سعادتمندباشیدوعاقبت بخیر



ارزشمندترین کلمات


  ♦ سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن

♦ پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.

♦ عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.

♦ بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

♦ سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.

 خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.

♦ ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.

 بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.

♦ با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

♦ پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

♦ سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

♦ روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

♦ ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

♦ تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.

♦ محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.

♦ سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

 سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.

♦ شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

♦ لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

♦ حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.

♦ ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.

♦ سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.

♦ اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.

♦ بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

♦ دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

♦ زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.

♦ زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.

♦ ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

♦ موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.

♦ آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.

♦ عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.

♦ دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

♦ سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.

♦ مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

♦ تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

♦ کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

♦ صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.

♦ بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

♦ ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.

♦ قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.

 تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

♦ رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.

♦ تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

♦ محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

هرچی خدابخواهد


divider-051.gif

زیاد بودند کسانی که برایم دست تکان دادند اما کم بودند دستانی که تکانم دادند

دکتر علی شریعتی



divider-047.gif
عده ای راه می روند تا غذایشان هضم شود

اما ما می دویم تا گرسنه نمانیم..

(دکتر شریعتی)



divider-047.gif
سال هاست زمزمه می کنم، الله اکبر،

و انگار هنوز هم نفهمیدم خدا بزرگ تر است از آنچه به آن می اندیشم





divider-051.gif


flover-gifs-017.gif

هر چیـــــــــــــــــــــــزی ثمره ای دارد


flover-gifs-011.gif


هر چیزی ثمره ای دارد      
 
و ثمره ی ایمان، یقین است
 
هر کس یقین ندارد، باید در ایمانش شک کند
 
و ثمره ی توحید، توکل است
 
هر کس توکل ندارد، باید در توحیدش شک کند
 
و ثمره ی نماز، آرامش است
 
هر کس آرامش ندارد، باید در نمازش شک کند
 
و ثمره ی تقوا، بصیرت است
 
هر کس بصیرت ندارد، باید در تقوایش شک کند

divider-049.gif
 
و ثمره ی تفکر، پرسش است
 
هر کس پرسش ندارد، بایدحجاب داشته باشد

و ثمره ی حجاب، متانت است


هر کس متانت ندارد، باید در حجابش شک کند
 
و ثمره ی توبه، تغییر  است
 
هر کس تغییر ندارد، باید در توبه اش شک کند
 
و ثمره ی عشق، ایثار است
 
هر کس ایثار ندارد، باید در عشقش شک کند
 
آری هر چیزی ثمره ای دارد


flover-gifs-011.gif

گاهی...


سلــــــــــــــــــام


گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم...و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!




برخی ما را سر کار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد.
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم. برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.


گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی.
تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملک او را نداری.گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.
او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی ، راه بیفتی ، حرکت کنی. او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.

این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناک است. بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، ‌کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست.



اگر بخواهیم در هر چیز میانه‌رو و معتدل باشیم باید میانه را بگیریم یعنی 50 درصد عقل و 50 درصد عشق را در این ماجرا دخیل کنیم. این ازدواج‌ها تداوم و تعالی را در کنار هم دارند و با ثبات‌‌ترین هستند. با این اوصاف در جامعه امروز ایران 3 شیوه ازدواج داریم؛ ازدواج‌های همسان، غیر‌همسان و میانه.
ازدواج‌هایی که تنها براساس منطق و عقل باشد، ازدواج‌هایی است که تداوم دارد و با یک شیب آرام از خوشبختی و آرامش ادامه پیدا می‌کند که این مدل از زندگی را می‌توان هم‌تنی نامید. ازدواج‌هایی که عقل کمترین میزان تاثیر‌گذاری در انتخاب را داشته و عشق و علاقه محور اصلی تشکیل خانواده بوده است به همسری ختم می‌شود.
در توضیح ازدواج به شیوه میانه باید گفت در این مورد هم 2 شیوه متفاوت دیده می‌شود. یکی این‌که زوج‌ها با این
آنچنانی وجود ندارد ولی منطق و عقل حضور پررنگی دارد.
برای ازدواج، شیوه میانه را انتخاب کنید اما 50 درصد عقل را جدی‌تر و مهم‌تر تلقی کنید و به آن اهمیت بیشتری بدهید؛ یعنی همان شیوه سنتی در ازدواج یا همگنی را بیشتر مد نظر قرار بدهید بعد عشق و
عاشقی را. چون به محض حضور عشق در ماجرا عقل کور می‌شود.
این‌که افراد تصمیمی بگیرند بر پایه احساس و بدون توجه به عقل و فاکتورهای مهم همسانی و همگنی، باعث می‌شود بعد از مدتی به راحتی به طلاق فکر کنند؛ به همین دلیل باید ازدواجی بر پایه عقل و شناخت صورت بگیرد تا مقدمه‌ای بر جدایی و طلاق نباشد. مطمئن باشید اگر در ازدواج دقت نظر نباشد به طلاق منتهی خواهد شد.


بدانید از زندگی چه می‌خواهید

افراد باید بدانند از زندگی چه چیزی می‌خواهند، هرچه اختلاف فاز کمتر باشد میزان درگیری و کشمکش کمتر و آرامش و هماهنگی بیشتر است و به تعبیری زندگی‌شان توالی می‌یابد و هرچه فازها و نظرات متفاوت‌تر باشد، آرامش کمتر است اما ممکن است شما تعالی و شکوفایی بیشتری پیدا کنید و به نقاط مشترک جدیدی برسید.
هرچه میزان عقل یا عشق بیشتر باشد و تناسبی بین این 2 وجود نداشته باشد، حاصل یا برآیند هرکدام از این‌ها در زندگی کمتر و بی‌رنگ‌تر می‌شود. هرچه این 2 موضوع به هم نزدیک‌تر و اختلاف کمتر باشد برآیند آن‌ها که آرامش و تداوم زندگی عاشقانه همراه با تعالی است، بیشتر می‌شود



فرمول ریاضی برای محاسبه عشق

در محاسبه ریاضی زمانی که بخواهید مساحت یک شکل هندسی را محاسبه کنید از این فرمول استفاده می‌کنید، طول ضرب‌درعرض. شما تصور کنید یک مستطیل به عرض 40 و طول 60، حاصل ضرب این 2 عدد می‌شود 2400. در این حال، عرض و طول با هم اختلاف دارند و این اختلاف هرچه بیشتر شود تغییری در حاصل ضرب ایجاد نمی‌شود. حالا شما این مستطیل را مربعی با ابعاد کاملا مساوی 50 درنظر بگیرید؛ حاصل ضرب این 2 عدد می‌شود 2500. یعنی بیشتر از زمانی که بین عرض و طول اختلاف وجود داشته باشد. همین موضوع را در مورد انتخاب همسر نیز درنظر بگیرید؛ اگر مجموع عقل و عشق را عدد 100درنظر بگیریم و درصدی را به عقل و بخشی را به عشق اختصاص دهیم حاصل چه چیزی می‌شود؟
هرچه میزان عقل یا عشق بیشتر باشد و تناسبی بین این 2 وجود نداشته باشد، حاصل یا برآیند هرکدام از این‌ها در زندگی کمتر و بی‌رنگ‌تر می‌شود. هرچه این 2 موضوع به هم نزدیک‌تر و اختلاف کمتر باشد برآیند آن‌ها که آرامش و تداوم زندگی عاشقانه همراه با تعالی است، بیشتر می‌شود.
در گذشته پدر، دامادش را در محل کار یا مسجد می‌دید و انتخاب می‌کرد و مادر هم عروسش را در مجالس زنانه یا محیط‌های خاصی می‌دید و انتخاب می‌کرد. آن‌ها فرد مورد نظرشان را از نظر شکل و‌ شمایل، عقل و خانواده بررسی می‌کردند و وقتی به تشابه‌های خانوادگی یا عقلانی می‌رسیدند به پسرشان این دختر یا خانواده‌اش را معرفی می‌کردند تا آشنایی بیشتری صورت بگیرد یا این‌که درصورت خواستگاری از دخترشان به آن خانواده جواب مثبت یا منفی می‌دادند.
پدر و مادر کاری به موضوع عشق نداشتند فقط کار عقل با آن‌ها بود به همین دلیل افرادی که از نظر

عقلی خوب بودند یا ارزش فکر کردن داشتند را مدنظر قرار می‌دادند. در زمان حال، قضیه برعکس شده. پسر یا دختر یکدیگر را در محیط دانشگاه، محل کار یا... می‌بینند و یک دل نه، صد دل عاشق می‌شوند، دل می‌بندند و همه حرف‌های‌شان را می‌زنند؛ بعد از این ماجرا‌ها خانواده‌های‌شان را در جریان می‌گذارند و می‌خواهند و اصرار دارند که خانواده‌شان هم طرف را قبول کنند درحالی‌که کمترین سنخیت و هماهنگی را با هم دارند و نتیجه‌اش این می‌شود که می‌بینیم