نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»
نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

نادرحبیب الهی«ریش سفید»

زندگی خروسی

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد
تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی.
تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی
پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
 


حتمابخونید.......


 

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازدهنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.


مرد حیران مانده بود که چکار کند.

تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!!ا


خدایا شکرت

آپلود عکس رایگان و دائمی

خداروشکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را میشنوم، این یعنی او زنده و سالم است!
خداروشکر که دخترنوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است، این یعنی او در خانه است و در خیابان پرسه نمیزند!
خداروشکر که مالیات میپردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم!
خداروشکر که باید ریختوپاش های بعداز میهمانی را جمع کنم، این یعنی در میان دوستانم بوده ام!
خداروشکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کارکردن را دارم!

خداروشکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم!
خداروشکر که باید زمین را بشویم و پنجره هارا تمیز کنم، این یعنی خانه ای دارم!
خداروشکر که در مکانی دور جای پارک پیداکردم، این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوارشدن!
خداروشکر که سروصدای همسایه ها را میشنوم، این یعنی میتوانم بشنوم!
خداروشکر که اینهمه شستنی و اتوکردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم،
خداروشکر که هرروز صبح زود باید با صدای زنگ ساعت بیدارشوم، این یعنی من هنوز زنده ام!
خداروشکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی به یاد می آورم که اغلب اوقات سالم هستم!
خداروشکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی میکند، این یعنی عزیزانی دارم که میتوان برایشان هدیه بخرم!



خدمت تک تک دوستای گلم:
سخاوت هیچ حد و مرزی نمیشناسه...تو اوج تنگدستی داراترین انسان باشش

کلام نیکو

 
آداب سخن گفتن
در اسلام باب وسیعی برای این مسأله گشوده شده، از جمله اینکه: تا سخن گفتن ضرورتی نداشته باشد سکوت از آن بهتر است. چنانکه در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ می خوانیم: السکوت راحه للعقل؛ سکوت مایه آرامش فکر است.[1]

و در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ آمده است من علامات الفقه: العلم و الحلم و الصمت، ان الصمت باب من ابواب الحکمه؛ از نشانه های فهم و عقل، داشتن آگاهی و بردباری و سکوت است، سکوت دری از درهای حکمت است.[2]

البته در روایات دیگر تأکید شده است، در مواردی که سخن گفتن لازم است مؤمن باید هرگز سکوت نکند پیامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سکوت، وسیله رسیدن به بهشت و رهایی از دوزخ، سخن گفتن به موقع است.[3]

زبان یا منشأ سی گناه کبیره
علمای اخلاق گفته اند: زبان پربرکت ترین عضو بدن، و مؤثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است،‌ و در عین حال خطرناکترین و پرگناهترین عضو بدن محسوب می شود، تا آنجا که حدود سی گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر می گردد.[4]

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می خوانیم: لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لایستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه؛ ایمان هیچ بنده ای از بندگان خدا به راستی نمی گراید مگر اینکه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمی شود مگر اینکه زبانش درست شود.[5]

و در حدیث دیگری از همان حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ آمده است: المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده؛ مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند.[6]

جالب اینکه در حدیث دیگری از امام سجاد ـ علیه السلام ـ آمده است که زبان هر انسانی همه روز صبح از اعضای دیگر احوالپرسی می کند و می گوید: کیف اصبحتم؟! چگونه صبح کردید؟ همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان می گویند: بخیر ان ترکتنا؛ حال ما خوب است اگر تو بگذاری! سپس اضافه می کنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت کن، انما نثاب بک و نعاقب بک؛ ما به وسیله تو ثواب می بینیم و یا مجازات می شویم.[7]

موعظه همیشگی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ
در زمینه مسئولیت زبان روایات بسیار است که همگی حاکی از اهمیت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذیب نفوس انسانی است، و به همین دلیل در حدیثی می خوانیم: ما جلس رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ علی هذا المنبر قط الا تلا هذه الایه: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا؛ هرگز پیامبر بر منبرش ننشست مگر اینکه این آیه را تلاوت فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی را پیشه کنید و سخن حق و درست بگوئید.[8]

در حدیثی از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می خوانیم:‌خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: یابن آدم! ان نازعک لسانک فیما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق، و ان نازعک بصرک الی بعض ما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق...؛
ای فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند، من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده‌ ام، لب را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلکها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند!...[9]

این داستان نیز از لقمان معروف است،‌ در آن هنگام که به صورت برده ای برای آقایش کار می کرد، روزی به او گفت: گوسفندی برای من ذبح کن و دو عضو که بهترین اعضای آنست برای من بیاور.
او گوسفندی را ذبح کرد و زبان و دل آن را برای وی آورد.
چند روز دیگر همین دستور را به او داد منتها گفت، دو عضو که بدترین اعضای آن است برای من بیاور لقمان بار دیگر گوسفندی را ذبح کرد و همان زبان و دل را برای او آورد، او تعجب کرد و از این ماجرا سؤال کرد، لقمان در پاسخ گفت: قلب و زبان اگر پاک باشند از هر چیز بهترند، و اگر ناپاک شوند از همه چیز خبیثتر و بدتر![10]

پی نوشتها:
[1] . وسائل الشیعه: 8 / 532.
[2] . همان مدرک.
[3] . همان مدرک.
[4] . غزالی در احیاء العلوم بیست گناه کبیره یا انحراف را که از زبان سر می زند برشمرده است که عبارتند از: 1 . دروغ 2 . غیبت 3 . سخن چینی 4 . نفاق در سخن (ذواللسانین بودن) 5 . مدح بیجا 6 . بدزبانی و دشنام 7 . غنا و اشعار نادرست 8 . افراط در مزاح 9 . سخریه و استهزاء 10 . افشاء اسرار دیگران 11 . وعده خلاف 12 . لعن و نابجا 13 . خصومت و نزاع 14 . جدال و مراء 15 . گفتگو در امور باطل 16 . پرحرفی 17 . گفتگو در اموری که به انسان مربوط نیست 18 . وصف مجالس شراب و قمار و گناه 19. سؤال و جستجو از مسائلی که از عهده درک انسان بیرون است 20 . تصنع و تکلّف در سخن ـ و ما ده موضوع مهم دیگر نیز بر آن افزوده ایم:
1 . تهمت زدن 2 . شهادت باطل 3 . اشاعه فحشا و نشر شایعات بی اساس 4 . خودستائی 5 . اصرار بیجا 6 . خشونت در سخن 7 . ایذاء با زبان 8 . مذمت از کسی که مستحق ذم نیست 9 . کفران نعمت به وسیله زبان 10 . تبلیغ باطل.
[5] . بحارالانوار: 71 / 78.
[6] . اصول کافی، جلد 2، باب المؤمن و علاماته و صفاته.
[7] . بحارالانوار: 71 / 278.
[8] . در المنثور، (طبق نقل تفسیر المیزان: 16 / 376).
[9] . نور الثقلین: 5 / 581.
[10] . تفسیر بیضاوی و ثعلبی ولی تفسیر مجمع البیان تنها قسمت اوّل سخن لقمان را نقل کرده است.

آیت الله مکارم شیرازی ـ یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ص 327.

چه کنیم تا لایق نگاه امام زمان شویم؟


http://www.eshghentezar.com/imgcenter/uploads/1413578297.jpg

 همدلی با یکدیگر

در نامه‌اى از ناحیه مقدّس امام زمان عجل الله تعالی فرجه براى شیخ مفید فرستاده شده؛ حضرت، نبود صفا و یکدلى در بین شیعیان را سبب تأخیر در دیدار با آن ایشان مى شمرند.

وَلَوْ أَنَّ أشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ ـ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنَ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَصِدْقِها مِنْهُمْ بِنا … (۱)

اگر شیعیان ما ـ که خداوند توفیق طاعتشان دهد ـ در راه ایفاى پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمى‌افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان مى‌گشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین و صداقتى از آنان نسبت به ما … .

تلاش در ترک گناهان

در ادامه همان نامه، آقایمان بیان فرمودند که علّت مخفى شدن ما از آنان چیزى نیست جز آن‌چه از کردار آنان به ما مى‌رسد و ما توقّع انجام این کارها را از آنان نداریم:

فَما یحْبِسُنا عَنْهُمْ إِلاّ ما یتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ وَلا نُۆْثِرُهُ مِنْهُمْ.

هر زمان دیدیم که رابطه ما با آن بزرگوار کمرنگ شده؛ بدانیم که خداوند از ما راضی نیست. زیرا از امام محمد باقر علیه السلام، نقل شده است:

اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم. (۲)

هنگامی که خداوند از آفریدگانش خشمگین شود، ما (اهل بیت) را از مجاورت با آن‌ها دور می سازد.

http://sisadosizdah.ir/Files/Images/emam-zaman%20(103).jpg

برای دیدن در سایز واقعی بر روی پوستر کلیک کنید

دعا همراه با گریه و زاری

در روایتی از امام ششم (علیه السلام) در مورد تعجیل در ظهور حضرت چنین آمده است:

شما هم اگر مثل بنى اسرائیل در درگاه خداوند به گریه و زارى بپردازید، خداوند فرج ما (اهل بیت‌ علیهم السلام) را نزدیک خواهد کرد؛ اما اگر چنین نباشید، این سختى تا پایان مدتش، طول خواهد کشید.(۳)

دعا و آرزوی ظهور نباید فقط صرفا زبانی باشد بلکه باید قلباً نیز منتظر حضرت باشیم و منتظر واقعی حضرت باشیم.

امام صادق علیه السلام، در فضیلت انتظار فرج مهدى (عج الله تعالی فرجه الشّریف) فرمودند:

«هر کس از شما بمیرد، در حالى که انتظار ظهور حاکمیت دین خدا را داشته باشد، همچون کسى است که در خدمت قائم (عج الله تعالی فرجه الشّریف) باشد در خیمه او …؛ بلکه همچون کسى است که در رکاب قائم (عج الله تعالی فرجه الشّریف) بجنگد، نه به خدا، مانند کسى است که در رکاب پیامبر (صلى الله علیه و آله) شهید شده باشد. (۴)

التماس دعای فرج اقا ......

پی نوشت ها:
۱- بحارالأنوار، ج۵۳، ص۱۷۷.
۲- الکافی (ط – الإسلامیة)، ج‏۱، ص ۳۴۳.
۳- همان، ص۱۳۲؛ البرهان، ج‏۳، ص ۱۲۵؛ المیزان، ج‏۱۰، ص۳۳۱.
۴- بحارالانوار، ج ۵۲، ص