
عاشورا رویدار تاریخی نیست . عاشورا یک داستان قدیمی نیست . عاشورا یک افسانه نیست . عاشورا تخیل یک شاعر یا نویسنده نیست .عاشورا داستان پهلوانی و قدرت نیست.عاشورا چییزی نیت که من و تو توان درک آن را داشته باشیم. عاشورا یک نهضت جاودانه و سراسردرس آزادگی و تقوا و دین است که تا وقتی خدا بر این عالم حکومت می کند.عاشورا هم دردلها و تقویم ها باقی خواهد ماند و هیچ گاه تکراری نخواهد شود.عاشورا مانند قران کریم هیچ گاه تکراری نمی شود.
اما به نظر می آید در حال تکرارشدن است .آری در حال تکرار است نه تکراری شدن.رهبر معظم انقلاب فرمودند نگزارید تاریخ تکرار گردد.نباید گذاشت که این اتفاق رخ دهد.چون با تکرار شدن حسین(ع) زمان دیگر با سی هزار نفر روبه رو نیست بلکه با کل جهان روبه رو ست.اگر ما او را یاری نکنیم دگر یاری نخواهد داشت .
پس دست به دست هم دهیم تا ایران ما کوفه دوم نشود و ماهم کوفیان .رهبر را یار باشیم تا دست یاری به صاحب العصر (عج) بدهیم.
این درد دل ما بود از بابت بیعانه گر حرف دلی داری گو با من ویرانه...


|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|

همیشه باور داشتهام هیچ چیز مثل یک قطعه زیبا نمیتواند مرا یاد خودم
و آنچه که سرشت حقیقیام است، بیندازد

این تاثیرِ شگرف قطعه ی زیبایی است که دیشب دوستی برایم نواخت
موزیک رقص برگ از فریبرز لاچینی
کلاویههای سیاه و سفید را خوب نگاه میکردم
محوشان شده بودم
تا به حال اینگونه ندیده بودمشان
چقدر سادهاند اینها

به ردیف پشت سر هم قرار گرفتهاند
در دنیایی که صدا و خود نمایی ها حد و مرز ندارد
اینها بیش از حد ساده و محدود به نظر میرسند


این ساز همیشه برای من بیهمتاست
در ترجمه ی احساسات لطیف انسانی به تمهای مسحورکننده ؛ بینظیر است
نمیتوانی بشماری چند تم تاکنون با همین چند کلاویه ساده تصنیف شده

چه انسانها با شنیدن آنها گریستهاند یا لبخند زدهاند
به فکر فرو رفتهاند از گذشتهشان
یا اینکه امید به آینده را در خود زنده دیدهاند

من که خود، همه اینها را با هم تجربه کردهام ؛
به خود میگویم، آدمی نیز همینگونه است

تنها خیال است اگر فکر کنی برای رسیدن به موفقیتهای بزرگ
نیاز به ظرفیتها و استعدادهای آنچنانی داری
بیهوده، نداشتههایت را مانعی میدانی برای رسیدن به آنچه که در دنیای خود،
آرزو نامشان گذاشتهای

..با سادهترین داشتههایت میتوانی بزرگترین موفقیتها را لمس کنی
اگر بخواهی
فقط فراموش نکن
زندگی دکمه بازگشت ندارد
یادم هست موقعی که این جمله را شنیدم، تحت تاثیر ظاهر رنگهای تبلیغ نبودم
محو ویژگیهای فنی کالای تبلیغشده هم نبودم
جادوی معنای جمله پُرم کرده بود

هنوز هم این جمله حس عجیبی میدواند درونم
هنوز هم نمیدانم شیرین است یا تلخ
هنوز هم اشکی را که سنگینیاش چشمهایم را به پلک زدنِ مرتب وا میدارد
نمیدانم نشان شادی قلمدادش کنم یا غم

از یک سو، دلتنگی است
تمامی روزهایی که گذراندهام، چه خوب و چه بد و هر چه باشند، دیگر تکرار نخواهند شد
و این به خودی خود، یعنی
گذر عمر ..

اما اگر هزاران بار هم به خودم گوشزدش کنم
هنوز هم وجود دارند چه بسیار وقتهایی که بیهوده هدرشان میدهم
و
چه فراوان فرصتهایی که از خود دریغشان میکنم..

خندهام میگیرید از دست خودم مطلقه
به یاد میآورم روزهایی را که افسوس زمانهای ازدست رفتهام آزارم میداد
بدون آنکه چشمانم را بگشایم که
حال نیز به سرعت در گذر است
و از دیگر سو، هیجان است
هیجانِ ندیدههایی که چشمانتظار تو اند

.هیجان نشنیدههایی که با صدای قدمشان در گوشهایت نجوا میکنند
.هیجان نخواندههایی که منتظر جریان واژههای بلند تو اند
و همه آنها
اگر تجربهشان نکنی، از کفت رفتهاند
. این به تکاپو وامیداردم..

به ایجاد انگیزه، به تلاش، به امید، به عشق
و همه اینها با هم
یعنی زندگی کردن

همان که گاهی یادمان میرود ارزشمندترین اندوختهمان در این دنیا خواهد بود
میخواهد دنیای دیگری در کار باشد، یا نباشد
و این زندگی من است

گاه روی پله دلتنگی ایستادهام و گاه روی پله هیجان
و امروزِ روز
که ایستاده ام و میکوشم توان پریدن به پله دیگر را در خود زنده کنم
خوب میدانم باید دستم را دراز کنم تا او
پروردگارم را میگویم
دستم را بگیرد
خوب میدانم اگر حس نمیکنم دست مهربانش را
خود دستم را پس کشیدهام
پروردگارم
کمکم کن دستان بیرمقم را به سویت بالا بیاورم
شاد باشید