نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

بهترین عبادت نگاه کردن به چهره على (ع ) است


بهترین عبادت نگاه کردن به چهره على (ع ) است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


مردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمد و گفت : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم خبر دارى که فلانى (یعنى شخصى ) از راه دریا کالاى اندکى به چین برده و زود برگشته و بهره و سود فراوانى از این راه کسب کرده به حدى که دوستانش به او حسد مى ورزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: مال دنیا هر چه بیشتر شود صاحب مال به گرفتارى و بلا نزدیک تر مى شود هرگز به پولداران رشک نبرید، مگر آن پول دارى که در راه خدا مالش را بخشیده باشد.
آیا مى خواهید به شما خبر دهم که از آن رفیق سفر کرده شما چه کسى سرمایه کمترى دارد ولى بهره سودش را بیشتر آورده و هر چه هست براى او در نزد خدا اندوخته و محفوظ است ؟
گفتند: چرا یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: به این مرد که به سوى شما مى آید بنگرید.
آن مرد مى گوید: نگاه کردیم دیدم مردى از انصار است آنگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: از همین مرد امروز آنقدر خیر و بندگى خدا بالا رفته که اگر بین همه اهل آسمانها و زمین پخش شود کمترین بهره مند از آن کسى است که گناهان او آمرزیده و بهشت بر او واجب شود.
عرض کردند: مگر چه کرده است این مرد؟
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بروید از خود او بپرسید تا بگوید امروز چه عملى را انجام داده است ؟ همه اصحاب به سرعت نزد او رفتند و به او گفتند: بر تو گوارا باد اى مرد آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به تو مژده داده ؛ امروز چه کردى که خدا این همه ثواب براى تو نوشته است ؟
آن مرد گفت : از خانه ام بیرون آمدم و دنبال کارى رفتم ، اما تا خیرى پیش ‍ آمد ترسیدم کارم از دستم برود لذا با خودم گفتم آن کار را با نگاه کردن به صورت على بن ابیطالب (علیه السلام ) عوض مى کنم و دنبال آن کار نرفتم ، من از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که نگاه بر روى على (علیه السلام ) عبادتست .
آنگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: آرى به خدا سوگند عبادت است ، و چه عبادتى از آن بهتر، سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى بنده خدا! تو دنبال کسب دینار و درهم براى خانواده ات رفتى تا آن را بدست آوردى اما آن کار از دست رفت ولى به عوض آن ، نگاه به صورت على (علیه السلام ) را انتخاب کردى اما با محبت و اعتقاد به فضل او، همانا این کار تو بهتر و برتر از آن که همه دنیا پر از طلاى سرخ باشد و تو آنها را در راه خدا انفاق کنى ،...

 

پیام های زندگی


 
ســـــــــــــلام^ـ^
-
مــــــــــــن و مـــــــــار آبی بو گندو  
 
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با 
Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. 
Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. 
Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه
. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۱۵ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John 
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy.
فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
خنده داره اما هر وقت این رو میخونم حس خوبی بهم دست میده.حس این که:
 
همیشه فکر کن میتونست بدتر از اون چیزی که اتفاق افتاده اتفاق بیوفته! 
 
گاهی لازمه بعضی چیزها رو رهاشون کنیم چون در واقعیت چیزهای مهم تری هم وجود داره! 

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

خیلی وقتها نداشتن خیلی چیزها و یا اتفاق افتادن اتفاقای بدی که برامون دردناک تو زندگیمون لازم.

پس گاهی لازم در شرایط سخت به این فکر کنیم که می تونست بدتراز اون چیزی که اتفاق افتاده  اتفاق بیوفته اون موقع است که یه لبخند پر از آرامش روی صورتت میشینه 

و مطمئن توی مسیرت قدم بر می داری.


÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
دریای طوفانی ناخدای لایق می سازه پس همیشه ممنون سخت ترین شرایطت باش و امیدوار.(مثل من که تو سخت ترین شرایط هم باشم بازم نیشم بازه....بزن به تخته بابا  

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

برای قلبهای کوچیک و گرمتون

برای اونایی که زندگی رو با تموم خوبی و بدیاش دوس دارن

برای اونایی که ناامیدی توی زندگیشون یه مهره ی سوخته است

و برای تـــــــــــــــــــــــــــــــــو که بهترینی دوست مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنی (ببین چه زرنگم خودمو بیشتر از تو تحویل گرفتم و کشیدمش داشتی تبعیض و پارتی رو     



^ــــــــــــــــ^ خنـــــــــده ^ــــــــــــ^ یــــــادت ^ــــــــــــ^ نـــــــــــره ^ـــــــــــــــ^


خـــــــــــــــــــجالتی نباش با من برقــــــــــــــــــــص

خودتــــــــــــــــــــــــــــو تکون بده

تا بهــــــــــــــــــــت بگم

یه چیز کوچیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ازت میخوام

قـــــــــــــــــــــول بده بهم بدی الان

اونم چیزی نیست

جــــــــــــــــــــــــــز لـــــــــــــــــــــــــــبــــخـــــنـــد ملیح تو
^ـــــــــــ^ لــــــــــــبــــــــــــخـــــــــنــــــــد  مـــــــــلیــــــح تـــــــــــــــــــــــو ^ــــــــ^ 

وقتـــــــــــــــــــــــــی میشه

همه ی مشــــــــــــــــــــــــکلات

رو با یه خنـــــــــــــــــده حل کرد

واسه ی خوشــــــــــــــــــــــــــــحال بودن 

 باید هم دیگه رو بـــــــــــــــــــــــغل کرد 

نـــه یه روز نــــه دو روز

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر روز

^ــــــ^ لــبــخــنــد مــلــیــح تـــو ^ـــــ^

خوشا بحال...


altalt
 

خوشا به حال کسی که به جای پرداختن به عیب های دیگران،عیب های خودراببیند و آنها رابر طرف کند.

 

....................................................

 

خوشا به حال کسی که ارده اومانند کوه است و حرف و عکس العمل منفی دیگران آن را نمی لرزاند.

 

....................................................

 

خوشا به حال کسی که از ساعت بیکاری و اوقات فراغتش برای زیاد کردن معلومات خود استفاده می کند.

 

....................................................

 

خوشا به حال کسی که قبل از هر تصمیم گیری،به خوبی فکرکندتااز تصمیم خود پشیمان نشود.

 

...................................................

 

خوشا به حال کسی که هرگز از کسی کینه به دل نمی گیردومی بخشدتا قلبش سیاه وکدر نشود.

 

..................................................

 

خوشا به حال کسی که ازخودش بیشتر توقع دارد تادیگران.

 

..................................................

 

خوشا به حال کسی که هرگز دردام حسادت نمی افتد و به فکررقابت سالم است نه حسادت.

آیا کُلبه شماهم در حال سوختن است


تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»
صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.
دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،
تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»،
تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»،
تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»،
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه ایمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد
«من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»،
این پیام را به دیگران نیز بگویید، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می‌کند که کلبه اش در حال سوختن است
 

محرم

توکه آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را , میان ربنای سبز دستانت دعایم کن !
... باز امشب میخواهم با یار و یاور همیشگی ام خلوت کنم ... در این حس عاشقانه... لذت صحبت با دوست , با یگانه ی هستی به راز و نیاز بپردازم...
تنها یاوری که هیچگاه از صحبت با او نا امید نشدم و تنها کسی که به راستی حرفهای عمیق قلب و روحم را با او گفـــــــــته ام...
و به راستی برخی ناگفته ها را نمیتوان حتی به عزیز ترین و نزدیکترین کسان گفت...هرچند که خیلی دوستشان بداری و راحت با آنان سخن گویی...
خب بعضی حرف ها خاص دلت و خدای توست !
که اندیشه ای ست و ناگفتنی هایی ست و همان یگانه ی بی همتا از ان خبر دارد !
خالقی که همیشه با یادش آرام شدم و این آرامش را از فطرت و ذاتم و مناجاتهای پاک و خالصانه ی مادرم و نیایشهای شبانه ی پدرم به ارث برده ام...
امشب باز به سوی دوست آمده ام...
اما نه برای حرفهای درونیم....
نه برای گریه های شور انگیز !
که امشب آمده ام
برای تو دعا کنم....

گاه دوری موجب عشق میشود !
بخواهم تو را....
بخواهم.....
تو را .....
تقدیم به دوست عزیزم
با آرزوی سلامتی برای او و همه ی دوستداران یگانه معشوق عالم هستی...