پرسیدم... :
چطور، بهتر زندگی کنم ؟
با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای بیانداز .
شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی.
یک
وقت داشتم «اعوذ» ها را بررسى مى کردم، یکى از «اعوذ» ها این است که،
«اعوذ» یعنى پناه مى برم. امام مى گوید: خدایا پناه مى برم که پیر شوم،
بی پول شوم. اولادم پولدار باشد. آن وقت من به اولادم بگویم: پول بده. چون
اولاد خجالت نمى کشد به پدرش بگوید: پول بده. اما پدر و مادر خجالت مى
کشد به بچه اش بگوید: بده. مى گوید: خدایا پناه مى برم، نمى خواهم این
خجالت را بکشم. که به بچه ام بگویم: پول بده. خیلى مهم است. آقازاده
هایى که وضع مالیتان خوب است، خودتان بروید در کیف پدرتان، در کیف مادر، در
کیف پدر خودتان پول بگذارید. نگو: مادر، پول خواستى به من بگو. خوب خجالت
مى کشد. خجالت مى کشد. این که مى گویم گوش بدهید. هر اولادى وضع مالى
اش خوب است، نگوید: مادرم، مادر زنگ بزن گوشت برایت بخرم. زنگ بزن نمى
دانم برنج برایت بخرم. چیز برایت بخرم. چرا زنگ بزند؟ رویش نمى شود زنگ
بزند. قبل از آن، اصلًا حدیث داریم اگر کسى گفت: بده، به او دادى، این هنر
نکردى. این مزد آبرویش را به او دادى. خودش را کوچک کرد. آبروى خودش را
ریخته، حالا که پهلوى تو آبرویش ریخته تو یک مبلغى، چیزى. این هنر نیست.
هنر این است که قبل از آنکه بگوید. بعضى ها را نباید بگوییم به ما بگویید
کربلا
و عاشورا را چگونه باید دید؟ از کدام زاویه به این زمین و زمان باید
نگریست؟ اگر حسین، مصباح است یعنی در تیرگی های وحشت بار و تاریکی های
نفسگیر، تکیه گاه روشن و شفاف و اگر سفینه است یعنی در موج خیز حادثه ها و
خیزاب های هولناک، کشتی نجات؛ پس چرا عاشورای او را از منظر روشنگری و
راهگشایی و به ساحل رسانی نبینیم؟
چرا در عصر گم شدگی انسان و توفان خیزی و وارونگی زمان، از حسین و
عاشورایش، همچون حبلی متین و عروه الوثقایی مبین بهره گیری نکنیم و گذار از
جاده های خطر را با این همراه مطمئن آغاز نکنیم؟
عاشورا چه ندارد تا سراغ سرمشق ها و مکتب های دیگر برویم؟ این رستاخیز عظیم، همه درس های لازم برای صلاح و فلاح را دارد.
کربلا قصه زیستن و دیگرگونه زیستن و حیات طیبه را تجربه کردن است. در
کربلا، همه عناصر لازم برای سیر به کمال، عزت و رستگاری پیداست.
معنویت، زیبایی، فضیلت های انسانی، حضور همه انسان، حضور بی فاصله خدا،
حضور همه ارزش ها و در یک کلام حضور بی پرده خدا، انسان، راستی و درستی و
حقیقت زلال قرآن تنها و تنها در همین حادثه یافتنی و ادراک شدنی است.
عاشورا، نه روزی است از جنس روزهای معمولی و نه حادثه ای خزیده در گوشه ای
از حافظه تاریخ؛ عاشورا زنده و زاینده است؛ چشمه ساری است که بر همه زمین
ها و زمان ها می گذرد و کام تشنگان فضیلت و حقیقت را به جرعه هایی زلال و
حیات بخش می نوازد.

عاشورا،
دانشگاه ایمان و عرفان و پاکی و پاکبازی و پاک زیستن است. مکتب انسان
شناسی و انسان آگاهی و انسان پروری است و ما نیازمند هماره بازشناسی و مرور
و مطالعه آن هستیم. باید در بازخوانی عاشورا و کربلا همیشه یادمان باشد که
چشم انداز بیرونی و ظاهر شگفت و شورانگیز و سوک آمیز آن، ما را از سیر در
اعماق آن باز ندارد و بکوشیم تا چونان غواصی ماهر، گوهرهای ناب و نایاب
ازژرفای آن استخراج کنیم و جان و جهانمان را بدان ها بیاراییم.
ما از چشم انداز بیرونی عاشورا ناگزیریم چون شناخت خود حادثه و سیر آن
ضرورت دستیابی به درون رازآمیز آن است، اما نباید به شنا در سطح بسنده کنیم
و شیوه شیرین قرآن در برخورد با حادثه ها را که ژرفاکاری و عبرت و تنبه و
تذکر است، فراموش کنیم.
برخورد برشی با کربلا و عاشورا و تنها طرح برخی قطعات این رویداد عظیم (آن
هم عمدتا از منظر سوگ و مرثیه) باعث غفلت از دیگر ابعاد و اضلاع آن شده
است.
هر چند سوز و مرثیه و اشک ارجمند و ستودنی است و در قلمرو روایات بدان
بسیار توصیه شده است، اما باید دانست که اشک مقصد نیست؛ مقدمه گره خوردگی
عاطفی و قلبی ما با کربلا و عاشورا برای تبدیل آن به اسوه و سرمشق در زندگی
است؛ چرا که اباعبدالله الحسین(ع) خود در کربلا فرمود: لکُم فِیَّ اُسوه.
امید است بتوانیم پنجره ای تازه برای تماشا و ادراک زیباترین و باشکوه
ترین تابلوی هستی بگشاییم، تابلویی که زینب(س) در کلام کوبنده خود در مجلس
بیداد عبیدالله زیاد، آن را نمایاند و شناساند که والله ما رایتُ الاّ
جمیلاً به خدا من جز زیبایی در کربلا ندیدم.
خداوند چشم های ما را بصیرت زینبی عنایت کند تا کربلا را زیبا و عمیق و روشن در قاب قلبمان بیابیم و در متن زندگی مان جستجو کنیم.
